دیشب بعد از سه یا چهار روز خانه نشینی با مرجان بیرون بودیم. خانه نشینی از سر ترس نبود؛ به خاطر پروژهای بود که دیروز تمام شد. شهر –دست کم این سمت آب- خلوت و آرام و امن بود و ما فاصلهای طولانی را پیادهروی کردیم و به جز تعداد زیاد پلیسهایی با لباسهایی متفاوت آن هم بر سر سه چهارراه داریوش و تقاطع چهارباغ و نظر و تقاطع نظر و توحید چیز متفاوت دیگری به چشم نمیآمد. بر سر تقاطع نظر و چهارباغ یک ماشین آتش نشانی هم ایستاده بود. خیابان خاقانی هم همان بود که همیشه بود و شبیه به خیابانی که شب قبل ازدحام و درگیری را پشت سر گذاشته باشد، نبود. من معتقد بودم خلوتی شهر هم از باد و سرماست و روز وسط هفته و زمان امتحانها و مرجان معتقد بود چنین نیست و خلوتی خیابان نظر، دست کم، چیزی نیست که بتوان در روزهای معمولی سال انتظارش را داشت.
خبرهایی که از شاهینشهر در شهر میپیچد شبیه توصیف میدان جنگ است. نمیشود تشخیص داد که کدام راست است و کدام دروغ. توصیفها در تضاد و تناقضند. جمعیت محافظهکارها در شاهین شهر اندک است و جمعیت شاهینشهر ترکیبی است از جمعیت غیربومی اصفهان که بخش بسیار زیادی جنوبی/خوزستانیاند اما در عین حال یا کارمند پالایشگاهند یا دانشگاه مالک اشتر یا کارمند صنایع دفاع و توصیفات با این جمعیت چندان همخوانی ندارد.
شنیدن دروغ و شایعه به یک اندازه فلج کننده است و به نظر میرسد جمعیتی در این بین دلشان برای هیجان لک زده و به همه چیز پروبال میدهند و واقعیت خاموش و پنهان میماند.