پشمینه بافت

در این کتاب که این چند روز می‌خوانم، "جدال نقش با نقاش"، در بخش دوم کتاب که گفتگوی هوشنگ گلشیری است با سیمین (دانشور)، همان اول کار جایی سیمین می‌گوید "من بایستی شاعر می‌شدم ولی چون وراجم نمی‌توانم. شاعر باید خلاصه کند و عصاره بیرون بدهد." این‌ها را که خواندم یادم افتاد که همه شیرازی‌هایی که می‌شناسم که تعدادشان هم کم نیست، زیرا شیراز در دوقدمی ماست، وراجند. بسیار وراجند و شاید همین وراجی یکی از چند دلیلی است که باعث شده است آبم با شیرازی‌ها به یک جو نرود. بعد فکر کردم که شاید اصلاً همین ویژگی وراج بودن است که باعث شده جواهرتراشی مانند حافظ شیراز در ادبیات ما ببالد و رشد کند و شعر بگوید و جواهرتراشی کند که این وراجی باعث شده کلمه را خوب بشناسند و خوب به کار ببرند زیرا که مدام باید از کلمات بسیار زیادی استفاده کنند و مثلاً به همین دلیل است که ما در خراسان فردوسی داریم اما حافظ نداریم. خراسانی‌های گزیده‌گوی کم حرف که چندان دل به حرف زدن نمی‌دهند مگر به اجبار نمی‌توانستند حافظ داشته باشند ولی شیرازی‌های پرگو داشتند.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۴۰۱/۰۴/۱۷ساعت 9:21  توسط آرزو مودی   |