دیودور میگوید: "پادشاهان قدیم ایران اجساد خود را در مغارههایی حفر شده در دل کوهستانهای حوالی پرسپولیس دفن میکردهاند و قبل از دفن با دستگاه مخصوصی دستهای اجساد را از بدن جدا میکردند."
سفرنامه پیترو دلاواله، مترجم: محمود بهفروزی، جلد دوم، ص 1103
پیش از این بر طبق منابع مختلف میدانستیم که مردگان صدا ندارند و در سکوت به سر میبرند و حرف نمیزنند و نمونه هم کم نیست. مثلا مجسمههای شهریری که پیش از این در همین وبلاگ به آنها اشاره کردم که خود مجسمهها، دهان نداشتند و باقی اجزای صورتشان کامل بود اما نداشتن دست؟ بریدن دست؟ من برای اولین بار بود که چنین چیزی را میخواندم و نمیدانم چرا مردگان نباید دست داشته باشند یا چرا دست مردگان را میبریدند؟
حتی همین دهان نداشتن و سکوت و باقی ماجرا به این معنا نیست که دهان مرده را میدوختند (نمیدوختند که میدوختند؟) که اگر میدوختند هم من جایی نخواندم یا به خاطر ندارم اما بریدن دست مساله دیگری است.
دلاواله دقیقا در صفحه بعد همین کتاب گراوری را نشان میدهد که از یکی از قبرهای به جا مانده شاهان هخامنشی تهیه شده است. جنازه یا به عبارتی استخوانهای جنازه هنوز در قبر هستند و دستها هم بر جا که دلاواله هم به این موضوع اشاره میکند که با توجه به قبر مذکور چنین چیزی –بریدن دستها- حداقل در مورد قبرهای تخت جمشید و نقش رستم مصداق ندارد (هم تصویر و هم جمله بالا را دلاواله در زمان دیدار از مجموعه تخت جمشید و نقش رستم میآورد) و البته دقیقا در همین آغاز کار با دیدن تصویر چند سوال مطرح میشود: آیا دستها را میبریدند و بعد کنار جنازه دفن میکردند؟ میبریدند و برمیداشتند؟ اگر برمیداشتند بعد با دستها چه میکردند؟ اگر برنمیداشتند چرا میبریدند؟ حتی در گراور کتاب دلاواله هم استخوانها برجا ماندهاند و معلوم نیست که آیا قبل از دفن دستها جدا شده بودند یا خیر؟ و سوال آخر اینکه آیا فقط دستان پادشاه بریده میشد یا همه مردم؟ و سوالی که ذهن من را خیلی مشغول کرده چرا پیش از این نمونه مشابهی را ندیده یا نخوانده بودم؟ این سنت از کجاست؟ پادشاهان قدیم ایران یعنی دقیقا کدام پادشاهان؟