یک ساختمانی هست در چهارباغ عباسی، به قول من چهارباغ آن طرف!... ساختمان قدیمی است... خیلی پیش خیلی پیش خیلی پیش هتل بوده است و بعدتر، فکر میکنم در زمان پهلوی اول یا اوایل دوره پهلوی دوم، وقتی اتوبوسهای بین شهری در چهارباغ مسافر سوار میکردند، تبدیل میشود به دفتر یکی از شرکتهای اتوبوس بین شهری... باید وبلاگ آقای مورخ را بگردم که دقیقاً اسمها را پیدا کنم و الان حسش نیست. هر چه که هست آن ساختمان هنوز هست... اگر از سمت دروازه دولت به سمت انقلاب بروید، بعد از خیابان شیخ بهائی است، تقریباً پشت ایستگاه اتوبوس... این را هم بگویم که من دقیقاً خراب ساختمانهای قدیمیام و قطعاً یکی از جذابیتهای اصفهان، خانههای قدیمی اصفهان است، نه آن خانههای باشکوه رنگ به رنگش، همین خانههای معمولی خرابش را هم قبول دارم. برای دیدن آن ساختمان باید سر بلند کنید. چون قسمت بالا قدیمی است و اصلاً زیبایی مهجورش را باید در آن تراس ستوندار فراموش شدهاش دید. این را هم بگویم که در ساختمانها بعد از حیاط فقط تراسها و بهارخوابها میتوانند مرا جادو کنند. حاضرم خانه آشپزخانه نداشته باشد اما تراس دلباز رو به نور و خورشید داشته باشد.
خلاصه اینکه من هر بار رو به آن ساختمان میایستم از خودم میپرسم چرا مالک دستی به سروروی اینجا نمیکشد؟ اینجا، این ساختمان یا به عبارتی دقیقتر آن ساختمان میتواند یک تنه یک بخش از تاریخ معاصر چهارباغ را به دوش بکشد، ساختمانی که اول هتل بود، بعد تبدیل شد به دفتر فروش بلیت و بعد هم فکر کنم کاربریهای دیگری داشت و دست آخر فراموش شد. صد البته مالک چنان ملکی در چنان خیابانی، نباید به اندازه من دغدغه تاریخ و فرهنگ داشته باشد که اگر داشت پولدار نمیشد اما شما اگر اهل فرهنگی را میشناسید، بگویید آن ساختمان را میتوان سرپا کرد و تبدیلش کرد به سندی از تاریخ شفاهی اصفهان، حتی اگر شده در لباس یک کافی شاپ... فرض کنید... آن تراسهای جادویی روی به درختان چهارباغ، رو به مدرسه مادر شاه! چه جایی بهتر از آنجا برای نشستن و آسودن ... مگر توریست چیزی غیر از اینها میخواهد... ببیند و بشناسد... میشود آنجا را تبدیل تبدیل به یک موزه عکس جمعوجور با کاربردی تجاری کرد و خدا میداند من اگر پول داشتم چه خیالها که برای حفظ کردن آن ساختمان در ذهن ندارم، مورخ را هم میگرفتم به کار یا به عبارتی از تخصصش استفاده میکردم و بخشی از تاریخ معاصر اصفهان را نه فقط به خارجیها به همین آدمهای فرهنگ دوستی که در همین شهر زندگی میکنند، در حین نوشیدن قهوه و فرو کردن چنگال به جان کیک، نشان میدادم. اینها را اینجا مینویسم شاید کسی خواند و به کار برد و توانستیم مانع از خراب کردن آن بخش کوچک از تاریخ معاصر تجاری خیابان چهارباغ بشویم.
برچسبها: اصفهان, گردشگری, توریسم, خیابان چهارباغ