حاج آقا هستید یا نیستید؟ مساله بزرگ همین است.
اینکه مادربزرگمان ما را وادار میکرد آقای فلانی را حاج آقای رضایی صدا کنیم، دردش یک جا بود سوزش یک جا. نه اینکه ما از گفتن حاج آقای رضایی به جای آقا رضا (طرف اسمش غلامرضا رضایی بود.) زبانمان درد میگرفت، نه کاملا دلیلش این نبود، بلکه دلیلش این بود که این حاج آقای رضایی هیچ جایش به هیچ حاج آقایی شباهت نداشت! (البته به جز یک جایش که آن هم حالت کلی داشت و ربطی به حاجی بودن یا نبودنش نداشت!) البته نه این حاج آقاهایی که امروز میشناسیم که اگر توی سر درخت بزنی میگوید من حاج آقای درخت هستم، بلکه آن حاج آقاهایی که قرار بود باشد و یک مدت آن اوایل هم بود. (منظور از اوایل، اوایل اسلام فقط نیست، اوایل سن خودمان را هم گفتیم.)
چند سال پیش (البته چند سال به وسعت 23 و اندی سال پیش) که هنوز فقط 4-3سالمان بود. تنها کسانی که توی فامیل حاجی شده بودند، از خویشان و آشنایان مادربزرگ بودند.
کِی بود؟ دقیقا همان سالی که ایرانیها را توی مکه له و لورده کردند. البته این فک و فامیل ما له و لورده نشدند و ساق و سالم برگشتند مملکت خودشان و شدند حاج خانم و حاج آقایX.
خلاصه تا سالها تنها افرادی که توی فامیل به اسم حاج خانم و حاج آقا شناخته میشدند،همین زن و شوهر بودند و اگر کسی میگفت حاج خانم و اسم طرف را نمیگفت همه میفهمیدند که منظور چه کسی است. آقا رئیس یکی از بانکهای معتبر شهر کوچکی بود و خانم هم معلم. آدمهای بسیار محترمی بودند و هستند و به کار بردن لفظ حاج آقا یا حاج خانم در موردشان حس خوبی داشت: یک نوع احترام خاص. الان هر دو بازنشسته شدهاند و به شغل شریف نوهداری مشغول هستند. البته ایشان اولین نبودند و خیلیهای دیگر هم بودند که مکه رفته بودند، مثلا دایی مامانمان هم که یک آقای بسیار جنتلمن و با کلاس بود و سالها رئیس اداره فرهنگ قبل از انقلاب بود و نظم و شخصیت از سر و رویشان میبارید، هم مکه رفته بودند، اما کسی ایشان را با لفظ حاج آقا صدا نمیکرد و اگر هم استفاده میکرد آنقدر احترام و آبرو پشتش خوابیده بود که گوش کسی را نمیآزرد. یعنی اصلا ما میخواهیم بگوییم لفظ حاج خانم و حاج آقا با این زن و شوهر شروع شد و اینها میتوانستند توی فامیل ما سندش را به اسم خودشان بزنند.
*
اولین سالهای بعد از جنگ رفته بودیم تهران. یک روز توی بازار پدر بزرگ برای پرسیدن آدرسی یا شاید حتی قیمتی یکی از فروشندگان را به لفظ حاج آقا صدا کرد. جایتان خالی طرف چنان صدای اعتراضش بلند شد که هیچ وقت قیافهاش را فراموش نخواهیم کرد. با اینکه چندان تفاوت سنی با پدربزرگمان نداشت اما با چنان تحقیر و اعتراضی رو به پدربزرگ کرد و گفت حاج آقا شما هستید که فراموش کردنی نیست. گویا حاج آقا بودن برایش معادل با آلوده شدن به ویروس ایدز بود که آن موقعها هنوز در ایران چندان شناخته شده نبود و احتمالا ایشان آن را میشناخت و به کسی نگفته بود. البته بعدش هم اینطور ادامه داد که من مکه نرفتم و حاج آقا نیستم و الخ.
این وضعیت تا همین چند سال پیش با همین منوال ادامه داشت. حج رفتن فریضهای کاملا محترم بود و احترام خیلی چیزها به جا بود. تا اینکه نمیدانیم چه اتفاقی افتاد؟ مردم یک دفعه پولدار شدند؟ سهمیه حج ایرانیها بالا رفت؟ قارچی به اسم حج عمره از جیب هزار فریب عربها در آمد و به سرعت رشد کرد؟ آب و هوای عربستان یک دفعه خیلی خوب شد؟ ایرانیها عاشق عربها شدند؟ هر چه که بود ناگهان تعداد مکه روندهها رو به افزایش گذاشت. البته تعداد کسانی که حج واجب میرفتند باز هم به نسبت کم بود اما عمره روندهها تعدادشان زیاد و زیادتر شد. حتی برای بعضیها اول فقط سالی یکبار بود ولی بعد تبدیل به تعطیلات آخر هفتهشان شد! و اینچنین بود که ناگهان حاج آقاها و حاج خانمها هم جمعیتشان زیاد شد و هر کسی که پایش را درون عربستان میگذاشت و بر میگشت حاج خانم بود یا حاج آقا بود و چنین شد که حاج خانم و حاج آقای X در فامیل ما از تک بودن در آمدند و کار به جایی رسید که پسر حوا خانم هم شد حاج آقای رضایی و توقع داشت که ما هم بله ... و مادربزرگمان هم بله بله... که توی کتمان نمیرفت.
اصلا توی خانه ما این ژستها و پزهای مذهب زده هیچ وقت طرفداری نداشته و ندارد و چون مرکز زیر ذرهبین قراردادن همه نوع رفتاری هم هست، با این کارها و این پزهای صد البته خیلی چیز، فقط بساط خنده برایمان محیا شده بود. نه اینکه ما آدمهای لوده و بیکاری باشیم و کارمان فقط این باشید که بخواهیم کسی را مسخره کنیم و دنبال سوژه باشیم، نه! مسلما اینطور نیست و ما آدمهای بسیار محترم و متشخصی هستیم، اما بعضیها هستند که خودشان میآیند و دودستی سوژه را تقدیم آدم میکنند و چه بخواهی و چه نخواهی بالاخره یک جای رفتارشان خندهدار میشود. یادمان هست که چند وقت پیش -مثلا فرض بفرمایید 8 یا 7 سال پیش- یکی از خویشان بسیار نزدیک برای اولین بار با حج عمره اهدایی از سمت ادارهای که در آن کار میکرد تشریف برد مکه (=این معادل همان مشرف شدن است!) اولین نتیجه این حج رفتن باب شدن لفظ حاج آقا در فامیل بود. دومین نتیجهاش شلوغ کردن بعضی افراد معلوم الحال بود که برای اعلام انواع و اقسام عرض ارادتها و رسیدن به بعضی منافع، نه تنها خودشان از به کار بردن لفظ حاج آقا ابایی نداشتند که قصد داشتند ما را هم از راه راست منحرف کرده و وادار کنند که ایشان را با لفظ حاج آقا صدا کنیم که واقعا کار سختی بود. سومنی نتیجهاش هم چشم غره رفتن مادربزرگمان بود که مطمئن باشید کارساز نبود. اصلا شما فرض بفرمایید کسی که تا چند وقت پیش با لفظ عمو (ایشان عموی واقعی نیست.) صدایش میکردیم یک دفعه تبدیل بشود به حاج آقا... چه اتفاقی میافتد؟
5 سال بعد این آقا خانم و مادرخانمش را هم برد مکه. البته با همان عمرههای اهدایی از سوی اداره که بماند ما نفهمیدیم اگر عمره اهدایی اداره برای کارکنانش است پس چطور به مادرخانم و خانم ایشان هم رسیده است.
راستی یادم رفت که بگویم یکی از افرادی که بعد از تشریف آوردن این آقا از مکه در به کار بردن لفظ حاج آقا اصرار زیادی داشت و تا آنجا پیش رفته بود که احتمال میدادیم در رختخواب هم احتمالا از لفظ حاج آقا برای بعضی مناسبتهای خاص زناشوئی استفاده میکنند، خانم ایشان بود. حالا شما فرض بفرمایید این بار خود خانم هم تشریف بردند مکه و «چه گویم که ناگفتنش بهتر است».
مثلا یکی از صحنههایی که بعد از تشرف از مکه به وفور دیده میشد سرسفره بود. با این مضمون که:
- حاج آقا لطفا آن نمک را مرحمت کنید.
- بفرمایید حاج خانم.
- حاج آقا بفرمایید غذا بکشید.
- نه ممنون حاج خانم سیر شدم. دستتان درد نکند حاج خانم.
- والخ...
این گفتگو را با همین افعال کاملا رسمی بخوانید!
ما هم میدانیم که استفاده از یک لفظ مشخص که رکیک و توهین آمیز نباشد، کار بدی نیست. فوق فوقش یک عنوان است دیگر. بدیاش اینجاست که با به کار بردن یک لفظ برخیلی چیزها اصرار بشود. یا اینکه حرمت خیلی چیزها از بین برود و یا اینکه اینطور به نظر برسد که فرد قصد دارد با به کار بردن لفظ خاصی عقیده خاصی را به دیگران تحمیل کند یا دست به چنین خودنماییهایی، آن هم از این دست بزند یا حتی با داشتن یک عنوان -راست و دروغش با خودش- بگوید بله من خیلی کاردرستم.
البته ما خودمان فکر میکنیم مذهب و برخورد با آن ظرافتهای خاصی را میطلبد. وقتی آن ظرافتها نادیده گرفته بشود، نتیجهای چندان مطلوب در پی نخواهد داشت و چنین میشود که الان درختها هم الان برای همدیگر تاقچه بالا میگذارند که من حاج آقای درخت هستم.
راستش را بخواهید بعد از ماجراهایی اینچنینی حالمان از هر چی لفظ حاج خانم و حاج آقاست بد میشود. فقط مانده ملت نوزاد 20 روزه هم بگویند حاج خانمم! عزیز دلم! مادر قربانت برود! جیش کردن توی شلوار کار بدی است عزیزم! اصلا همین خودمان یادمان هست که چند وقت توی مرکز پلیس+10، آقایی آمده بود تا برای نوزاد دوماههاش گذرنامه جدا بگیرد و بچهاش را ببرد حاجی کند برگرداند، بالاخره کار از محکم کاری عیب نمیکند.
البته ما خوشحالیم که مردم ایران سلیقهشان در حال به روز شدن است و هر روز یک چیز جدید هوس میکنند و هستند کسانی که هر روز از قوطی مارگیریشان چیزهای نویی در میآید و این را هم میدانیم که بالاخره بازار حاجیها هم تخته خواهد شد، اما ترسمان از این است که فردا چیزی بدتر از حاج آقا و حاج خانم گفتن باب بشود.