یادم رفته بود که چرا مقاله فارسی نمیخوانم. نمیخواندم زیرا قدرت و توان درک و فهم مقالهها و محتوای بسیار فاخرشان را نداشتم. زیرا برای درک محتوای فاخرشان اول باید گونهای دستورزبان رمزی را یاد میگرفتم که معمولاً فارغالتحصیلان دانشگاه تربیت مدرس میدانند و ما بیسوادها از درکش عاجزیم و هنوز نوشته نشده است. فارغ التحصیلان تربیت مدرس ترجیح میدهند آن زبان رمزی را بین خودشان نگه دارند که چیزی به ما نرسد.
با حال نیست؟! همه آدمهایی که حتی شایسته پِهِن بار کردن هم نبودند از تربیت مدرسه دکتری گرفتهاند یا قرار است بگیرند. یک لیست طویل از این آدمها در ذهن دارم.
مقالههای فارسی بسیار خوبی هم نوشته میشوند البته نه در تربیت مدرس یا سوره یا هر کجایی که اساتیدی استخراج میکنند (!) که وارد بدنه نظام آموزشی میشوند تا آن را "مزین" کنند.
یکی از بهترین مقالههای فارسی که خواندهام را خانمی در دانشگاه آزاد نوشته بود در مورد رنگ لباس شاهان ایرانی؛ در اصل چیزی شبیه dress code. آن چیزی که امروزه به خوبی میشناسیم اما در واقع در قرن سه و چهار هجری در ایران یا در امپراتوری عباسی، مثلاً، رعایت میشده است.