پشمینه بافت

این آبی‌های دوست داشتنی

 

فرش قفقاز - فرش شیروان - حوالی 1880 میلادی - 173 × 86 سانتیمتر

 

من که برای آن آبی ابرش خوش رنگ زمینه و قد دیلاق و تنوع نقوش از نقوش جانوری مثل نقش سگ یا بز و پرنده تا درخت و بته و فرم‌های مربعی شکلی که عموماً در اندازه‌ای کوچکتر بافته می‌شوند و بیش از قفقاز در قالیچه‌های محرابی بلوچ می‌بینیم (و در جای دیگری نمی‌بینیم)، غش کردم، شما را نمی‌دانم. آرایش نقوش در زمینه این بافته آشفته است و از آن نظم و ترتیب و قاعده‌ای که عموماً در بافته‌های این منطقه و قالیچه‌های محرابی می‌بینیم، خبری نیست. 

آرایش نقوش زمینه مصداق واقعی از هر دری سخنی است. آن هشت ضلعی‌های پایین زمینه، ردیف بالای فرم‌های صلیبی شکل را هم عموماً در بافته‌های بلوچی بیشتر از پسرعموهای قفقازی‌شان می‌بینیم.


برچسب‌ها: فرش قفقاز, فرش شیروان, نقش محرابی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۳ساعت 12:25  توسط آرزو مودی   | 

کناره قفقازی

MARSALI, CAUCASUS RUNNER, CIRCA 1870

 

این سه عکس آخر از پست‌هایی بودند که خرداد ماه ذخیره کرده بودم و ارسالشان نکرده بودم شاید ترجیح داده بودم، مطلب مرتبطی بیابم و بعد این‌ها را بگذارم که نیافتم. این آخرین عکس از نمی‌دانم کدام حراجی است که خرداد ماه/ژوئن برپا شده بود و عکس‌هایش را برداشته‌ام.


برچسب‌ها: فرش قفقاز, کناره
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۱ساعت 7:14  توسط آرزو مودی   | 

فرش قفقاز

MANASALI, SHIRVAN AREA, AZERBAIJAN, CIRCA 1860

 

چیزی که همیشه برای من در مورد این دسته از بافته‌ها عجیب و قابل توجه بوده و خواهد بود، پیروی و وفاداری بی‌قید و شرطشان از ساختاری معین است. گاهی اوقات به نظر می‌رسد نقوش با کمترین تغییری و تبدیلی در ساختاری کاملاً روشن و معین بافته می‌شوند و گویی تمامی بافندگان این دسته بافته‌ها در کل این منطقه، به دلیلی نامعلوم، بی‌قید و شرط از قاعده‌ای کاملاً روشن پیروی می‌کنند. (این بی قید و شرط بودگی را عموماً در عملکرد بافندگان دیگر مناطق یا بافندگان همین منطقه اما در مواجهه با نقوش دیگر نمیبینیم و بارها در همین وبلاگ شواهد بسیاری را از این –گاهی- خیره‌سری بافندگان آورده‌ام). در این دسته بافته‌ها تغییرات بسیار اندک هستند و گاهی، فقط گاهی، رنگ‌ها اندک تغییری را نشان می‌دهند و به نظر می‌رسد بافنده، هنگام بافت این دسته بافته‌های آیینی*** (تنها اسمی که بعد از پنج سال کار کردن می‌توانم با خیالی آسوده‌تر به این دسته از بافته‌هایی بدهم که به اشتباه به قالیچه نماز شهره‌اند)، به دلیلی نامعلوم حتی دیگر پیرو تخیل خود نیز نیست و تنها آن چیزی را می‌بافد که باید ببافد.

چرا؟ هنوز نمی‌دانم.

 

*** آیینی از آن جهت که معتقدم اساس شکل گیری این بافته‌ها و کاربرد بعدی‌شان ارتباط مستقیمی با اجرای آیینی داشته است که در صد یا دویست سال گذشته به اشتباه نماز تلقی شده است. به عبارت دیگر عدم وجود تفاهم متقابل، کارشناسان خارجی را به نقطه‌ای سوق داده است که این دیدگاه غلط را رواج داده‌اند که این بافته‌ها –بنا به وجود شباهت‌های قرینه با محراب‌ها- قالیچه نماز هستند؛ در صورتی که چنین نیست. در پایان نامه فوق لیسانسم نشان داده‌ام که این بافته‌ها ارتباطی بی‌بدیل و مشخص با مرگ دارند. کاربرد آیینی این بافته‌ها هیچ ارتباطی با نماز و برپا داشتن نماز ندارد. این دسته بافته‌ها – با در نظر گرفتن اندازه بزرگی که دارند- برای گذاردن نماز هیچ کاربردی نداشته‌اند و ندارند. به عبارت دیگر بافته‌هایی که برای برپا داشتن نماز استفاده می‌شوند، به دلیل کاربری موقتشان که پس از پایان نماز و پاک ماندن عموماً جمع می‌شوند، بافته‌هایی کوچک هستند.


برچسب‌ها: فرش قفقاز, فرش شیروان, قالیچه نماز, نقش بته
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ساعت 6:55  توسط آرزو مودی   | 

قالیچه‌های محرابی و نقشمایه‌های یهودی

یادداشت زیر ترجمه‌ای است از متنی که در این آدرس می‌توانید اصل آن را پیدا کنید. لینک را آقای سلیمانی فرستادند و سپاسگزارم. روز جمعه را صرف ترجمه این متن کردم اما هیچ کدام از مطالبی که در این یادداشت آمده‌اند را تأیید نمی‌کنم و رد هم نمی‌کنم. نویسنده را نمی‌شناسم. آدم سرشناسی نیست. از آنجایی که به ویکی‌پدیا ارجاع داده است به باقی منابعی که بدان‌ها اشاره می‌کند هم با شک نگاه می‌کنم. عبارات و اصطلاحات یهودی و غیر یهودی را به دلیل عدم آشنایی ترجمه نکردم؛ سپاسگزار خواهم بود اگر معادل درست فارسی‌شان را می‌دانید به من هم بگویید تا اصلاحشان کنم. اجازه بدهید من هم به همراه شما این متن را دقیق‌تر بخوانم و بعداً بیشتر در مورد آن با هم صحبت خواهیم کرد و توضیح خواهم داد که چنین یادداشت‌هایی، اصلاً در کدام رتبه و مرتبه نسبت به فرش طبقه‌بندی می‌شوند.

 

 

قالیچه‌هایی از Ark گمشده

قفقاز

هورست نیتز

Kaukasische Teppiche نوشته ادر، دی (Eder, D) در سال 1980 (و چاپ انگلیسی زبان این کتاب به قلم آی. بنت، 1982 با عنوان فرش‌های قفقازی) مدت زمانی طولانی نقش سنگ زیربنای درک و شناخت ما از قالیچه‌های قفقازی قرن نوزده و بیست میلادی را بازی می‌کرد. در نتیجه مایه تعجب است وقتی می‌بینیم در کتابی که به تازگی و در سال 2000 به قلم اس.یو آزادی، ال. کریموف و دبلیو زولینگر با عنوان Azerbaidjanisch-Kaukasische Teppiche چاپ شده است، هیچ ارجاعی به این گروه از قالیچه‌ها که دوریس ادر آن‌ها را شناسائی و توصیف کرده است، به عبارتی Tachte Shirvan (تخت شیروان؟.م)، نشده است.

قالیچه شماره 09، یک قالیچه تخت شیروان متعلق به نویسنده

بخشی از قالیچه 09 (تصویر بالا)

 

تخت در زبان ترکی-ایرانی به معنای "اورنگ [پادشاهی]" است چه در وجه معنایی و چه در وجه تشبیهی و تصویری. برای مثال، تخت سلیمان، تپه‌ای در شمالغرب ایران، 110 km سنندج و شمالغرب بیجار، یک سایت حفاری است از شهری که روزگاری در عهد ساسانیان و بعداً در دوره مغول استحکاماتی داشته است. اهمیت قالیچه‌های تخت شیروان در نماد خاص به نسبت درشتی است که در این دسته قالیچه‌ها نقش می‌شود و دوریس اِدِر آن‌ها را در قالب تخت و اورنگ آوار می‌بیند. آوار به احتمال زیاد شهری از آنِ هون‌ها بوده است و در ناحیه‌ای بین منطقه دُن سفلی در غرب و کرانه‌های شمالشرق دریای سیاه واقع شده است. به نظر می‌رسد صدها سال به عنوان نیرویی نظامی خودنمایی کرده‌اند و بیزانسی‌ها را در ابتدای کار با دردسرهای جدی روبه‌رو ساخته‌اند. این گروه را با عنوان آوارهای قدیم می‌شناسند. آوارهای جوانتری نیز وجود دارند که تا روزگار حاضر در داغستان ساکن شده‌اند. مبتنی بر زمینه‌های زبانی این گروه برخی از نویسندگان معتقدند که این گروه جوان ارتباطی با گروه قدیمی ندارند (www.wikipedia.org). در چند سال گذشته به طور کاملاً تصادفی، چه در اینترنت و چه در بازار با دو یا سه قالیچه با عنوان آوار برخورد کرده‌ام که به نظر می‌رسد به لحاظ نقش ارتباطی با هم نداشتند و به نظر می‌رسید هیچ پیشینه احتمالی در این مورد در ذهنیّت من نیز نداشتند.

در نتیجه آنچه که بر روی آن دسته قالیچه‌ها نقش می‌شود تخت و اورنگ آوار جوانتر نیست، می‌تواند نمونه‌ای از گونه‌های قدیمی‌تر باشد؟ شاید باید گفت هیچ کدام. جستجویی که بر روی گوگل انجام شده است و به دنبال ورودی‌هایی با عنوان آوار بوده است، هیچ نتیجه‌ای که بتوان آن را با این نقش خاص (بر روی منسوجات)  مرتبط دانست به دنبال نداشته است (ورودی‌هایی که مد نظر قرار گرفتند اطلاعات مربوط به یکی از مهم‌ترین نمایشگاه‌هایی مربوط به فرش آوار در چند سال گذشته در اتریش را شامل می‌شد). با وجود چنین شرایطی عجیب نیست که انتساب تخت و اورنگ آوار طنینی در کتاب آزادی و همکارانش نمی‌یابد و هیچ اثری از آن در آن نسخه نیست.

اورنگ آواری که بر روی آن دسته قالیچه‌ها نقش شده است به احتمال زیاد بازنمائی است از یک Torah Shrine  یا the Ark of the Law  (و در عین حال: Ark of Convenant).

با مقایسه نقشمایه اصلی قالیچه شماره 09 با نمونه‌هایی بسیار قدیمی‌تر از Torah Shrine یا Ark در بخش I از این سالن، بلافاصله روشن می‌شود که تمامی عناصر مهم مشترک هستند که به عبارت دیگر شامل سقف سه گوش بر روی ساختمان پنج ضلعی، جعبه اصلی، پایه سه تایی و باقی موارد می‌شود؛ درهای ورودی شکل کمان را به خود گرفته‌اند، بیانگر اصل تفوق و برتری در یک زبان تصویری متفات (برای یک بحث بسیار جذاب، میان دیگر موضوعات معنای نمادین "در آسمان"، Cammann, S.V.R., 1972, Symbolic Meaning in Oriental Rug Patterns I-III, TMJ III/3 pp 5-54 را ببینید).

در بحثی در مورد بعضی از این قالیچه‌ها در مجموعه زولینگر (Zollinger) آزادی و همکارانش تعجب خود را در مورد آن نماد عجیب و واقعاً شاخص در سطوح بسیار بالای تجزیه و تحلیل تکنیکی‌شان به زبان می‌آورند ("Das äußerst eigenartige Fünfeck", Azadi, S.U., Kerimov, L., Zollinger, W., 2001, a.a.o., p 362) اما هیچ مفهومی را پیشنهاد نمی‌دهند. تنها در یک جاست که آن را ترکیبی از نقش جانور و اورنگ می‌دانند ("Tier-Thron-Komposition", a.a.o. p 332). بر خلاف ادر که قائل بر برچسب و عنوانی گروهی برای آن دسته قالیچه‌ها بود (تخت شیروان)، آن‌ها به سادگی این دسته قالیچه‌ها را بر اساس منطقه‌ای جغرافیایی نامگذاری می‌کنند، برای مثال Marasali که روستایی است در منطقه شیروان.

 دوریس ادر هیچ اشاره‌ای به این موضوع نمی‌کند که چه کسی اولین بار اصطلاح "تخت شیروان" را به کار برده است یا ذکری از این موضوع به میان نمی‌آورد که آیا خود خالق این عبارت بوده است. من به خوبی بر این موضوع واقف هستم که چرا "قالیچه‌باز ها" –در نبود تفسیری مناسب‌تر و درخورتر به ناگاه به سراغ مفهوم "تخت" به مثابه یک اورنگ رفته‌اند که انگاشت و تصوّری است در صورت ظاهر ممکن اما در عین حال فارغ از هر قاعده قابل قبولی. ترجمه دیگری را نیز می‌توان برای کلمه "تخت" در نظر گرفت: "کمان" یا احتمالاً "سنتوری" که گرچه هیجان کمتری را به دنبال دارد اما ترجمه‌ای فنّی‌تر برای این کلمه به شمار می‌رود. همانگونه که پیش از این نیز بحث شده است، "سنتوری" اهمیّتی ویژه را در این بحث به خود اختصاص می‌دهد. در هر صورت، این ترجمه "خودمانی‌تر" به هیچ پرسشی پاسخ نمی‌دهد اما در عین آشفتگی و سردرگمی کمتری ایجاد می‌کند.

با در نظر گرفتن "Ark of the Law" – قالیچه‌ها را می‌توان در میان چهار گروه متفاوت جای داد:

(1)  ویژگی اصلی این گروه تکرار Ark of the Law است و تمامی دیگر جزئیاتی که نقش می‌شوند، تزئینی هستند (قالیچه 09). چیدمان و آرایش arkها و استفاده از فضا، اگرچه چندان ظرافتی ندارد، بازتابی است از فرش کنیسه اسپانیایی که در موزه هنرهای اسلامی برلین نگهداری می‌شود. در آن مفهوم این بافته برای من یک "قالیچه کلیدی" است. اگر چنین شرایطی به واسطه ظاهر آراسته و طراحی تمیزی که این بافته دارد که برای من به مثابه یک دژاوو عمل می‌کند، نباشد، شاید به واسطه شباهتی باشد که با نقشمایه فرش کنیسه دارد و تاکنون در خاموشی مانده است و توجه چندانی را به سمت خود نکشیده است.

این دسته عمومیت چندانی ندارد، تنها نمونه دیگری که در حال حاضر به خاطر دارم مربوط به حراجی Negel اشتوتگارت در سال 1981 می‌شود (قطعه 173، در دویست و نود و یکمین حراجی).

(2)  یک نمونه از دو گروهی که بیش از بقیه رایج هستند، با Ark، قرص‌های دایره‌ای شکلی از ده فرمان و تصاویری انسانی که بنا به گفته آزادی، کریمف و زولیگر، مشغول رقصی دسته‌جمعی "Jally" هستند، شناخته می‌شوند. اگر کسی پذیرفته باشد که نگاره اصلی Ark است، تفسیر مرتبط با Jally دیگر متقاعدکننده نخواهد بود (و این همان اتفاقی است که در مورد تفسیری رخ می‌دهد که بر مبنای این فرضیه ساخته می‌شود که قرص‌ها سنگ قبرهای اسلامی هستند). من مردی را می‌شناسم که در باکو زندگی کرده است و زمان بسیار زیادی را با پدربزرگ و مادربزرگش در قوبا گذرانده است و پدربزرگش یک خاخام یهودی بوده است. اکنون، در یک جایگاه رسمی، در حال تلاش برای هماهنگ ساختن مهاجران یهودی شوروی (سابق) با سبک زندگی آلمانی است که به عقیده من کاری است بسیار ظریف و در خور ستایش. به عقیده وی، جامعه یهودی Jally نمی‌رقصد و چنین رقصی در بین ایشان رایج نیست و صرفاً به جمعیت مسلمان مربوط می‌شود.

آن دسته پیکره‌های انسانی حائز اهمیّتی بسیار زیاد هستند. اگر به فرض من این موضوع را درست بدانم، بر اساس سنّت یهودی برای یک نماز کامل به حضور ده مرد نیاز است. در اکثر قالیچه‌هایی از این دست، به ویژه آن دسته‌ای که به نظر قدیمی‌تر می‌رسند، ده پیکره نقش شده است. تا آنجایی که به رقص Jally مربوط می‌شود هیچ الزام و اهمیّتی برای عدد ده وجود ندارد.

علاوه بر این، با توجه به مدخل ده در فرهنگ جامع بریتانیکا، هنگامی که ده مرد یهودی در کنار هم جمع شوند یک جامعه یهودی تشکیل می‌شود، می‌بایست یک کنیسه ساخته شود، وظیفه‌ای که می‌تواند بسطی باشد برای برخی از این معانی – آیا یک کنیسه یا Ark بافته شده [بر روی یک قالیچه] یک راه ساده برای درز این معنا است؟

قالیچه‌ای که پس از این می‌آید از کتاب دوریس ادر/ یان بنت (تصویر شماره 11) آمده است. این قالیچه نمونه‌ای باشکوه از این دسته است و آن پیکره‌ها را در Ark در گونه‌ای "تصویر مایل و کج" به بند کشیده است (تمایز پیکره از زمینه متضمین اصلی ادراکی است). اگر دقیق‌تر نگاه کنید، می‌توانید شکل Ark را بین پیکره‌ها تشخیص بدهید. شکلشان به واسطه بازنمایی Ark تعیین می‌شود که به عنوان گونه‌ای از "متغیّری مستقل" در این فرآیند تعیین می‌شود.

 

11 ادر/دوریس 271

 

 

و دو نمونه جدیدتر

 12 ادر/دوریس 269

 

13 آزادی و همکاران، 086

 

(3)  این گروه به واسطه یکپارچه سازی بسیار نامتعارفی از بازنمایی‌های مسیحی و مسلمان، Ark که زیر سه گوشه یا سنتوری قالیچه نماز نقش شده است:

 

14 ادر/بنت 326

 

15 ادر/بنت 327

 

 16 آزادی و همکاران 308

 

 

  17 آزادی و همکاران 077

 

18 آزادی و همکاران

 

مانند آنچه که در مورد اصل این نوع مطرح می‌شود و یا خود این پرسش، این یکپارچگی و ترکیب ممکن است چه چیزی را در خود داشته باشد یا به ما نشان بدهد؟ نمی‌دانیم و تا کنون چیزی در این مورد نشنیده‌ایم و اثری نیز چاپ نشده است (کمی پایین‌تر نگاهی گذرا به این موضوع خواهیم داشت)

(4)  قالیچه‌های این گروه (قالیچه 19) نیز، به عقیده من، چندان متعارف نیستند، نمونه‌ای که آستین دویل در مهمانی کشیشیان ارائه کرد و جان هاو در Turkotek در ژانویه امسال آن را به نمایش گذاشت تنها نمونه‌ای است که تاکنون دیده‌ام. به نظر می‌رسد خبری از حضور Ark و قرص‌ها نیست، فقط بازنمایی آیکونوگرافیکی از پیکره‌های انسانی باقی مانده است (دسته دوم را ببینید). فقط در صورتی که بدانیم باید به دنبال چه چیزی باشیم، می‌توان از میان پیکره‌های دور از هم شکل ark را بیرون کشید.

 

19 HM3

 

با کمی بحث و جستجوی بیشتر می‌توان به چند فرضیه شکل داد:

(1)  یهودیانی که اسلام آورده‌اند ممکن است این نماد مربوط به ark را به عنوان نشانی از گذشتگانشان حفظ کرده باشند. ممکن است اهمیّت دینی و مذهبی خود را در طی قرن‌ها از دست نداده باشد و ممکن است این اتفاق رخ داده باشد و از معنای مذهبی خود تهی شده باشد. بنا به عقیده برخی (www.wikipedia.org) ممکن است این Tat، پیش از اینکه این اکثریت در دوره مغول اسلام آورده باشند، یهودی باشد. "یهودیان کوه نشین" در منطقه داغستان قوبا به زبانی یهودی-تاتی صحبت می‌کنند که با زبان تاتی تاتی‌های مسلمان در ارتباط است (www.wikipedia.org). به عقیده ای. فولتن، 1997 در "Jewish Carpet" زبان "یهودیان کوه نشین" فارسی است که با حروف عبری نوشته می‌شود (ص.27). گفته‌ها و عقاید دیگری نیز وجود دارند دال بر این موضوع که یهودیان کوه نشین بازمانده‌ای از اسرای بابلی هستند که در زمان نابودی first temple در اورشلیم و loss of the Ark آواره شده‌اند.

کمی بعدتر تاخت و تاز و شکنجه و آزار قدرت‌های مسیحی ارتودوکس پیش از و پس از "روسی‌سازی" این منطقه بوده است که احتمالاً یهودیان را به سمت جستن پناهنگاهی زیر چتر مسلمانان هدایت کرده است. یک فرمول قدیمی برای بقا را در دیاسپورا (پراکندگی یهودیان) به خاطر دارم: "جایی که نمی‌توانید بر چیزی فائق بیایید، همیشه تلاش کنید تا در زیر چتر حمایتش قرار بگیرید" (Singer, I.B., 1977, A Crown of Feathers and Other Stories. Penguin, Harmondsworth, England).

(2)  در کنار Ark، هر چهار دسته قالیچه ویژگی‌های طراحی و تکنیکی دیگر قالیچه‌های منطقه شیروان-قوبا-داغستان و قره‌باغ را بر خود دارند. به نظر می‌رسد چنین وضعیتی منطبق بر پراکندگی (اولیه) جمعیت یهودی باشد. علاوه بر این، تنها جوامعی کوچک از یهودیان باقی مانده‌اند، به نظر می‌رسد Kyurdamir در شیروان (Marasali چندان دورتر نیست) یک مرکزیت منطقه‌ای داشته باشد. ممکن است کردها که از جمله پرتوان‌ترین بافندگان، در هر کجا که ساکن شوند، هستند، چنین مسئولیتی را در قبال این دسته قالیچه‌ها بر عهده داشته باشند؛ بعضی از ایشان ممکن است در زمان بافته شدن این قالیچه‌ها یا بسیار پیشتر از آن یهودی بوده باشند و یا ممکن است چنین نبوده باشد. در هر مورد، یک جمعیت زنده و ماندگار یهودی در Kyurdamir وجود دارد.

به عقیده یکی از تاجران ایرانی ساکن تبریز، قالیچه‌هایی از این دست که در تصویر 09 آمده است، بنا به عقیده و ادعای وی "کازاک‌های کرد" خوانده می‌شوند. چنین مساله‌ای می‌تواند باعث شگفتی هر کسی بشود.

(3)  همگی ما گاه و بیگاه با این موضوع برخورد کرده‌ایم که طرح‌های "پیچیده‌تر و ظریف‌تر" از دربار راه به سوی روستاها و قبایل باز کرده‌اند؛ فرضیه‌ای که هیچ قطعیتی در موردش نیست و به همان اندازه که امکان درستی آن وجود دارد اشتباه بودنش نیز ناممکن نیست. با این حال، اگر خواهان جستجویی دقیق به دنبال درباری باشید که می‌توان در این موضوع اعتباری برایش قائل بود، به طور قطع باید به سراغ خوانات خزر برود. خزرها از حوالی 600 میلادی در قسمت شمالی دریای سیاه و اطراف کاسپین ساکن شدند و کمی بعدتر گسترش یافتند و تبدیل به یکی از قدرتمندترین نیروها در این منطقه گردیدند، یک ایالت واسط بین قدرت‌های ارتودوکس مسیحی و اسلامی که در حال گسترش بود و تقریباً از کل منطقه قفقاز باج و خراج می‌گرفتند. این مردم ترک بودند، یهودی بودند و جامعه‌ای را تشکیل می‌دادند. یکی از حاکمانشان، ژوزف، با یکی از مقام‌های رده بالای رسمی یهودی در دربار موریش‌های شمال آفریقا در اسپانیا که به دو خلیفه بعد عبدالرحمن سوم (961-912) و پسرش حکم دوم (976-961) خدمت کرد، در ارتباط بود و مکاتبه می‌کرد. این مکاتبات باقیمانده است: نامه‌ای از خاخام حصادی (hasadi) پسر ایزاک بن شاپروت به شاه خزرها ((http://www.fordham.edu/halsall/source/khazars1.html.

از این موضوع اطلاعی نداریم که این نامه دقیقاً کدام مسیر و راه را در پیش گرفته است اما محتمل‌تر آن است که در مسیر کهنی سفر کرده است که در هزاره گذشته رفت‌وآمد بیشتری داشته است، شاخه شمالی جاده ابریشم که در گذرگاه داریل قفقاز را قطع می‌کند -پمپئی در آن نقطه ساخلوئی را رها کرده بود (Stark, F., 1966, Rome on the Euphrates, John Murray, London)- و به پونتیک در طرابوزان می‌رسد. جایی که نامه‌ها می‌توانستند سفر کنند پس این امکان وجود دارد که فضایی برای هدایا، قالیچه‌ها و شاید حواله‌ها یا طراحی‌هایی برای هنرهای تزئینی نیز سفر کرده باشند؟

در نهایت، چنگیز خان این خوانات را مقهور ساخت و مردمش در کل ناحیه‌ای بسیار وسیع پراکنده شدند. بنا به عقیده ای. فنتون، 1997 در Jewish Carpetsبعضی از این گروه در قفقاز جنوبی ساکن شدند. جابه‌جایی در راستای کرانه خزر و در طول آلبانی یا گذرگاه دربند (آلبانی در زمان رومن‌ها نام این کشور بود) به سمت قسمت شرقی قفقاز جنوبی ساده‌تر بوده است. در هر صورت، با پشت سر گذاشتن این مسیر، در پایینی‌ترین نقطه خزر مهاجران در دره‌های رودخانه‌های کوروش و فازیس که خط واصل دریای سیاه و دریاچه خزر هستند، پخش شدند. به گفته فریا استارک در عهد رومن‌ها این مسیر را با مسافرتی چهار روزه بر روی جاده‌ای سنگفرش پشت سر می‌گذاشتند. اگر این عده از طریق تفلیس به سمت غرب رفته باشند، همانگونه که عده‌ای به طور قطع چنین کاری کرده‌اند، پایین‌تر از رودخانه کوروش (کورا) و رود آراکس (ارس)، یهودیانی را ملاقات کرده‌اند که پیش از آن‌ها در این منطقه ساکن شده‌اند.

جمع شدن گروه‌های مذکور که بعضی از ایشان کرد و بعضی ارمنی بودند در کنار هم و دقیقاً در همسایگی منطقه‌ای کوهستانی می‌توانسته زمینه‌ای مستعد و بارور را برای تولید قالیچه بسازد-که به طور قطع این اتفاق رخ داده است- شکلی از "سیلیکون وَلی" برای تکنولوژی فرشبافی. تمامی الزامات مورد نیاز فراهم آمده بودند، گوسفند خوب، آب، گیاهان و مواد معدنی برای رنگ‌آمیزی که پیش از این و در دوره رومن‌ها از شهرت خوبی برخوردار بودند.  

 

(4)  هنگامی که در سال 1492 حکم سلطنتی یهودیان (و مسلمانان) اسپانیایی را مجبور به ترک اسپانیا ساخت، بسیاری از ایشان پیشنهاد سلطان را برای انتخاب ترکیه عثمانی به عنوان نقطه‌ای امن در نظر گرفتند. دیگرانی هم بودند که در کاشان در ایران ساکن شدند یا به عبارتی در نقطه‌ای که الهام بخش هنر، فلسفه، علوم و پزشکی بودند (سیاووش آزادی، نقل قول). اگرچه قفقاز در این زمان بخشی از امپراتوری عثمانی نبود اما عثمانی‌ها مهم‌ترین قدرت، اگر نگوئیم قدرتی کنترل کننده، در قسمت شرقی قفقاز جنوبی بودند. یهودی‌ها قرن‌هاست که در این منطقه ساکن شده‌اند و به نظر می‌رسد که بعضی از پناهندگان سافاردیم نیز می‌بایست در این منطقه به آن‌ها پیوسته و مهارت و دانش شخصی‌شان را به همراه خود آورده باشند.  

(5)  با در نظر گرفتن آن دسته مفروضات به نظر می‌رسد که این قالیچه‌ها را یک گروه خاص نبافته‌اند. می‌بایست تبادلاتی صورت گرفته باشد، بیش از همه با مسلمانانی که در همسایگی‌شان زندگی کرده‌اند و روابط تا حد بسیار زیادی با این گروه در آرامش و امنیّت بوده است و حتی گاهی صمیمی و محکم بوده است. می‌توان به این موضوع فکر کرد که یهودی‌ها ایده قالیچه‌های نماز را از همسایگان مسلمانشان گرفته‌اند، اما آیا Ark که زیر سنتوری نقش شده است مستقیماً تا اورشلیم برمی‌گردد؟

گاهی اوقات قالیچه‌هایی که نقش Ark دارند از جایی بسیار دورتر آمده‌اند. قطعه 164 در حراجی 16 می 1981 Negel را می‌توان در میان چنین دسته‌ای جای داد- یک Fachralo Kasak.

 

قطعه 164 از حراجی Negel

 

کتاب ادر/بنت قطعات متعددی از قالیچه‌های نماز گروه سوم متعلق به منطقه قره‌باغ (تصاویر 106، 109، 110) را در خود دارد:

 

  21 ادر/بنت 110 

 

قالیچه دیگری از منطقه‌ای دورتر می‌تواند تصویر شماره 58 از کتاب Jewish Carpet باشد – یک کناره یهودی متعلق به منطقه سراب. با نگاهی بسیار دقیق به محتوای آنچه در ترنج سفید نقش شده است، آنچه در نیمه پایینی ترنج سوم از پایین خودنمایی می‌کند، شکل ark است که فرمی متفاوت دارد اما همچنان ارتباطی روشن و آشکار با فرم‌هایی دارد که پیش از این دیدیم.

 

 

اوایل امسال در استانبول به کتابخانه یکی از دلالان فرش که برای خرید به مغازه اش رفته بودم، سرکی کشیدم. با وجود تلاش‌های اغواگرانه مرد دلال برای فروش یک قطعه شاهسونی با پود ابریشم، عنوان کتابی را که تا این حد برایم جالب توجه و جذاب بود، به دلیل حواس پرتی از خاطر برده‌ام. در این کتاب تصویری از قالیچه‌ای با نقشی از یک Ark به عنوان نقشمایه اصلی به سبک گلیم‌های ساراکوی با curvilinear wefts آمده بود. قالیچه مذکور را به " Bessarabia" نسبت داده بودند.

اکنون به انتهای متن رسیده‌ایم. همه چیز از دست نرفته است و Ark بافته شده بر زمینه قالیچه‌ها به حافظه‌ها بازگشته است. برخی از معماها باقی مانده‌اند اما اکنون به خوبی می‌دانیم آنچه که پیش رو داریم تحقیق بر روی زمینه‌ای دلخواه و مطلوب است.

خبرهای ناراحت کننده‌ای به گوشم می‌رسد از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای کشوری در همسایه، از گسترش نیروی نظامی و توسعه استراتژیک در Kjurdamir، در شبه جزیره اسفرون و در هر کجای دیگری، آذربایجان، یک دولت و کشور میانگیر در کانون همه این اتفاقات قرار دارد و مشتاق برای تعریف و تعیین نقش خود. اکنون زمانی برای آسایش و راحتی این منطقه نیست. آیا اصلاً چنین وضعیتی وجود داشته است؟

این روزها به ندرت قطعه‌ای خوشایند و آرامش بخش را می‌توان در رادیو شنید. ممکن است من هم رادیو را خاموش کنم و امیدوار باشم با همه آنچه رخ می‌دهد، سال بعد، سال خوبی برای همه ما باشد.


برچسب‌ها: یهود, نقشمایه های یهودی, قفقاز, نقش محرابی
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۶/۰۶/۱۰ساعت 20:41  توسط آرزو مودی   | 

فرش قفقاز

 

فرش به این دلبری دیده بودید تا حالا؟

متأسفانه من همین قدر از فرش را دارم. فرش قفقازی است و عکس را از صفحه اینستاگرام مجله هالی برداشتم و همین قدر بود و عکس را کامل نگذاشته بودند.


برچسب‌ها: فرشهای جدید قفقاز, این آبی‌های دوست داشتنی
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۵/۱۱/۰۸ساعت 15:17  توسط آرزو مودی   | 

این آبی‌های دوست داشتنی

 

حراجی اسکینر در این آدرس به قول خودش lotهای حراجی جدید را به نمایش گذاشته است. من از دیروز فرش تماشا می‌کنم. عکس بالا هم با آن skinner بزرگش از نمونه کارهای این حراجیست. شما هم اگر تماشای فرش دوست میدارید به همان آدرس مراجعه فرمایید. 

من همیشه خط کش دست گرفتم و همه چیز را خوب و بد میکنم. این هم یک نمونه... فرق حراجی کاردرست و قدر با حراجی بیخودی همین که حراجی های گردن کلفت هیچ ترسی از نمایش دادن کارهایشان ندارند. 

این آبی دوست داشتنی هم یک نمونه کازاک قفقازیست.


برچسب‌ها: فرش قفقاز
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ساعت 11:8  توسط آرزو مودی   | 

این آبی‌های دوست داشتنی

فرش کازاک


برچسب‌ها: فرش کازاک, فرش قفقاز
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۶ساعت 11:36  توسط آرزو مودی   | 

فرش کازاک

کازاک - غرب قفقاز - حدود 1890 میلادی


برچسب‌ها: فرش کازاک, فرش قفقاز
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۷ساعت 11:44  توسط آرزو مودی   | 

یک آرایش ثابت با معنای خاموش

A Karachopt Kazak rug - جنوب غرب قفقاز - میانه قرن نوزدهم - 1/75 × 2/62 متر

 

آنچه برای من در این دسته از بافته‌ها خیلی جذاب و تامل برانگیز است آرایش و چیدمان نقوش بافته شده بر آن‌هاست. نظم مشخصی در طراحی همه این بافته‌ها دیده می‌شود که با همه تنوعی که نسبت به مناطق مختلف پیدا می‌کند، پایدار است: یک هشت ضلعی در وسط (که عموما درون یک چهارضلعی جای گرفته است) و چهارضلعی‌هایی که در دو سمتش بافته می‌شوند. نقشی که همیشه در تعدادی از این چهارضلعی‌ها بافته می‌شود، ستاره هشت‌پر است.


برچسب‌ها: فرش قفقاز, ستاره هشت‌پر
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ساعت 10:26  توسط آرزو مودی   | 

فرش قفقاز

آنقدر باشکوه و زیبا بود که یادم رفت مشخصاتش رو بنویسم، حالا هم تبعا یادم نمیاد.


برچسب‌ها: فرش قفقاز, قالیچه محرابی, نقش محراب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۳ساعت 10:34  توسط آرزو مودی   | 

ورنی آنتیک - قرن نوزدهم میلادی 

180 x 125 cm


برچسب‌ها: فرش قفقاز, ورنی
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۳ساعت 12:7  توسط آرزو مودی   | 

گلیم قفقازی

 

گلیم قفقازی - ربع آخر قرن نوزدهم


برچسب‌ها: گلیم, گلیم قفقاز
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۳/۱۰/۰۵ساعت 16:44  توسط آرزو مودی   | 

فرش قره باغ

 

این تصویر را از کتاب Caucasian Carpets and covers; the weaving cultures برداشته‌ام. اگر اشتباه نکنم پیش از این بخشی از این عکس را در همین وبلاگ گذاشته‌ام شاید هم جای دیگری گذاشته‌ام و به شیطنت بافنده‌ای اشاره کرده‌ام که در یک بافته ساده که با یک تکرار یک نقش پوشانده شده است خودش را لابه‌لای گل‌ها جا گذاشته است. چطور؟ با آن تک گلی که به رنگ سفید دورگیری شده است و ناگهان ما ردپای بافنده‌ای را می‌بینیم که هنرمند است نه صرفا بافنده نقشی که نسل به نسل جابه‌جا شده است.

در کتاب از این بافته با عنوان Azeri Cover (Shadda) نام برده شده است. (هیچ ایده‌ای ندارم shadda چیست.) هیچ ایده‌ای هم ندارم که چرا از این بافته با عنوان cover یاد شده است.


برچسب‌ها: فرش, فرش قفقاز, فرش قره باغ, گلیم
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۱۳ساعت 0:26  توسط آرزو مودی   | 

این آبی‌های دوست داشتنی

فرش کازاک - قفقاز - نیمه دوم قرن نوزدهم 

 

تک به تک ویژگی‌های طراحی و نقش این بافته قابل توجه و چشمگیر است. اول اینکه آبی زمینه روشن‌تر از آن چیزی است که از بافته‌های این منطقه انتظار داریم. یعنی به صورت معمول آبی که در این منطقه بافته می‌شود پرمایه‌تر و تیره‌تر است. اگر رنگ آبی زمینه را کنار بگذاریم و اینطور فرض کنیم که بنا به خاصیت رنگ نیل و شکل رنگرزی با رنگ نیل و رمق‌کشی و چه و چه و چه رسیدن به چنین رنگی کاملا طبیعی است تک به تک جزئیاتی که در زمینه و حاشیه قالیچه بافته شده‌اند را باید با دقت تمام نگاه کرد و با نمونه‌های مشابه مقایسه کرد و دید که چه تفاوت‌های آشکاری در این بافته نسبت به بافته‌های دیگر وجود دارد.

به یک موضوع همین اول اشاره کنم و بعد بروم سراغ بررسی نقوشی که در زمینه بافته شده‌اند. نسبت طول و عرض این بافته با آنچه که به نظر می‌رسد باید باشد، یعنی خیلی‌ها ادعا می‌کنند که این قالیچه نماز است (و من ثابت می‌کنم که نیست)، کاملا متفاوت است. قالیچه نماز بنا به کاربردی که دارد یک قالیچه کوچک است در نهایت ذرع و چارک است یا ذرع و نیم و یک قالیچه یک در دو متر نمی‌تواند یک قالیچه نماز باشد (این بافته 2×1 متر نیست یعنی نسبت‌ها به ما می‌گویند که نمی‌تواند باشد). این قالیچه رسما بافته‌ای است بین یک قالیچه و یک کلگی که اگر اندازه‌های دقیق آن را می‌دانستیم به طور قطع می‌گفتم که با یک کلگی روبه‌رو هستیم و نه یک قالیچه. یک قالیچه نماز نمی‌تواند اینقدر بزرگ باشد (حواسم هست که ما اندازه دقیق بافته را نمی‌دانیم) اما نسبت طول به عرض بافته در همین عکس هم پیداست و با توجه به استانداردهای بافت در یک منطقه حدس می‌زنم که ما با یک کلگی روبه‌رو باشیم و نه یک قالیچه و یک کلگی برای قالیچه نماز بودن هم خیلی بزرگ و هم خیلی بیقواره است. (بیقواره برازنده‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان برای بافته‌هایی به کار برد که بسیاری آن‌ها را قالیچه نماز می‌دانند و من ثابت می‌کنم که قالیچه نماز نیستند.)

نقش و طرح و طراحی بافته:

شخصا علاقه بسیار خاصی به حاشیه این بافته و نقوشی که در ردیف‌های عمودی بافته شده‌اند دارم و اینکه چطور بعضی چیزها راهشان را در طول تاریخ باز کردند و دقیقا به همان راهی رفته‌اند که باید و با یک حرکت خزنده کاملا بی‌سر و صدا و بی‌حاشیه همچنان هم حضور دارند و نقششان همان است که بود و اینکه چطور ما همچنان سعی می‌کنیم حضورشان را نادیده بگیریم و همچنان پافشاری کنیم "ستون یک عنصر صرفا زنانه است".

زمینه بافته شلوغ است. تنوع نقوشی که بر روی زمینه بافته شده کاملا چشمگیرند اما در عین شلوغ بودن تابع نظم مشخصی هستند. دو نقش یکسان در بالا و پایین این قالیچه بافته شده‌اند که عموما در قالیچه‌های نماز انتظار داریم تنها یک دانه از آن‌ها را آن هم بالای قالیچه ببینیم و در بافته‌های کازاک فراوان با نمونه‌های دوتایی آن‌ها برخورد می‌کنیم که این قالیچه هم شاهد این موضوع است. بنا به طول دراز و زیاد بافته تعداد هشت‌ضلعی‌هایی که بر زمینه بافته شده‌اند نیز بیشتر از حد معمول است و در حالیکه معمولا   شاهد بافته شدن یک هشت‌ضلعی بر بافته‌های این منطقه با این ویژگی‌ها هستیم در این قالیچه چهارتای آن‌ها بافته شده است. بالای هشت‌ضلعی‌ها در حالیکه انتظار داریم همچنان کار با یک هشت‌ضلعی تمام شود بافنده نقش قرمز رنگی را بافته است که یک مربع سفید رنگ را در دل دارد و دوباره در وسط آن یک نقش قرمز رنگ بافته شده است. نقش وسط هشت‌ضلعی‌ها تقریبا برابر است و فقط دو به دو نقش وسط مربع وسطی با هم فرق می‌کند. نقوش دو سوی ردیف هشت‌ضلعی‌ها که تا بالا و پایین قالیچه امتداد پیدا می‌کند نیز یکسان و تقریبا متقارن است.


برچسب‌ها: فرش, فرش قفقاز, فرش کازاک, قالیچه تدفینی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۲ساعت 11:37  توسط آرزو مودی   | 

این آبی‌های دوست داشتنی

قفقاز - فرش کازاک - اواسط قرن نوزدهم 

 

مورد اول شباهت فرش این پست با فرش این پست است. تنها تفاوت تعداد لوزی‌هایی است که بر زمینه بافته شده‌اند که در مورد فرش قبلی به اقتضای طول بافته تعداد لوزی‌ها هم بیشتر شده‌اند. کمتر شاهد کشیدگی یا بی تناسب شدن این لوزی‌ها هستیم و بافنده ترجیح می‌دهد به جای ایجاد کشیدگی‌ها که عموما از زیبایی لوزی‌ها کم می‌کند، تعداد لوزی‌ها را بیشتر کند. تکرار سه لوزی در این دسته از بافته‌ها یک مقدار استاندارد است و بافته‌هایی که سه لوزی یا مربع در وسط داشته باشند را فراوان می‌بافند (یا می‌بافته‌اند) البته لوزی‌ها و استفاده از آن‌ها در این دسته از نقوش را بیشتر می‌شود دید و مربع‌ها و تکرار سه مربع را بر این بافته‌ها فقط در میان بافنده‌های بلوچ و بافنده‌های زابل دیده‌ام و نمونه دیگری را به خاطر ندارم که از مربع استفاده شده باشد. همانطور که پیش از این هم اشاره کردم این تکرار سه لوزی بر زمینه نقشی است که مختص یک منطقه بافت خاص نیست و افشارها، بلوچ‌ها، کردها، بافندگان خمسه، قشقایی‌ها و همانطور که در این تصویر می‌بینید در حوزه فرش‌بافی قفقاز هم این سه لوزی سرهم سوار را می‌بافند.

مورد دوم کلمه کازاک یا kazak است که شکل انگلیسی شده (؟) قزاق است. من مدت‌ها اصرار داشته کلمه را به اصلش برگردانم و به جای کازاک از قزاق استفاده می‌کردم و بعد استفاده عام ازکلمه کازاک وادارم کرد که ازهمان کازاک استفاده کنم اما برگشتن به کلمه کازاک یک دلیل دیگر هم دارد و اینکه قزاق‌ها سمت شرق دریای خزر زندگی می‌کنند (کشور قزاقستان سمت شرق دریاچه خزر قرار گرفته است) و من نفهمیدم این بافته‌های کازاک قفقاز چطور سر از غرب دریاچه خزر در آورده‌اند چون اگر اشتباه نکنم در این منطقه اصلا قزاقی زندگی نمی‌کند. (اگر اشتباه می‌کنم لطفا اصلاح بفرمایید.) خلاصه دم این اشتباه یا بدفهمی به کجا بند شده هنوز نمی‌دانم. 

مورد سوم نقشی است که دو سوی لوزی‌ها –در دو سمت بالا و پایین این کلگی- بافته شده است که دقیقا نمی‌توانم بگویم چیست و یک نمونه بی‌همتا نیست و در این آرایش و طرح فراوان بافته می‌شود و می‌شود اینطور گفت که در بافته‌های قفقازی لوزی‌ها هرگز بدون این‌ها بافته نمی‌شوند (در نمونه‌های سایر مناطق که این لوزی‌های سرهم سوار را دارند خبری از این نقش نیست). واگیره‌های پیکان شکل در آن قابل تشخیصند که رو به یک شش ضعلی دارند و شش ضلعی هم یک نقشی را در میان گرفته که جقه‌های دو طرف قابل تشخیصند و یک لوزی در بالا و یک گل گرد در وسط. زیر این نقش عجیب شش ضلعی معروف بافته‌های این منطقه (و بسیاری مناطق دیگر!) را می‌بینیم که دو پیکان را در برگرفته که درون هم فرو رفته‌اند و نقطه اشتراکشان تبدیل به یک لوزی شده است.


برچسب‌ها: فرش, فرش کازاک
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۳۰ساعت 10:27  توسط آرزو مودی   | 

فرش قره باغ

فرش قره باغ - قفقاز - حدود 1900 میلادی

 107 x 333 cm


برچسب‌ها: فرش, فرش قره‌باغ, کناره
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۲۹ساعت 13:38  توسط آرزو مودی   | 

این آبی‌های دوست داشتنی

فرش کازاک، قفقاز زمان بافت: قرن نوزدهم

 104 x 218 cm


برچسب‌ها: فرش, فرش قفقاز, فرش کازاک
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۲۶ساعت 15:15  توسط آرزو مودی   | 

این آبی‌های دوست داشتنی

Caucasus dated 1842 (1259) - karagashli

فرش قفقاز

فرم بافت این دستبافته قفقازی کلگی است؛ نه آنقدر باریک است که بشود آن را یک کناره به حساب آورد و نه آنقدر عریض که بشود آن را یک قالیچه یا یک فرش به حساب آورد. (البته در مورد دوم بیشتر نسبت طول و عرض مبناست و نه صرفا عریضتر بودن بافته)

لوزی‌های سرهم سوار در این دسته از بافته‌ها چیز عجیبی نیستند و از جمله نقوشی هستند که فراوان در انواع دستبافته‌ها بافته می‌شوند و حتی تنها مختص قفقاز نیستند چه بسا بلوچ‌ها و افشارها و خمسه‌ها هم نمونه‌های خیلی زیادی از این لوزی‌های سرهم سوار را می‌بافند اما در طراحی این بافته دو یا سه ویژگی یا نقش چشمگیر وجود دارد که عموما در چنین آرایشی دیده نمی‌شود. اول جقه‌هایی است که در دو طرف لوزی‌ها با آرایش عمودی بافته شده‌اند. بافت جقه تقریبا همیشه پایبند اصول مشخصی است. شما عموما هر جایی و در هر زمینه‌ای جقه را نخواهید دید. یعنی بافنده‌ها عموما با جقه مثل سایر ریزنقش‌هایی که در بافته‌هایی مثل بافته‌های خمسه دیده می‌شوند، رفتار نمی‌کنند. یک نقش تزئینی صرف که حالا دیده شد یا نشد یا صرفا برای پوشاندن زمینه نیست. جقه همیشه از آن دسته نقوش است که جایگاه مشخصی دارد و بافته می‌شود که دیده بشود؛ چیزی که در این بافته هم اتفاق افتاده است اما حضور جقه در این شکل طراحی معمول نیست. گزینه دوم نقوش مربعی شکلی است که لوزی در میان دارند. کل ترکیب این نقش را به این شکل و در این آرایش و در این طراحی نمی‌بینیم. عموما به صورت فرم‌هایی کاملا مستقل، برجسته و کاملا درشت بافته می‌شوند و عموما بخشی از تزئینات فرعی و کوچک یک دستبافته نیستند. گزینه سوم گل‌های بزرگی هستند که با آرایش عمودی و در میان جقه‌های جای داده شده‌اند. سرزمین اصلی بافت این نقوش قفقاز نیست، آناتولی است. دلیل و توجیهی ندارم که چرا و چطور این نقش سر از یک بافته قفقازی در آورده است.

 


برچسب‌ها: فرش, فرش قفقاز, کلگی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۶/۲۵ساعت 7:29  توسط آرزو مودی   | 

این آبی‌های دوست داشتنی

فرش کازاک - قفقاز

عکس از اینجاست.

 

این دسته از بافته‌ها که به جای یک تاق‌نما دو تاق‌نما در دو طرف دارند را به شدت مایلم نه قالیچه نماز که قالیچه تدفینی بدانم. هیچ‌کدام از ویژگی‌های این بافته‌ها به ویژه طول و عرضی که دارند (و حتی همین داشتن دو طاق‌نما) با قالیچه‌های نماز هم‌خوانی ندارد.


برچسب‌ها: فرش, فرش قفقاز, فرش کازاک
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۲۹ساعت 12:24  توسط آرزو مودی   | 

قفقاز

 

واقعا باید رفت و از این بافنده پرسید عزیزم چه چیزی توی کله‌ات بود که منتهی به این نقش شد؟ بیشتر از یک ساعت کامل درگیر بودم تا توانستم با کورل این نقش و تناسباتش را در بیاورم. چطور  بافنده با گره بی نقشه این نقش را بافته است؟ هیچ تصوری ندارم.

بافنده روستایی و عشایری بی هیچ نقشه‌ای این‌ها را می‌بافد. چطور؟ نمی‌دانم.

اصل این نقش مربوط به یک قالیچه نماز قفقازی است که این نقش درست زیر طاق محراب بافته شده بود. عکس و قالیچه را می‌تواند در کتاب Ralph Kaffel بیابید.


برچسب‌ها: نقش فرش, قفقاز
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۳/۲۰ساعت 20:23  توسط آرزو مودی   |