4
هفته گذشته را مقامات شیخ ابوسعید ابوالخیر میخواندم. ابوسعید از جمله آدمهای محبوب من در تاریخ تصوف ایران است و آن طرف توضیح دادم که چرا. خواندن کتاب لذت بخش بود؛ متن ساده و روان بود و مملو از کلماتی که طنینشان از جانم برمیخاست. کلماتی که شاید بعد از پدربزرگها و مادربزرگهایم دیگر نشنیده بودم. شبیه غروبهای شهریور پاییزی زمینهای سبز نمدار خنک مادرم بودند که همه را گذاشتهاند برای فروش و شاید سال دیگر هیچ نشانی از گذشتهای که تمام شده است، نباشد.
کتاب بعدی که باید بخوانم و احتمالاً بحث صوفیه را که هیییییییچ حاصلی نداشت، ببندم، نفحات الانس جامی است. این هیییییییچ از سر بیانصافی و حملات هورمونهاست وگرنه به واقع اینطور نبود. دیشب کتاب را گذاشته بودم وسط اتاق و سعی میکردم همتم را برای خواندنش جمع کنم که قهرو آمد و مهمان آمد و خانه شلوغ شد و آقای جامی مجبور شد صبر کند. کتاب بیش از هزار و اندی صفحه است که خوشبختانه برای من خراسانی که تاریخ ادبیات خوب میدانم ششصد صفحه میشود. کمتر پیش میآید به توضیحات و تعلیقات مراجعه کنم. این را هم بگذارید به حساب پز خراسانی بودن که اهل طریقت، اگر نه همگی، که اکثرشان خراسانی بودند و زبانشان کمتر کلام و کلمه غریبهای دارد، به ویژه برای من دهاتی که هنوز پیوندم را با زبان مادری حفظ کردهام و کمتر اسیر زبان پوک توخالی مبنا شدهام.
از صبح خیلی زود که بیدار شدهام که خیلی پیشتر از رسیدن خورشید بوده است تا همین حاضر هر کاری کردهام که کتاب را نخوانم. (اگر برای کتاب گرفتن از کتابخانه دانشگاه به فیلدهای خالی کارت دوستتان هم رحم نکرده باشید، باید هر چه سریعتر کتابها را پس ببرید که دفعه بعد کدش را برایتان باز بگذارد). حتی حوض و خانه ماهی تنهای وسط حیاط را هم شستم و تمیز کردم و از جلبکها و خزههایی که بسته بود، پاکش کردم که فقط کتاب را نخوانم. با گیاه عجیبی که بیخبر از من وسط باغچه سبز شده است هم سعی کردم آشنا بشوم اما هنوز معلوم نیست چیست و آقای پدر گفت بهتر است صبر کنیم که رنگ برگها تغییر کند و بزرگتر بشوند تا بشود تشخیص داد که چیست. یک گیاه دیگری هم سبز شده است که آن را گوگل شناخت، انبه بود!
الان تنها چیزی که از نفحات الانس جامی میدانم این است که سه نسل قبل از عبدالرحمن جامی ساکن اصفهان بودند و جامی اصالت اصفهانی دارد و نه خراسانی و کسی نمیداند چرا پدر و پدربزرگش سر از خرگرد (جایی نزدیک به خواف در نزدیکی مرز حال حاضر ایران و افغانستان که قطعاً در زمان جامی چنین وضعیتی نداشته است) در آوردهاند. مهمترین مفسر آراء محی الدین ابن عربی بوده است و دیگر اینکه بهارستان را به تقلید از گلستان نوشته است و همین...
گاهی هم اینطور میشود و از ایدهآلهای قابل قبول زندگی هیچ خبری نیست.