پشمینه بافت

رخت نو ... لباس نو ...

سلام

این مدل پوست و ظاهر عوض کردن یک کم مشکل است یعنی کنار آمدن با این تغییر ظاهر کمی مشکل است. ترک زبان خیلی رسمی و رسیدن به یک زبان خودمانی تر کار راحتی نیست. خواننده هایی که هستند و من کمابیش بعضی ها را می شناسم و برخی هستند که من نمی شناسم ولی می دانم که هستند شنیده ها حاکی از بودنشان است و خوشحال می شوم که بیشتر با آنها آشنا بشوم... خوب خواننده مهم است ولی چون وبلاگ من تازه است فکر نمی کنم این تغییرات چندان ناخوش آیند خواننده ها باشد!!!

البته این تغییر ذائقه تغییر ظاهر و تغییر شکل فقط خاص وبلاگم نیست و شامل زندگی ام هم می شود اینکه واقعا از ژست یک محقق اتوکشیده زبان رسمی دار وارد محیط واقعی بازار بشوم. جایی که واقعی است و هیچ ربطی به دانشگاه و همه چیزهایی که توی آن خواندیم ندارد. نه کلاس کاریشان نه شکل و نوع رفتار آدمهایی که در این دو محیط هستند و نه حتی واکنشها و برخوردها و رفتارها ... هیچ شباهتی به هم ندارند.

من این وبلاگ را تغییر ظاهر و شکل دادم تادقیقا به همین مساله بپردازم. یعنی تجربه های خودم را با شما قسمت کنم . این منی که هستم عاشق فرش است یک محقق و صاحب نظر در مورد فرش می توانست باشد نمی دانم هست یا نیست تحصیل کرده این رشته است و ویروس بازار فرش توی جانش رخنه کرده بوده ! تجربه های جدیدی دارد و می خواهد آن تجربه ها را با آدمهایی که مثل خودش هستند قسمت کند.

البته این تغییر ذائقه کاری یک دفعه رخ نداده ولی به تدریج هم نبود. یک مدت طولانی سعی کردم زورکی خودم را به بازار بچسبانم. با سر با پا با دست با هر چی که وارد شدم پس زده شدم. دلیلش هم مشخص بود بی پولی تجربه نداشتن و سایر عوامل که حتما جداگانه به هرکدام خواهم پرداخت. اما یک روز به صورت کاملا تصادفی به درون کشیده شدم و ناگهان دیدم دیگر پشت در نیستم و اینجا که ایستادم واقعا بازار فرش است و اینجا که کار می کنم حجره سرشناس و اول شخص بازار مشهد است و چنین شد که یک دفعه توی بازار بودم.

چگونگی این ورود هم خواندنی است و هم آموزنده شاید به درد کسانی که مثل من برای بازار فرش خورد و خوراک ندارند بخورد پس می گذارمش برای وقتی که بتوانم مفصل به آن بپردازم.

...

امشب شب یلداست. استاد خط از کارم تعریف کرده و با امیرحسین بعد مدتها پرچم صلح بالا بردیم هر کدام از اینها کلی خوب هستند و می توانند باعث شادی باشند و فقط گزینه آخر به تنهایی بس است تا همه زندگی ام پر از شادی بشود.

شب یلدای همه مبارک خوب و خوش و خرم باشید. کم شیرینی و شکلات بخورید میوه زیاد بخورید هندونه هم ...

یلدا مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۷/۰۹/۳۰ساعت 19:15  توسط آرزو مودی   | 

برگشتم !

سلام به همه ...

بعد مدتها سلام به همه

این چند وقت چنان انواع و اقسام مشغولیتهای ! رنگ به رنگ وقت و زندگی من را به خودشان اختصاص دادند که نتوانستم آنچنان که هدفم بود و قصد داشتم به این وبلاگ برسم. یعنی برنامه خودم این بود که یک کار استخوان دار اساسی گردن کلفت برای بلوچ و فرش بلوچ انجام بدهم ولی فرصت لازم و به دردبخور به راحتی به دست نمی آید. غم نان فعلا زورش از همه چیز بیشتر است هر چند اگر نخواهی آلوده اش بشوی ولی باز هم قانون همین است که هست.

پرداختن به فرش بلوچ و کلا بلوچ دغدغه اول و آخر من توی این وبلاگ هست و خواهد بود اما الان توی موقعیت جدیدی قرار گرفتم که تقریبا می شود گفت به یک گنجینه دست پیدا کردم گنجینه ای که فقط فرش بلوچ را در خودش جای نمی دهد و تقریبا تمام فرش خراسان را پوشش می دهد و خیلی خیلی حیفم می آید که باقی کسانی که مثل من عاشق فرش هستند از دیدن و شنیدن درباره آنچه که من دارم محروم بشوند. چون دسترسی به این شرایط کمی ویژگی های خاص می طلبد که الان شامل حال من شده ولی می دانم که شامل خیلی ها نمی شود و نخواهد شد.

مجبورم به دلیل کمبود وقت و محدودیتهای خودم کمی کلاس کار را پایین بکشم و سوراخهای غربالم را درشت تر کنم تا هم بتوانم همه مطالبی را که دارم پوشش بدهم و هم اینکه پرداختن به موضوعی که مد نظر من بود با آن کلاس و شرایط قبل ملزم به وقت گذاشتن زیاد و کار کردن خیلی دقیق است که چنین عملکردی سریع نتیجه نمی دهد و فکر کنم وبلاگم مدتها و مدتها بی مطلب باقی بماند ... پس مجبور به تغییر شیوه کار هستم.

...

خلاصه اینکه از اینجا به بعد خیلی چیزها تغییر خواهند کرد و امیدوارم آنچه که در نهایت به دست می آید حتی اگر شده به اندازه بسیار کم با هدف اصلی من منطبق باشد و دوباره این وبلاگ به حالت نیمه تعطیل در نیاید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۷/۰۹/۲۸ساعت 8:40  توسط آرزو مودی   |