پشمینه بافت

این یک اعتراض است؟

بار بخش زیادی از پول‌دارهای فاسد بازاری ایران را در فیلم‌های ایرانی تاجرها و بازرگان‌های فرش به دوش می‌کشند. این جمله به مقدماتی هم نیاز دارد و آن اینکه در بسیاری از داستان‌ها و فیلم‌های ایرانی و صد البته باور عامه هنوز هم –کمابیش- فرش مساویست با پول و تاجر فرش همیشه نمادیست از یک آدم پولدار و همین است که در بسیاری از فیلم‌های ایرانی پول‌دار بودن مساویست با تاجر فرش بودن و تقریبا همیشه تاجر فرش بودن برابر است با بی‌اخلاقی و هرزگی و زن‌بارگی. تاجر فرش بی‌اخلاقی که در فیلم‌های ایرانی نشان داده می‌شود عموما در حال فریب دادن زن‌ها و دخترهاست و کمتر دیده می‌شود کار بد دیگری هم بلد باشد یا اگر بلد است بدنه فیلم‌ها و داستان‌ها به گونه‌ای پیش می‌رود که تنها زن‌بارگی و هرزگی تاجرهای فرش نشان داده شود و لاغیر. تنها فکر و ذکر که نمی‌شود گفت اما مهم‌ترین دغدغه این آدم‌ها مسائل زیرکمری است که در آن هم غالبا ناتوانند و دستشان به جایی بند نیست. همیشه خانواده‌های از هم پاشیده‌ای دارند که اعضای خانواده در حال خوردن گوشت و پوست و خون هم هستند.

چقدر این تصور و تصویر مبتنی بر واقعیت است؟

نمی‌شود تاجر فرش بود و این بدی‌ها را نداشت یا این بدی‌ها را داشت و تاجر فرش نبود؟ یک معلم، پزشک، کارمند یا حتی تاجر لوله‌های فاضلاب نمی‌شود که بد باشد؟

چطور می‌شود که حد نهایت بدی دروغگویی، دزدی، حرص، طمع و... و... نباشد و زن‌بارگی یا گول زدن زن‌ها و خوابیدن با آن‌ها گاهی نه حتی به بهای پول که فقط به صرف گول زدن باشد؟


+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۴ساعت 12:3  توسط آرزو مودی   |