پشمینه بافت

قبل از جنگ*** با ذکر "یا صاحب صبر" روزی سه-چهار مقاله ایرانی در مورد فرش می‌خواندم. کاری بود که بعد از آن ۱۲ روز شوم رها شد؛ رها کردم. طول کشید تا به زندگی عادی برگردم. حالا که برگشته‌ام اما رغبت و میلی ندارم زیرا به توان مضاعفی برای خواندن آن حجم عظیم از "مصادرات عالمانه" نیاز دارم و از دست صاحب صبر هم کاری ساخته نیست یا بر من رحم آورده و صبر لازم را از دسترسم دور می‌کند. صادق باشم؟ کاریست که سالها از انجامش شانه خالی کرده‌ام و دیگر نمی‌شود. رنج عظیمی! است که باید با آن روبه‌رو بشوم.

البته برای رعایت جانب احتیاط و انصاف باید بنویسم که خواندن بدترین مقاله‌ها هم کار مطلقا بیهوده‌ای نیست زیرا حداقل نشان می‌دهد دانشجوی ایرانی از کجا و چطور آسیب دیده است که نتیجه چنان آش شوربای بدمزه‌ای شده است*... (ربط دادن رقص به نقش فرش؟ آن هم با چنان تحلیل و بندوبسط آبکی احمقانه‌ای؟!!! یا صاحب صبر!)** ... و قطعا مقاله خوب هم خوانده‌ام، کمی خوب، "ای بدک نبود" و غیره و غیره.

.

.

.

.

*** هزار سال هم که بگذرد این ارجاع زمانی طنین شومی دارد و خواهد داشت.

.

** قیافه و ژست عالمانه آن دخترک دانشجویی را که با فضل‌فروشی بسیار زیاد این ایده را برایم شرح داد و مطمئن بود من تحسینش خواهم کرد، هرگز فراموش نخواهم کرد. سه‌شنبه‌ای بود که تقریبا از دست همه فرار کرده بودم. قرار بود برویم برای دوستی فرش بخریم. از کوچه عکاسی ساسان میانبر زده بودم که سر کوچه سنگ‌تراش‌ها گیر افتادم. هر بار از آنجا رد می‌شوم فکر کردن به رابطه رقص و طرح فرش باعث می‌شود دل‌آشوبه بگیرم.

.

* در اولین گام کتاب‌های علی حصوری (و بقیه) مخصوصا فرش سیستان و نام و یادش را می‌دادم بسوزانند و اسمش را از حافظه تاریخی پژوهش فرش پاک کنند. اگر دانشجویی ادعا می‌کند که "میراث ساخت باغ ایرانی!!!!!!!!!!!!!!! به هندواروپایی‌ها (ی کوچ‌نشین دامپرور) میرسد" (یا صاحب صبر) و بعد بین آن باغ و نقش فرش رابطه‌ای خطی و صریح می‌بیند، تقصیرش به گردن علی حصوری (و بقیه) است که دوستی معتقد بود بعد از مصرف مخدر فراوان کتاب فرش سیستان را نوشته است. علی حصوری در همان یک کتاب "فرش سیستان"ش آنقدر صفات و ویژگی‌های عجیب‌وغریب به هندواروپایی‌ها نسبت داده است که می‌توان با استناد به آن صفات قوم جدیدی را در تاریخ این مملکت خلق کرد که ربطی به هندواروپایی‌های واقعی نداشته باشد و مثل خود مردم سیستان سلسله عجیب منحصربه‌فرد خارق العاده‌ای سوای کل مردم استان سیستان و بلوچستان و ایران باشد.

به آن "بقیه" هم نمی‌توانم صریحاً اشاره کنم زیر احتمالاً از الک گرابار شروع می‌شود به آقای ژوله می‌رسد و بعد هم به همکلاسی‌های بسیار فرهیخته و دانشجویان معظمی که زیر پرچم ایشان و اوشان سینه می‌زنند ختم می‌شود. مشکل همه این فرهیختگان را هم "قضیه حمار" در ریاضی به خوبی توضیح میدهد!

.

اگر از من بپرسید با ذکر صدها شاهد می‌گویم کلیت و وجود فرش سیستان، با آن زیاده‌گویی‌ها و تعریف و تمجیدها، ساختگی است و علی حصوری و مردم سیستان وجودش را جعل کرده‌اند و مانند بسیار چیز دیگر آنچه به مردم بلوچ تعلق داشته است را به نام خودشان سند زده‌اند. قومیت و مذهب و بی‌سوادی و ناآگاهی خود مردم بلوچ هم پای این چپاول را امضا کرده است.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۵ساعت 10:42  توسط آرزو مودی   |