تبليغاتX
پشمینه بافت
پشمینه بافت

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/30ساعت 8:34  توسط آرزو مودی   | 

Rosveh (رسوه؟) - قدمت: بین 1900 تا 1910 میلادی


تار: پنبه، پود: پشم - قرمز به کار رفته از بادنجانی تا گل سرخی حاصل استفاده از روناس (این تعبیرات دقیق رنگی که می‌آورند و ما هم همان را کلمه به کلمه ترجمه می‌کنیم عموما چندان به گوش آشنا نیست. مثلا در بازار فرش ایران نمی‌شنوید از "بادنجانی" برای تعریف یک رنگ استفاده کنند.)


رسوه یا Rosveh کجاست؟ سواد جغرافیایی من و گوگل! به آن قد نداد. به این معنا که در گوگل هم آن را جستیم اما نتیجه‌ای نداشت. اما بعدش فهمیدم جایی است نزدیک فریدن نرسیده به چهارمحال و بختیاری، جنوب‌شرق اصفهان. اما هر چه که هست و هر کجا که هست فرشش دلپذیر و مدرن است. (آدم بعضی وقت‌ها، یعنی بیشتر وقت‌ها می‌ماند به جای کلمه "مدرن" چه بنویسد که همان بار معنایی را داشته باشد و مخاطب آن عمق پنهان مطلب را در مورد فلان بافته خاص بگیرد. چون اصولا کلمه سرراستی است و مخاطب زود آن را می‌گیرد بهترین واژه است و باز اگر حتی کلمه مناسبی هم برای آن بیابیم همین را به کار می‌بریم زیرا گاهی مناسبتش خیلی تخصصی می‌شود و کو حوصله که ما تخصصی‌اش را تعریف کنیم دیگران تخصصی‌اش را دریافت کنند. خلاصه اینکه من هم می‌دانم "مدرن" گویای واقعیت این نقش و طرح‌ها نیست اما مخاطب آن را خوب می‌گیرد.)

این رنگ که در این زمینه به کار رفته است عموما امکان جلوه‌گری زیاد به نقش می‌دهد البته به شرط آنکه از آن طرف بام نیفتد و راه به زرق و برق نبرد و همینطور آرام و ملایم و دلپذیر بماند. از روی عکس زمینه ابرش کبود است و حاشیه چیزی شبیه به قهوه‌ای که نمی‌توان قطعی گفت. اما هر چه که هست ترکیبش دلپسند است. خوب بین نقش و رنگ و زمینه هماهنگی برقرار شده است.

در مورد رسوه اگر در گوگل جستجو کنید چندین و چند صفحه مطلب به زبان عربی می‌آورد من دیگر ادامه ندادم که به فارسی‌هایش برسم چون به نظر خیلی دور می‌آمد. پیش از این هم جایی این اسم را ندیده‌ام.

در مورد مشخصات فرش نوشته‌اند حول و حوش 1900 تا 1910 بافته شده است که می‌شود حدس‌هایی زد اما حدس‌ها را برای خودم نگاه می‌دارم که البته یک دلیل مهمش منطبق نبودن نقش است با حدس‌های من و نقش زیادی محلی است و  حتی نمی‌توانم خیلی قطعی بگویم تحت تاثیر بافته‌های چهارمحال است.  

استفاده از نقش پرنده در حاشیه هم بر زیبایی بافته افزوده و هم از یک سنت خیلی کهن گرفته شده است. البته نه به این معنا که بافنده خودآگاه به این سنت پایبند بوده است. (پست قبلی را به خاطر بیاورید آنجایی که در مورد نقش بته و صلاحیت علمی و اینها حرف زدیم. این هم یک طوری راه به همان می‌برد اما نمی‌شود زیاد بازش کرد.) اما هر چه که هست استفاده از نقش پرنده در نگاره‌های ایرانی راه به جاهای خوبی می‌برد و از سنت خیلی خیلی کهنی می‌آید. از دکتر مختاریان در شماره 44 مجله "نامه فرهنگستان هنر" در بخش "تحقیقات ایران‌شناسی" مقاله‌ای چاپ شده است با عنوان "بلبل سرگشته" اگر می‌خواهید گنگ حرف زدن‌های من برایتان باز بشود آن را بخوانید.



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/28ساعت 18:14  توسط آرزو مودی   | 


حول و حوش 1860 میلادی


بته نقشی است که در سرتاسر ایران بافته می‌شود و خیلی از صاحب نظرها معتقدند اصل طرح خراسانی (و حتی گاهی هندی) است. تعابیر زیادی هم برای رسیدن به اصل نقش وجود دارد از بادام بگیرید و برسید به تعبیری که نقش بته را طوطی نشسته‌ای می‌داند که به صورت کاملا انتزاعی تصویر شده است. (قطعا این تعبیر مال هندی‌هاست.) درخت سرو هم که دیگر هم خودش مقدس است و هم در خیلی موارد شباهت خیلی زیادی با بعضی فرم‌های نقش بته دارد و بر مسند مالکیت این نقش جولان می‌دهد فراوان.

یک تعبیر دیگری را هم می‌شود به مجموع تعابیری که قبل این گفته شده‌اند اضافه کرد (البته اگر کسی تا امروز اضافه نکرده باشد.) و آن هم ارتباط این نقش با آن چیزهایی است که سر کلاس دکتر مختاریان دیدیم و شنیدیم یعنی همان مقوله Great Goddess   و اینها که جسارتا تا همین اندازه اشاره به آن بس است. این برداشت از آنجا می‌آید که در این بافته بته‌ای که درون بته بزرگ‌تر تصویر شده است شباهت خیلی زیادی به نقش پرنده پیدا کرده است (قطعا شباهت ظاهری است و می‌شود با یک تحلیل درست و درمان ردش کرد. اما در هر صورت شباهت هست و نمی‌شود منکرش شد. البته اگر نیایند بگویند رسیدن به این شباهت چیزی است در مایه "خوانش بارتی") و حضور گل گرد چند پر هم که دیگر اصلا اصل کار است. شاید حتی بشود آن را به داستان بلبل سرگشته هم وصل کرد (چطور؟ اینطور که بته کوچکتر که از نظر من شبیه به پرنده است درون بته بزرگتر که می‌تواند درخت باشد، تصویر شده است) و الخ که البته بنا به محدودیت‌های علمی و جلوگیری از خراب شدن آینده علمی مجبورم تا همین اندازه اشاره کنم و باقی تحلیل را غلاف! کنم تا بعد که ادعای مستندتری یا من پیدا کنم یا کسان دیگری!*

اما ویژگی قابل توجه این قالیچه برای من این است که همین ترکیب بندی در طرح همین ترکیب بین حاشیه بزرگ و نقش بته را دقیقا در بافته دیگری در جای دیگری با هزاران کیلومتر فاصله با جایی که این قالیچه در آن بافته شده است را دیده‌ام متنهی ترکیب رنگ به کار رفته در آن قالیچه مذکور غایب کاملا متفاوت است. اگر خانه بودم می‌توانستم اصل آن قالیچه که توی ذهنم است و همتای این قالیچه در ترکیب بندی در نقش است را بگذارم.

چیزی که وقت برخورد با نقشه‌های یکسانی که در مناطق مختلف بافته شده‌اند اما ترکیب رنگی متفاوت دارند به ذهنم می‌رسد این است که چقدر تابش خورشید به روی خاکی که بافنده بر روی آن زندگی می‌کند می‌تواند ارتباط مستقیمی با انتخاب رنگ و یا حتی تولید و عمل‌آوری رنگ‌های مختلفی داشته باشد که بافنده به کار می‌برد؟

 

 

* توجه دارید که من همینطور موضوع برای پایان نامه در ملا عام می‌گذارم که می‌شود هر کدامشان به صورت کاملا علمی کار کرد و نتیجه گرفت و دست از سر آن سوژه‌های نخ‌نمای "بررسی فرش فلان" منطقه برداشت؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 9:7  توسط آرزو مودی   | 

پادری بیجاری - قدمت حدودا 1920  


چیزی که در مورد این بافته برای من جالب بود توصیفی بود که سایت جوزان ازگل‌هایی کرده بود که در زمینه آن به کار رفته‌اند. گل‌های آرایشی قاجاری (البته عینا ننوشته گل‌های آرایشی قاجاری بلکه نوشته: "The roses reflect Qajar influence" که البته من rose یا rosette را ترجیحا به گل آرایشی یا گل تزئینی ترجمه می‌کنم چون در خیلی موارد معادل صحیح‌تری به نظر می‌رسد.) در کنار آن گفته که بسیاری از نقوش به کار رفته در این فرش را می‌شود در نقاشی، سرامیک و کاشی‌کاری‌های قاجاری مشاهده کرد. آنچه که برای من جالب است این است که با اینکه فاصله ما با دوره قاجار نسبت به مثلا دوره صفوی خیلی کمتر است و دانسته‌های ما هم به همان ترتیب خیلی می‌تواند بیشتر باشد و با توجه به اینکه نگاه رایج در شاید سی سال گذشته نسبت به قاجار و هنر قاجار در حال تغییر کردن است اما کمتر به مورد مشابهی برخورده‌ام یعنی کمتر چنین تاکید و توجهی را در هر کجای دیگری در عرصه هنر دیده‌ام .

پشم بافته دستریس و رنگ به کار رفته گیاهی است. تار و پود بافته از جنس پنبه است. و قطعا بافته‌ای که پیش روی شماست یک بافته اعلای بیجاری است که چون در شرایط غیراستاندارد و فاقد کنترل‌های کارگاهی بافته شده کمی در طول و عرض (محیط بافته) سرکجی و ناهمواری می‌بینید.

 

این را هم در توضیح اضافه کنم که حتی در همین کسادی بازار و اینکه فرش را نمی‌بافند بافته‌های بیجار همچنان بافته‌های بسیار محبوب و مرغوب هستند و مخصوصا بافته‌های "ماهی‌درهم" بیجار نادیده خریدارهای ثابت خودش را دارد.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/25ساعت 9:13  توسط آرزو مودی   | 


فرش اردبیل 



+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/24ساعت 20:45  توسط آرزو مودی   | 


مشهد- بافته مارکدار (مارک ششکلانی) 

تمام ابریشم - 196×290 سانتیمتر - نیمه دوم قرن بیستم



با اینکه ترنج این بافته به نسبت کل نقش آنقدر کوچک است که فشاری کاملا آشکار از طرفین بر آن وارد می‌شود به طوری که به نظر می‌رسد نقش ترنج در حال ناپدید شدن است و این فشار در کل ترکیب‌بندی نقش و طرح احساس می‌شود اما نوع رنگ‌آمیزی بافته و نوع طراحی باقی نگاره‌ها بخش زیادی از این فشار (و نه همه آن) را جبران می‌کند. 

شاید حتی بشود اینطور گفت با نگاه به این نقش (که نهایتا در پنجاه سال گذشته بافته شده) می‌شود سیر تحول طراحی نقوش در بافته‌های مشهد را دید. شاید اگر کسی وقت بگذارد و نمونه‌های مشابه زمانی و نمونه‌های مشابه را در طی یک دوره مثلا صد ساله بررسی کند بتواند از نقوشی که کم‌کم حضور ترنج در آن‌ها کم رنگ می‌شود به نقوش افشانی که امروز در مشهد بافته می‌شود، برسد. (تاکیدم روی شاید را نگه می‌دارم. این فقط یک نظر در همان نقطه اول مقایسه است. شاید با انجام چنین کاری به نتیجه‌ای کاملا متفاوت برسیم مثلا اینکه نقوش ترنج‌دار مشهد راهی کاملا جدا را رفته و می‌روند و نقش افشان از جای دیگری و منبع دیگری آمده است.)
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/24ساعت 7:52  توسط آرزو مودی   | 

شرق قفقاز- قرن 17/18 میلادی



به نظر شما تک نگاره‌ای که روی این زمینه تکرار شده بیشتر از آنکه شبیه گل انار باشد شبیه گل لاله نیست؟

تنها اشکالی که هست کاسبرگ شاخ و شمشاد این نگاره است که گل لاله چنین کاسبرگی ندارد.

در توضیح این را اضافه کنم که بسیاری از صاحب نظرها! معتقدند گل شاه عباسی از گل انار گرفته شده است. این تک نگاره هم در نگاه اول خیلی شبیه به گل شاه عباسی است اما  فارغ از این شباهت، شباهت فراوانی هم با گل لاله دارد. (گاهی یادم می‌رود خیلی از خواننده‌های اینجا چیزی از فرش و نقوش سنتی ایران نمی‌دانند.)

یک خصوصیت ویژه در این بافته این است که رنگ‌امیزی این بافته چندان با بافته‌های منطقه قفقاز هماهنگ نیست. یعنی از آن طراوت و شادابی و رنگ به رنگی که در بافته‌های این منطقه دیده می‌شود در این بافته خبری نیست و زمینه عاجی رنگ تقریبا خلوتی دارد که باعث شده بافته آرامی را پیش رو داشته باشیم. با این حال همچنان رنگ آبی و قرمز خاص این منطقه در رنگ‌آمیزی این بافته جای خود را حفظ کرده‌اند.


توی گوگل زدم "لاله" جا عکس "گل لاله" هزار تا عکس از "لاله اسکندری" ردیف کرد...

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 18:1  توسط آرزو مودی   | 


فرش جناب محتشم همچین یک ذره دچار سرکجی شده؛ از ایشان بعید بود.

 

رنگ‌آمیزی این بافته شباهت چندانی با رنگ‌آمیزی متداول در کاشان ندارد. اگر تاریخ بافت را به قرن 19 حواله نداده بودند می‌گفتم لابد از دسته نقوش کاشان است که در هند بافته شده است. هر چند که نقش هم نقش کاشان نیست و تفاوت‌های کاملا آشکاری با نقوش کاشان دارد. سرکجی هم که دارد به چه وضوح...

تا جایی هم که من دیدم و عکس اجازه داد (زوم روی عکس بیشتر از یک حدی شدنی نیست.) بافته مارک محتشم ندارد.

به نظرم بایست کمی در محتشم بودن بافته شک کرد. اینطور نیست؟



برای بار چندهزارم این فرش محتشم جز اشتراک اسم هیچ نسبتی با محتشمهای ماشینی امروز کاشان ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/21ساعت 10:25  توسط آرزو مودی   | 


آناتولی- اواخر قرن 17/اوایل قرن 18

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 13:39  توسط آرزو مودی   | 




پیش از این عکس فکر می‌کردم نقشه‌های کف ساده فقط مختص ایران (کرمان) هستند. این بافته اوشاک این نظر را عوض کرد. هر چند می‌شود در مورد خیلی چیزها بحث کرد و به چند و چون پرداخت مثلا اینکه این نقش حاصل ذهن بافنده است؟ (که چندان ادعای معتبری نیست) یا اینکه بافنده نمونه مشابهی را دیده و بافته و یا اینکه سفارش گرفته؟ نمونه مشابه را که دیده یک نمونه کرمانی بوده یا اینکه مثل همتاهای کرمانی این نقش با برداشت از جلد قرآن طراحی و بافته شده؟

می‌شود بر اساس انطباق تاریخ‌ها بحث کرد و خیلی چیزهای دیگر. مثلا اینکه اگر هم زمان با قالی‌های قاب قرآنی کرمان بافته شده باشد یک معنی دارد و اگر زمانی زودتر یا بعدتربافته شده باشد یک معنی دیگر دارد. در نگاه اول تناسب و نزدیکی کمی با بافته‌های ایرانی (مخصوصا بافته‌های کف ساده؟) دارد اما شاید نگاه دقیق‌تر و بررسی‌های بیشتر جواب دیگر و متفاوتی در پی داشته باشند.

اما با توجه به اینکه زمان بافت قالیچه قرن هفدهم اعلام شده که خیلی پیش‌تر از بافته قالی‌های قاب قرآنی کرمان است می‌شود برداشت‌ها و چند و چون‌های دیگری را از این بافته و نقشه آن گرفت.  

با یک نگاه دقیق‌تر نقش‌مایه‌ای را تشخیص می‌دهیم که از قسمت بالای نقش زمینه آویخته (؟) شده است. چیزی شبیه به آیینه‌هایی* که برای رفع چشم زخم با دانه‌های اسفند درست می‌کنند که می‌تواند همتای چراغ‌ها و آویزهای خاص قالیچه‌های نماز را داشته باشد. که یعنی می‌شود اینطور تصور کرد که این بافته با وجود تفاوت‌ها و تمایزهایی که دارد می‌تواند یک قالیچه نماز باشد.

 

 

 

 

* آیینه از آیین می‌آید و ربطی به آینه ندارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/11ساعت 12:9  توسط آرزو مودی   |