پشمینه بافت

فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 6

 بیایید فرض کنیم که من پدری داشتم که فرش را نمی‌شناخت و فرض کنیم که با بازار فرش آنقدر آشنا نبود که قیمت‌ها را بشناسد و فرض کنیم که پدرم همین پدری بود که حالا دارم با همین سخت‌گیری‌ها و بدبینی‌ها و بدقلقی‌هایی که دارد... اگر آن روز به جای دخترک پدرم بود، آن بازار رفتن، بازار رفتن اول و آخرمان بود و دیگر هرگز، هرگز، هرگز نمی‌توانستم وادارش کنم که بیاید که رضا بدهد فرش دستباف بخریم. چند پدر را دور و برتان می‌شناسید که می‌توانستند همین پدر فرضی من باشند؟ من زیاد می‌شناسم. پدرهای طبقه متوسط... ما آدم‌های طبقه متوسط برای داشتن خیلی چیزها باید برنامه‌ریزی کنیم و پول‌مان را خرد-خرد جمع کنیم و حواس‌مان به هزار چیز دیگر هم باشد که کم بیاید و کم نیاید و اگر حساب‌وکتاب‌مان درست درنیاید فرش دستباف خریدن می‌شود، اطوار لوکس و به راحتی حذف می‌شود و اگر این بازار را ببینیم که دیگر اصلاً حرفش را نزنیم بهتر است. بازاری که در آن مشخص نیست یک فرش واقعاً چه قیمتی دارد، چهارصد، هفتصد، پانصد و پنجاه یا یک میلیون تومان! کدامتان به این بازار اعتماد می‌کنید؟ کدامتان جرات می‌کنید از چنین بازاری خرید کنید؟ اگر احمد آن روز نبود ما بی فرش مانده بودیم و الان یا روی موکت نشسته بودیم و چای می‌خوردیم یا تن داده بودیم به خرید یک فرش ماشینی زشت مایه ننگ! که هر روز به جان خودم و فرش و خیلی چیزهای دیگر بابت بودنش غر بزنم.

من آدم آنطور چانه زدن نیستم. من اصلاً آدم چانه زدن نیستم. در شأن خودم نمی‌دانم که بخواهم بایستم سر یک تومان و دو تومان چانه بزنم و باور کنید که نمی‌دانستم می‌شود با چانه زدن از یک میلیون به چهارصد رسید وگرنه جان میکندم و چانه زدن یاد میگرفتم. الان اصحاب بازاریابی و چه وچه می‌آیند و می‌گویند چانه زدن خوراک بازار و قلق خرید است و رسم کار است اما من آدم‌های زیادی را نمی‌شناسم که با چانه زدن بتوانند اینطور قیمت‌ها را جابه‌جا کنند و راستش را بخواهید اصلاً از همان اول باید این پیشفرض و آگاهی باشد که قیمت اصلی چیست که با چانه زدن از کجا به کجا برسیم. (شوهر خاله‌ای دارم که کش تنبان هم بخواهد بخرد طوری چانه می‌زند که فروشنده می‌گوید بیا مفت ببر و خلاصم کن! و خب بهتر است اینجا نگویم که پیشفرض ما در مورد شوهر خاله‌ام چیست)

چرا می‌گویم طبقه متوسط؟ به چند دلیل که اولینش وابستگی خود من به همین طبقه است؛ طبقه متوسط تحصیل کرده‌ای که جیب محدودی دارد و دغدغه‌ها و ادا و اطوارهای نامحدودی که وابستگی مستقیمی با محدودیت جیبش دارد. دوم اینکه آیا این طبقه متوسط نباید بازار هدف فرش دستباف را اشغال کند؟ آیا نباید برای این طبقه برنامه‌ریزی کرد؟ آنکه پول دارد که برنامه‌ریزی نمی‌خواهد که البته تجربه پیشین من می‌گوید آن طبقه هم برنامه‌ریزی می‌خواهد چرا که بی‌برنامگی حتی آن طبقه را هم به سمت خرید فرش ماشینی سوق داده است آن که پول ندارد هم غم نان دارد.

یکی از تاجرین فرش در مشهد می‌گفت بازاری (در اصل نمایشگاه فرشی) که تاجر نیاید پارتی نبندد که بازار نیست و بقیه هم تأکید می‌کردند، "بله... بله... بله..." بیایید واقع بینانه بپذیریم آن تاجری که در نمایشگاه فرش سال هفتاد خورشیدی پارتی فرش می‌بست منقرض شده است، دیگر نیست اما خریداران دیگری هستند که باید فرش را ببینند و بخرند. فرش هم دست آخر یک کالاست و باید مثل هر کالای دیگری با آن رفتار بشود، تبلیغ بشود، دیده بشود و فروخته بشود. با پنهان کردن فرش در آن دخمه‌های خفه خاک گرفته با قیمت‌هایی که خدا می‌داند از کجا صادر می‌شوند و چرا هیچ نظارتی در مورد بالا و پایین شدنشان نیست، فرش می‌پوسد، تمام می‌شود بی‌آنکه از همین امکانات بالقوه‌ای که دارد استفاده کند!

این متن همچنان ادامه دارد...

 

باقی مطلب را در لینکهای زیر بخوانید.

فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 7

 

فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 5

فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 4

فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 3

فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 2

فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 1


برچسب‌ها: بازار فرش دستباف, فرش دستباف بخریم, مصرف کننده داخلی فرش دستباف
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۲ساعت 7:49  توسط آرزو مودی   |