عدالت دیروز،حماقت امروز؟
با سلام .
یه چیزی خدمتتون عارض میشم چون مطالبت قسمتیش ناقصه و باید تصییح بشه.پس به حرفام دقت کن و دیگه این مطالب غلط رو نذار تو وبلاگ ! امام علی دستور پاره کردن فرش و ندادن... مگر نه اینه که امام علی مساوی عدالته؟؟؟مثل این که نمیدونی؟؟؟اصل ماجرای فرش بهارستان در هیچ کتاب شیعی نیامده، و همه ی مدارک دیگر برای اهل سنت هستند. اگر هم در برخی کتب شیعی اثری از این ماجرا می بینیم، همگی به کتاب تاریخ طبری که از اهل سنت است باز می گردد. پس استناد بدان برای شیعه جائی ندارد.
در بسیاری از کتب اهل سنت مطالب زشتی به امیرالمومنین و سایر اهل بیت و حتی خود رسول اکرم (صلوات الله علیهم اجمعین) نسبت داده شده است، که شیعه آن ها را رد می کند و نادرست می داند. اگر قرار بر استناد بر شیعه از کتب اهل سنت باشد، مطلب بسیار فراوان است؛ اما در روش علمی بایستی فرد را به آنچه قبول دارد ملزم کرد.
نکته ی بسیار جالب آن است که ماجرای فرش بهارستان تنها از سوی کسی طرح شده، که تاسیس شیعه را به فردی به نام عبدالله بن سبا نسبت می دهد. و نکته ی جالب تر آن که همه ی مورخین فوق یعنی طبری، ابن اثیر، ابن کثیر، ابن خلدون، میر خواند و خواند میر ماجرای عبدالله بن سبا را هم منحصرا از طریق سیف بن عمر نقل کرده اند.
(ر.ک: عبد الله بن سبا، السید مرتضى العسکری، ج 1 ص 47 - 49 و 61 - 62)
و شیعه در برابر این اسطوره ی تاریخی مقاومت کرده و علامه سید مرتضی عسکری (رحمه الله) در کتابی که در همین رابطه تالیف نموده، رفع شبهه از شیعه نموده است.
درضمن شما هنوز به اون جایی نرسیدی که بخوای وبلاگ بزنی برین و دفتر خاطراتتونو پر کنین از این مطالب شاعرانه.صرف علاقه به فرش کافی نیست واس نوشتن مطالبی که نمیدونی اساس و ریشش از کجاست.به خدا میسپارمت.
یک پستی اول سال 88 گذاشته بودم در مورد فرش بهارستان که نقل تاریخ بود. حالا بعد صد سال یک بنده خدایی آمده و چوب توجیه دستش گرفته و من را میزند. کامنتش را هم اول متن میبینید.
توی تاریخ حرف از قطعه-قطعه شدن فرش بهارستان (یا بهار خسرو) است که مهاجمان چنین کردند. یعنی اعرابی که فرش بهارستان را به غنیمت بردند، آن را تکه تکه کردند و بعد بین جنگجویان قسمت کردند که حالش را ببرند. تاریخ میگوید عمر معتقد بوده فرش را نگه دارند به فلان و فلان دلیل اما حضرت علی مخالفت کرده و دستور داده فرش را تکه تکه کنند.
حالا این بندهی خدا بدون نام و عنوان آن طور که من برداشت کردم و آنطور که شما میبینید، میگوید نه چنین نیست و چنان است و حضرت علی مظهر عدالت و چون مظهر عدالت است اینطور نمیکرده آنطور میکرده. (حالا عدالت به هنر دوستی و هنرشناسی چه ربطی دارند و اصلا ربط دارد یا نه کاری ندارم.) و امر کردند که چون این روایت را یک سنی مذهب که حتما مغرض هم هست روایت کرده باور نکنیم و الخ.
فکر کنم یک مهندس خسته بود که یک جایی توی وبلاگش یک مطلب جالبی نوشته بود. اصل مطلب این بود که کارهای گذشتگان را نسبت به وقایع امروزمان قضاوت میکنیم. این کاری است که این بندهی خدای شیعه مذهب متعصب و بدون نام که خدای تاریخ اسلام است، انجام داده است. آنطور که من برداشت کردم این آقا میخواهد تاریخ را نقض کند و بگوید حضرت علی چون حضرت علی بوده پس بهارخسرو را قطعه-قطعه نکرده اما حرف من این است که:
1- آقا یا خانم محترم شما بفرمایید اگر فرشی به مثال بهارخسرو که هر گره آن میتوانسته یک گنج محسوب بشود را به غنیمت میبردید چه میکردید؟ (توی آن پست به روایت از تاریخ نوشته شده که فرش بهارخسرو از زر و سیم بافته شده بوده و دُر و یاقوت و سنگهای گرانبها در بافت آن به کار رفته بوده، پس سرتاسر یک گنج بوده)
2- شما ادعا میکنید که حضرت علی سمبل و نماد و اصلا خود عدالت است، شما بفرمایید تکه تکه کردن و تقسیم کردن چنین گنجی بین جنگجویان و مهاجمانی که در جنگ شرکت کردهاند و از جانشان مایه گذاشتهاند، اگر عین عدالت نیست پس چی میتواند باشد؟ (درست است که خود من آخر پست پرسیده بودم که نمیشد فرش را تکه تکه نکنند و بفروشند و پولش را تقسیم کنند؟ شاید واقعا نمیشده... شاید این استدلال من به قول مهندس خسته قیاس به زمان حاضر بوده)
3- شما که نمیخواهید ادعا کنید حضرت علی برای چنان فرشی طمع کرده بوده و میخواسته فرش را ببرد توی هال خانه خودش یا پیامبر پهن کند؟ فرشی که 60 گز در 60 گز بوده که توی خانهی حضرت علی جا نمیشده، توی مسجد پیامبر هم که این فرش جا نمیشده، بفرمایید چنین فرشی به چه کار حضرت علی میآمده... مخصوصا حضرت علی با این استنادات و صفاتی که شما به ایشان نسبت میدهید و میخواهید خودتان و ملت را از شدت غیرت شقه کنید بدون آنکه حتی یک ذره فکر کنید؟
4- شما که آن موقع آنجا بودید یا این بزرگان مورخ شیعی مذهبی که شما به ایشان استناد میکنید و حتما آنجا حضور داشتهاند، به من بگویید چند تا خانه در آن زمان توی عربستان بوده که میتوانسته فرشی به مثال بهارخسرو را در خود جای بدهد. (حالا هال و تالار و فلان و بهمان به جهنم. کل خود خانه را هم ما میتوانیم در نظر بگیریم.)
5- نمیخواهید ادعا کنید که چادرهای بادیه نشینان عرب آنقدر بزرگ بوده که میتوانسته بهارخسرو را درون خودش جا بدهد و حضرت علی میخواسته برود یکی از آن چادرها را اجاره کند، بعد بهارخسرو را بزند زیر بغلش ببرد آن تو پهن کند بعد روزی سه نوبت ملت گرسنه را دعوت کند که فرش را تماشا کنند و بگویند بهبه و چهچه؟
6- به نظر شما برای اعراب در آن زمان نان و سیرکردن شکم گرسنه مهمتر بوده یا بهارخسرو که از قصر امپراتوری آمده بوده که بر سرزمین ثروتمندی چون ایران حکومت میکرده؟ (من گرمای هوای عربستان و شرایط فرش بهارستان و نگهداری از چنین فرشی که جای آن در کاخهای ساسانی بوده را را نادیده میگیرم که یک ذره آبرو برای مورخان شیعه بماند. بالاخره ما شیعهایم، گناره داریم همه جا بدرقم مضحکه کنندمان.)
7- پس تکه تکه کردن فرشی مثل بهارخسرو توسط هر کسی که شما دوست دارید، هیچ چیزی جز عدالت نبوده و مسلم بدانید، حساسیتی را که ما امروز روی بهارخسرو از خودمان نشان میدهیم، آن مهاجمان نداشتهاند. موزه هم که نداشتند که بخواهند ببرند آنجا بگذارند. پس منطقی این است که بپذیریم بهارخسرو را که یک غنیمت جنگی بوده بین سربازان قسمت کردهاند تا هرکسی سهمی ببرد و راضی بشود توی چپاولهای بعدی بر این امپراتوری ثروتمند شریک بشود یا حداقل به نان و نوایی برسند.
8- آقای محترم یا خانم محترم لطفا قبل از اینکه به این بدویت فکری که شما را تبدیل به وسیلهی دست میکند، دامن بزنید کمی از فکرتان استفاده کنید.
9- رسیدن به این نتایج نه مورخ شیعه لازم داشت و نه سنی، کمی عقل لازم داشت.
10- من نه مورخم نه تاریخدانم و نه تاریخ اسلام میدانم، من فقط یک کارشناس فرشم، اما هر وقت که بخواهم در مورد بهارخسرو بنویسم میروم سراغ منابع معتبر. منابع معتبر یعنی نوشتهها و مستنداتی که چهار تا آدم حسابی آنها را تایید کرده باشند و مطلقا نوشتهی یک آدم بینام و نشان آن هم در این اینترنت بیدر و پیکر به درد من نمیخورد و هرگز روی آن حساب نمیکنم.
11- آقا یا خانم محترم شما اگر حب و بغضی نسبت به مورخان سنی مذهب داری به خودت مربوط است ولی متاسفانه شمایی که سروکارتان با تاریخ اسلام است، به شدت بدهکار این افراد هستید.
همین حا توی همین وبلاگ من از همهی آدمهایی که بر اساس مذهب و دینشان و نه بر اساس لیاقتها و تواناییها و خدماتشان دسته بندی شدهاند، عذرخواهی میکنم.