پشمینه بافت

خرقه

اَزو روزی که قالی بافی بنا شِد

ستم بر دخترون شهر ما شِد

همه مردم نمی دونِی بدونِی

 قد رعنای یار مِه دِ تا شِد

 

اگر خواندن این شعر بیرجندی برای شما سخت بود زیاد سخت نگیرید با چشم دل که بخوانید درست خواهد شد . هر چند فکر نمی‌کنم ایرانی اهل ذوقی وجود داشته باشد که برای خواندن این قسم اشعار که به زبان حال و دل مردم ساده روستایی است با مشکل روبه‌رو بشود .

دلم می‌خواست یک چیزی , حرفی , سخنی برای مقدمه گفته باشم و بی سلام علیک وارد نشده باشم . البته من این مقدمه را به چشم همان سلام احوال پرسی اولیه با دیدارکنندگان وبلاگم تلقی می کنم . مقدمه ای هم گویاتر از این شعر که وصف حال دخترکان قالی باف است پیدا نکردم .

و باز فکر می‌کنم با گفتن این حرفها که نوشتم مشخص و معلوم شد که چه خواهم گفت و چه خواهید دید . گفته‌ها و نوشته‌ها و دیده‌های زیادی در مورد فرش دارم و داشتم . فرصتی و مجالی به صورت حقیقی برای عرضه این دانسته‌ها که من دارم و جمع کردم در دنیای واقعی پیدا نکردم . از آن چند مجله فرش و قالی که زمان دانشجویی در دانشگاه می‌دیدیم و چاپ می‌شد هم گویا در دنیای واقعی خبری نیست . چون خود من بعد دانشگاه حتی یک برگ از آن مجله‌ها را در هیچ فروشگاه و روزنامه فروشی ندیدم و فکر نمی‌کنم باقی دوستان هم دسترسی چندانی به این سیستم بسته – لابد از چاپخانه به کتابخانه - که مخصوص از ما بهتران است نداشته باشند . با این همه گیری امروز اینترنت که در دسترس همه هست بهترین جایی که می‌توانم از فرش بگویم همین سایتها و وبلاگهاست . اما سایت شرکت چون بیشتر جنبه فروش و بخش تجاری کارمان را تحت پوشش قرار می‌دهد باز هم جای مناسبی نبود و گذاشتم بماند برای همان کار تجارت ... و این شد که حالا اینجا هستم و از این به بعد می‌خواهم در مورد فرش بگویم و بخوانیم و بنویسم و بعد هم نقد و انتقادات دوستان را بشنوم و بخوانم .

تنها دعای من این است که مبادا نسل ما فرش دوستان منقرض شده باشد و من آخرین دانه از این گونه رو به انقراض باشم !

برای همه دوستان فرش دوست و هنر دوست طول عمر و سلامتی خواهانم .

بقای جاودان برای هنر و فرهنگ و فرشبافی ایرانمان را دارم .

 

24 خرداد ماه 1387 هجری خورشیدی

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۷/۰۳/۲۶ساعت 6:5  توسط آرزو مودی   |