پشمینه بافت

یکی از چیزهای غریبی که چه وقت بحث و گفتگوهای ساده علمی در یک جمع دوستانه بیش از حد به چشم می‌آید و چه وقت خواندن مقاله علما "باور به وجود نقطه صفر تاریخی" است؛ چیزی شبیه به نقطه صفر در محور مختصات در یک معادله جبری.

موضوع از این قرار است که جایی در مغز دوستان و علما این باور، حتی به صورت ناخودآگاه، ثبت، حک و نقر! شده است که در کشوری مانند ایران -تأکید می‌شود: کشور خاصی مانند ایران- لحظات صفر تاریخی وجود داشته است و اصلاً مهم نیست که یافته‌های منقول جیرفت یا سیلک کاشان یا خوزستان یا پیوندهای فرهنگی غیرمنقول با مثلاً منطقه قفقاز چه چیزهایی را نشان می‌دهد. مثلاً در هر دو گروه مخالف و موافق فتح ایران به دست عرب‌ها یک نقطه صفر تاریخی وجود دارد؛ یک گروه معتقدند هر چه داریم از عرب‌ها و ورود اسلام داریم و گروه مخالف معتقدند هر چه داشتیم با فتح ایران و ورود عرب‌ها از بین رفت. یا مثلاً این گروه جدید التاسیس آریایی طلب! هر آنچه در تاریخ و فرهنگ ما هست و نیست را وامدار ورودی آریایی‌ها یا همان هندواروپایی‌ها می‌دانند. در این فرضیه‌های عجیب و غریب نه بزرگی و پهناوری امپراتوری ایران، پیش از ورود اعراب لحاظ می‌شود و نه امکان وجود اقوام بومی ساکن فلات ایران پیش از ورود هندواروپایی‌ها و چنین می‌شود که اعتقاد به وجود نقطه صفر تاریخی شکل می‌گیرد. در ذهن این علما خطور نمی‌کند کشوری که میراث دار بزرگ‌ترین امپراتوری‌های کهن است قبل از ورود اعراب همه چیز داشته است، همه چیز از علم مدن و سیاست و شهرسازی تا فلسفه و علوم طبیعی و دین و ورود یک دین جدید مطلقاً به معنای بنیان‌کَن شدن همه داشته‌های قبلی نیست بلکه در چنین موقعیتی طبق یک قاعده ساده تئولوژیک ورودی جدید دینی در داشته‌های دینی قدیمی حل می‌شود؛ نه چیز مطلقاً جدیدی خلق می‌شود و نه داشته‌های قدیمی از ذهن تاریخی مردم پاک می‌شود. رد پای بسیاری از این فرضیه‌های عجیب و غریب را که دنبال می‌کنم به باور به وجود نقطه صفر تاریخی می‌رسم.

.

هنوز نظری ندارم که چنین باوری چگونه به وجود آمده است ولی پیدایش میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۶ساعت 9:56  توسط آرزو مودی   |