پشمینه بافت

چون دوزخ بیافرید همه فریشتگان به گریستن ایستادند، چون آدمیان را بیافرید آنگاه خاموش شدند، دانستند که نه برای ایشان آفرید.

کیمیای سعادت، امام غزالی

*

*

*

تصوری که از امام غزالی دارم، [بر عکس تصورم از برادرش احمد] پیرمرد جدی بداخلاقی‌ست فاقد ذره‌ای انعطاف یا نرمی و به گمانم بخشی از این تصویر را دکتر زرین‌کوب ساخته باشد؛ اصلا شاید همه را دکتر زرین‌کوب ساخته باشد. (کتاب "فرار از مدرسه" را ببینید.)

بعد در همین کتاب کیمیای سعادت به جملاتی می‌رسم شبیه آنچه بالاتر نوشته‌ام. رندی و شیطنت بسیار بسیار ظریفی دارند که با آن پیرمرد اخموی نشسته در ذهنم همخوانی ندارند.

گاهی هم به ذهنم می‌رسد که شاید این جملات را احمد غزالی پاکنویس کرده باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۲ساعت 16:24  توسط آرزو مودی   |