پشمینه بافت

در دلم پیوسته

 

 

می‌گرید کسی



+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۳۱ساعت 16:39  توسط آرزو مودی   | 

استدلالات آبکی

همه سایتها چیز شده‌اند من مانده‌ام یتیم. بی کس و کار، دفتر خاطراتم را هم فیلتر کردند من بی کس و کارتر شدم. کاش حداقل اسم و رسم چندتایی را یک جایی یادداشت می‌کردم که حالا اینطور احساس غربت نکنم.

به همین دلیل مجبورم باز هم نسخه وبلاگم را پایین تر بکشم و از این به بعد این‌جا را به جای یک فرش فروشی یا تجارتخانه با کلاس، به یک چیزدانی و دفتر خاطرات سطح پایین یعنی چیزی در حد یک بقالی تبدیل بکنم.

 

پریروزها! که داشتیم با حاج آقاهای خیلی مهربان چند تا عکس فرش ناقابل –دقیقا 7 عکس- را به اضافه یک فایل ورد می‌فرستادیم دبی از صبح ساعت 9 گیر بودیم تا خود ساعت 2 که آخرین فایل ارسال شد. تازه حاج آقا باید کلی دعا به جان من بکنند که تا جایی که امکان داشت ظرفیت و حجم عکس‌ها را کشیدم پایین وگرنه خدا می‌داند به جای ساعت 2 بعدازظهر کارمان به کجا کشیده می‌شد؟ یعنی آنقدر ظرفیت عکس‌ها پایین کشیده شده بود که به سختی می‌شد تشخیص داد که این‌ها فرش هستند و احتمالا بیننده اگر به حد کافی عاقل نباشد ممکن فرش‌ها را با هر چیز دیگری اشتباه بگیرد.

البته یک وقت‌هایی دیگر خود یاهو هم دهنش سرویس شده بود و مدام اعلام می‌کرد ببخشید ما دهنمان سرویس شده ولی نمی‌دانیم با چی اینقدر سرویس شده! بیچاره یاهو ...

داشتم می‌گفتم که این ارسالیدن فایل‌ها واقعا طول کشید طوری که حاج آقاهای خیلی مهربان هی رفتند هی آمدند که ارسال شد؟ من هی گفتم نه! آخر سر آمدند گفتند که چه کار کنیم که سرعتش برود بالا این عکس‌ها امروز حتما باید ارسال بشود؟ من هم گفتم باید چیز کنیم. (لطفا در مورد فهمیدن نوع و میزان این چیز اصرار نکنید چون هیچ رقم نمی‌شود بگویم.) حاج آقاهای خیلی مهربان هم در جواب گفتند چیز که شده!!!!

یعنی می‌شود امیدوار بود؟

من هنوز در فاز بی‌غیرتی به سر می‌برم و شدیدا گیج هستم. امیدوار به زودی خوب بشوم و رگ غیرتم گل کند. از قدیم گفته‌اند سگی که پارس می‌کند گاز نمی‌گیرد، این شرح حال و روز و روزگار من است در این یک هفته‌ی گذشته.

دیروز وقتی رفته بودم سر منبر و داشتم برای حاج آقاهای خیلی مهربان که نزدیک به 3 برابر من سن دارند، شعار می‌دادم و خطبه می‌خواند که باید چنان کرد و چنین کرد. این برود آن بیاید... آزادی، برابری، فلان، بهمان ... ما شما ایشان ... حاج آقا اصلا نامردی نکردند و تا آخر منبر رفتن من صبور و ساکت باقی ماندند ولی آخر سر از من پرسیدند که قصه آن کفن دزد را شنیدی؟

کسی قصه آن کفن دزد را شنیده؟  

آقایانی را که اغتشاش گران مورد ضرب و شتم قرار داده بودند، دیدید؟ فکر کنم همه شباهت‌های خیلی زیادی به هم داشتند، اینطور فکر نمی‌کنید؟

جوان بسیجی را که شهید شده امروز تشییع کردند. یک جایی دوربین راست و مستقیم رفت به سمت زنی که دو تا زن دیگر گرفته بودندش و داشت خودش را پاره پاره می‌کرد. قبلا  به این کار می‌گفتند استفاده ابزاری. حالا چی می‌گویند؟

یادتان هست پارسال این جوجه کنکوری‌ها به نتایج اعتراض کردند، چه جوری بی‌آبرویشان کردند و همه را تبدیل به دروغگو کردند؟ حالا امروز توی خبرها برنامه‌ای شبیه به آن را برای کشته شدگان دانشگاه تهران تکرار کردند. چطوری است که یک بسیجی را تشییع می‌کنند ولی دانشجوهای کشته شده همه یک دفعه زنده می‌شوند؟

یعنی دانشجوها به اندازه بسیجی‌ها توی یک مملکت حق ندارند؟

الان هم یک آقایی توی تلویزیون داشت می‌گفت که یک کاندیدا مدعی شده که خودش دیده که همه مردم بهش را دادند، حالا چطوری است که رای هایش گم شده؟ بعد اینطور استدلال کرد و جواب داد که خب آن آقا وقتی اعلام می‌کند که من فلان ساعت می‌روم فلان شعبه همه هوادارانش می‌روند آن شعبه و همه هم در حضورش رای می‌دهند و اسمش را می‌نویسند و اینجوری است که ایشان دیده که همه بهش رای دادند. اینکه دلیل نمی‌شود که توی همه ایران همه به این آقا رای داده باشند!!!!

البته ایشان واضح و مبرهن حرف می‌زنند و حرفشان هم خیلی متین ولی آیا می‌شود این جمله را برای همه مردم ایران تعمیم داد؟ یعنی همه‌ی اینهایی که توی حوزه‌های مختلف دیدند و بودند و خودشان رای دادند چی؟ برای این‌ها چی؟

خوب البته اگر کسی ریگ به کفشش نباشد که اینطوری ملت را از همه طرف بلوکه نمی‌کند که برای فرستادن چند تا عکس ناقابل که ظرفیت کلشان به 500 کیلو بایت! هم نمی‌رسید ما از یک صبح تا شب معطل باشیم و آخر سر هم ندانیم آیا واقعا کارمان انجام شده یا نه؟

چرا همه ادعا می‌کنند که اغتشاش گران خارجی هستند؟ یعنی دولت ما حتی توانایی جمع و جور کردن چهار تا اجنبی را نداشته که راهشان را کشیدند و آمدند مملکت ما تازه آنقدر هم پررو شده‌اند که اغتشاش هم می‌کنند؟

بعد چطوری است که این آقایان و ایضا خانم‌هایی که تلویزیون با آن‌ها مصاحبه می‌کند و در مورد اغتشاشات می‌پرسد همه به آقای موسوی رای داده‌اند و همه معتقدند که کار کار بیگانه است؟

 

 

 

کاش آن وقت‌ها که پدرمان دلالتمان می‌کرد که به جای شیطنت کمی کتاب بخوانیم، گوش به حرفشان می‌دادیم تا الان سطح شعورمان برود بالا تا این‌ها را بفهمیم.

کاش آن وقت‌ها که معلم دینی‌مان مدام تکرار می‌کرد که دروغ گفتن گناه کبیره است ما درست حرفش را گوش می‌دادیم، فکر کنیم حرف معلم دینی‌مان بقیه هم داشته است که ما نشنیده‌ایم و گرنه چطور می‌شود که در یک جامعه مسلمان اینهمه دروغ‌گو پیدا می‌شود؟

 

راستی من چند هفته پیش طاعون را خواندم، فقط همین اندازه فهمیدم که مواظب باشید طاعون نگیرید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ساعت 19:43  توسط آرزو مودی   | 

زنده باد آزادی!

البته واضح و مبرهن است که درک و سواد سیاسی من از خاله سوسکه هم کمتر است و مطلقا هیچ گونه برداشت و اطلاعات سیاسی ندارم.

اما بالاخره آدمیزاد است دیگر حق فکر کردن که دارد.

من این روزها مدام با خودم فکر می‌کنم که چرا؟

چرا باید اوضاع به اینجا برسد؟

بعدش قرار است که چی بشود؟

کسی باور می‌کند که همه چی همین باشد؟

یعنی اینهمه بی‌آبرویی، همه کشک؟

یعنی تا کی می‌توانند ادامه بدهند؟

خودشان حساب این وضع را نکرده بودند؟

یعنی می‌شود حکام یک مملکتی اینجوری از مردمشان بی خبر باشند؟

یعنی هیچ خبری بعدش نیست؟

چرا یک دولت یک حکومت باید خودش را اینطور بی آبرو کند؟ درست یا غلط؟

کاش کمی شعور سیاسی داشتم.

سیاست دستش خیلی باز است خیلی راحت می‌شد یک طور دیگر بازی کرد و به یک جای دیگر رسید. مردم هم خوش و خرم می‌ماندند و هیچ کس هم نمی‌فهمید. مثلا مثل دفعه قبل، انتخاب بین بد و بدتر ... کسی اینو نمی‌خواست آن را انتخاب کرد. البته این الان توهین به شعور سیاسی بقیه نیست ولی خودمانیم نمی‌شد کار را به شکل دیگری انجام بدهند که کار به اینجا نرسد؟

مگر این آقایان معترض –آقای موسوی و کروبی- را کسی غیر دولت تایید کرده است؟ از بین –فکر کنم 2400 نفر؟ نه یادم نیست- از بین آن همه آدم که ثبت نام کردند، خود دولت این اشخاص را تایید کرده است، پس چرا حالا کار به اینجا رسیده است؟ اگر شخصی دلش اینقدر برای ریاست جمهوری لک زده و همه امور هم به دست خودش است چرا رقیب را وارد بازی می کند؟ در صورتی که شرایط انتخاب رقیب کاملا در دست خودش است و می‌توانست هر کس دیگری را انتخاب کند؟

یعنی دستان دیگری هم در کار هست؟ یعنی می‌شود تصور کرد انتخاب این اشخاص تحت تاثیر فشارهایی خارج از قدرت شخص عاشق ریاست جمهوری بوده؟ اگر آن قدرتها و فشارها و نهادها وجود داشتند و آن موقع کاردشان بریده چرا حالا تیغشان کند شده است؟

نمی‌دانم چند روز چرا من مدام به بعدش فکر می کنم. اینکه این قصه یک بَعدی دارد. یعنی همه این بازی برای رسیدن به یک بَعد خاصی طراحی شده و همه سرکاریم؟ شاید هم من زیادی بی سوادم.

نمی‌دانم چرا یک نفر هنوز توی مملکتش آشوب و بلواست سر همه چی، زودی می‌رود روسیه؟ یعنی همسایه بدتر از روسیه هم تا حالا ایران داشته؟ اگر داشته کو؟ اگر نداشته پس چرا حالا این همسایه بد، به قول شیرازی‌ها، شده جی‌جی باجیِ آن‌هایی که عشق ریاست جمهوری دارند؟ ها؟

بعد یک سوال دیگر هم الان دارم وقتی یک نفر می‌رود سفر سوقاتی هم با خودش می‌برد، یک نفر که خیلی مهم باشد سوقاتی خیلی مهمی هم می‌برد اگر طرفش هم مهم باشد که دیگر نور علی نور سوقاتی‌اش خیلی بزرگ است. به نظر شما این دوست ما که اینهمه ملت دوستش دارند و هر شب به افتخارش الله اکبر می‌گویند برای دوستان روسش چی سوقاتی برده؟ مملکتمان را؟

اگر کسی رای آورده آن همه آن هم آنهمه پس اینهایی که توی خیابانها هستند ؟ از کجا آمدند از مریخ؟ چی شده ؟ توی مملکت  چه خبر است؟

دیشب ملت رفته بودند روی بام الله اکبر می‌گفتند. خدایی‌اش شده بود بچه بازی. پریشب خیلی الله اکبر گفتنشان کار درست بود. دیشب نه ... بچه بازی بود. دربست...

به نظر شما به جای "الله اکبر"،  "زنده باد آزادی" بهتر نیست؟ هیجانی‌تر نیست؟

ایران هم از جام جهانی جاماند. همراه با تبریک ریاست جمهوری این برد و افتخار دیگر را که خیلی به باقی مسائل ربط دارد، تبریک می‌گویم.

به نظر شما این صدا و سیمایی ها اینقدر دروغ به هم می‌بافند، رودل نمی‌کنند؟ یعنی چرا رودل نمی‌کنند؟

یعنی این آقایانی و ایضا خانم‌هایی که می‌ایستند رو به روی ما و دروغ به خورد ما می‌دهند، خودشان به کی رای دادند؟ عزیزی، دوستی، آشنایی، کسی را ندارند که توی خیابان کتک خورده باشد؟ خودشان از خیابان رد نمی‌شوند؟ توی تهران زندگی نمی‌کنند؟

خیلی راحتند ها... جوری برنامه می‌سازند و اجرا می‌کنند که انگار الان آنها توی سوئیس زندگی می‌کنند ما توی ایران...   

به نظر شما این مجری‌ها از مریخ آمده‌اند یا ما؟

یکی می‌گفت توی اصفهان بسیجی‌ها حسابی کتک خوردند. حسابی‌ها، من رادیو گوش نمی‌دهم به هیچ بیگانه‌ای هم وابسته نیستم، یکی از همان اهالی شهر اصفهان این را گفت. یعنی کسی فکر می‌کرد که اصفهانی‌های صد در صد محافظه کار از این کارها بکنند؟

راستی سردار محسن رضایی کجاست؟ من می‌خواستم به ایشان رای بدهم. خوب شد که ندادم ها ...

دیروز یک خانم خیلی مسنی توی اتوبوس کنار من نشسته بود، به من می‌گفت دولت فکر می‌کند ما احمقیم، ما که احمق نیستیم. ما همه چیز را می‌فهمیم، حواسمان به همه جا هست.

دلم هوای تازه می‌خواهد، ریه‌هایم خالی خالی شده‌اند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۲۸ساعت 13:35  توسط آرزو مودی   | 

سنگ روزتا!

چند روز است یعنی بعد از نمایشگاه و اتفاقاتی که در کنارش افتاد و من و حاج آقاهای خیلی مهربان خیلی بحث کردیم، مدام ازخودم می‌پرسم چرا؟ چرا؟ چرا؟

حالا چرا چی؟

از خودم می‌پرسم چرا فقط دین را صادر می‌کنند؟ چرا اینهمه جلسه و سخنرانی و گفتمان و گردهمایی که برگزار می‌شود فقط با موضوع دین است؟ بعد از خودم می‌پرسم تو از کجا می‌دانی که فقط در مورد دین است. بعد به خودم اینطور جواب می‌دهم که تا حالا سخنرانی غیر دینی هم دیدی؟ می‌بینم که ندیدم. بعد که کمی، یعنی دقیقا قد یک اپسیلون زورکی منصف می‌شوم می‌بینم چرا یکی دو تا بحث مولوی شناسی و فردوسی شناسی هم دیدم. بعد باز با خودم می‌گویم دلیل برگزاری جلسات مولوی شناسی به مدت هر هزار سال یکی، فقط و فقط این است که ترکها مولانای پارسی گو را به اسم خودشان ثبت کردند. فردوسی شناسی هم لابد به این دلیل برگزار می‌شود که مثلا مغول‌ها فردوسی را به اسم خودشان ثبت نکنند!

بعد دیگر هر چی توی ذهنم می‌گردم چیزی پیدا نمی‌کنم.

یک برنامه ای را چند هفته‌ای هست که شبکه‌ی چهار می‌گذارد به اسم "سفر". همان سفر که جلیلی می‌آید و حرفها و تجربه‌هایش را می‌زند. من برنامه‌اش را دوست دارم. از فیلم‌های این کارگردان هم خیلی خوشم می‌آید. خیلی از کارهای این آقای کارگردان را دیدم و "رقص خاک" را خیلی دوست دارم.

حالا کار به اینها نداریم. قسمت مهمش اینجاست که آقای جلیلی توی یکی از قسمت‌های برنامه‌اش شاید قسمت اول یا دوم این موضوع را مطرح کرد که میزان شناخت مردم دنیا از ما خیلی کم است و بنا به چند تا موضوع خیلی خاص ما را می‌شناسند یا اصلا نمی‌شناسند. (شما بخوانید کم اهمیت یا بی‌اهمیت! البته این را ایشان نگفت من دارم می‌گویم. مثلا  لابد ما را به اسم یاغی هسته‌ای می‌شناسند یا مدافع فلسطینی‌ها –که چقدر این فلسطینی‌ها برای ما تره خرد می‌کنند- یا چیزهایی ازاین نظر ولی نه به آن چیزهایی که ما واقعا هستیم.) ایشان معتقد بود که هیچ تلاشی هم برای شناساندنمان به مردم دنیا نکردیم و یا اگر کردیم خیلی محدود و کم و ناچیز بوده است.

کسی ما را به اسم خودمان به اسم آنچه که هستیم نمی‌شناسد. مثلا این یونانی‌ها را ببینید چه کار کردند. پدرسوخته‌ها حق همه را دو لپی خوردند یک آب هم رویش، خیلی چیزها را از ملت‌های دیگر کش رفتند و به اسم خودشان ثبت کردند و بعد چه هوار هواری. یا مثلا این مصری‌ها. خدایی‌اش اگر ناپلئون و آن سنگ معروف* و قضیه آقای چیز** نبود، مصر، مصر می‌شد؟ بعد این همه هوارهوار برای اهرام. چیز کمی نیست. ولی مگر ما کمتریم؟ چرا هیچ وقت کسی ما را به عنوان ملتی که هستیم نمی‌شناسد. (دامنه‌ی چیزهایی که ما هستیم اینقدر وسیع است که گفتن یکی دو تا مثال را هم بی‌انصافی می‌دانم، چون بقیه جا می‌مانند.) الان این که الان هستیم زیاد تحفه نیست ها که البته برای این هم حرف دارم. ولی ...

از خودم می‌پرسم چرا هیچ کس هنر و فرهنگ و ادب ما را صادر نمی‌کند. یعنی توی همه مایه‌های فرهنگی و هنری و تاریخی و هویت‌های ملی ما فقط دین قابل صدور است؟

چرا فرشمان دارد می‌میرد؟

اگر حاج آقاهای خیلی مهربان اینجا بودند، الان می‌گفتند: "چه ربطی دارد؟"

ربط دارد، یک کم فکر کنید.

 

پی نوشت: یک چند وقتی است که دارم یک کتاب در مورد فرش ترکیه ترجمه می‌کنم. هر صفحه را که جلو می‌روم کلی خونم کثیف می‌شود؟!

پی‌نوشت بعدی: خواب خرگوشی بس نیست؟

پی‌نوشت بعدی: این برنامه‌ی سفر را ببینید. شنبه‌ها پخش می‌شود. شب هم پخش می‌شود ولی ساعتش را نمی‌دانم.

* سنگ روزتا

** آقای دوشامپلین

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۱۷ساعت 9:42  توسط آرزو مودی   | 

پنبه 7

رقم بندی پنبه

پنبه بر حسب سه عامل زیر رقم‌بندی می‌گردد:

الف- رنگ

ب- مواد خارجی داخل در آن  

پ- کیفیت تصفیه

اگر چه پنبه به طور طبیعی به رنگ‌های سفید، زرد، قهوه‌ای، خاکستری است اما فراوان‌ترین و عادی‌ترین و بالاخره مرغوب‌ترین رنگ آن سفید است.

پنبه سفید ارقام اصلی به شرح زیر دارد

1-       رقم ممتاز سفید معادل G.M.W  استاندارد بین‌المللی

2-       رقم یک سفید معادل S.M.W  استاندارد بین‌المللی

3-       رقم دو سفید معادل M.W  استاندارد بین‌المللی

4-       رقم سه سفید معادل S.L.M.W  استاندارد بین‌المللی

5-       رقم چهار سفید معادل L.M.W  استاندارد بین‌المللی

6-       رقم دو ملوک معادلM.S  استاندارد بین‌المللی

7-       رقم سه ملوک معادل S.L.M.S  استاندارد بین‌المللی

8-       رقم چهار ملوک معادل L.S.M  استاندارد بین‌المللی

پنبه‌ی سفید ارقام توصیفی به شرح زیر دارد:

1-       رقم یک خوب که بین ارقام اصلی ممتاز و یک قرار دارد.

2-       رقم یک پست که بین ارقام اصلی یک و دو قرار دارد.

3-       رقم دو پست که بین ارقام اصلی دو و سه قراردارد.

4-       رقم سه پست که بین ارقام اصلی سه و چهاردارد.

 

 

خبر مهم: به دلیل استقبال زیاد همشهریان عزیز مشهدی از نمایشگاه فرش، نمایشگاه یک روز دیگر تمدید شد. اگر تا امروز که طبق قرار رسمی قرار بود آخرین روز نمایشگاه باشد، نمایشگاه را ندیده‌اید، پس بشتابید که تا فردا ساعت 23 نمایشگاه تمدید شد. (الله اعلم!)

خبرمهم بعدی: یکی از غرفه‌های نمایشگاه فرش امسال فروشی 400-500 میلیونی داشته است. (باز هم این خداست که داناست.)

خبر غیر مهم بعدی: من که بخیل نیستم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۸/۰۳/۱۲ساعت 19:22  توسط آرزو مودی   | 

سوزن دوزی بلوچی

سوزن دوزی

 

یک بانوی بلوچ در حال سوزن دوزی

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۸/۰۳/۰۹ساعت 21:13  توسط آرزو مودی   | 

نمایشگاه فرش مشهد

یعنی من كشته مرده ی این پوسترم با این طراحی اش ...

یادم باشد خواستم نمایشگاه خط بگذارم از این پوستر استفاده كنم!

دوستان عزیزان ارجمندان ... 8 خرداد ساعت 5 بعدازظهر افتتاحیه نمایشگاه فرش مشهد. 

تشریف بیاورید. قدمتان سر چشم ...

البته كارت دعوت یادتان نرود. 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۰۳/۰۸ساعت 14:7  توسط آرزو مودی   | 

چه بد!

چند وقتی است که بعد آمدن توی اینترنت یک گشتی هم توی وبلاگ‌های فرش می‌زنم.

چقدر گرد و خاک گرفته و بی‌رونقند. بعضی‌ها ماه‌هاست که دیگر پست نخورده‌اند. برای صاحبان وبلاگ‌ها پیام و پیغامی می‌گذارم که با هم بیشتر آشنا بشویم و هیچ خبری نیست که نیست.

هم‌کلاسی‌های سابق هم یادم هست که چندتایی وبلاگ داشتند. اما هر چه توی ذهنم گشتم چیزی نبود و با جستجو هم چیزی پیدا نکردم.

چه بد ...

 البته بودند چند نفری که خوب کار کرده بودند و هنوز هم کار می کردند.

کاش تعدادشان زیادتر بشود و رونق کارشان بیشتر و بیشتر.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۰۷ساعت 13:29  توسط آرزو مودی   | 

قالي بيرجند

birjand

قالي بيرجند

اسكن شده از يك جايي! (طبق معمول اسم كتاب را يادداشت نكردم و الان يادم نيست.)

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۰۴ساعت 12:3  توسط آرزو مودی   | 

پنبه 6

شناسایی پنبه

به منظور انتخاب الیاف بهتر و طبیعی پنبه از الیاف غیر مرغوب و مصنوعی و به کارگیری نوع مرغوب آن در ریسیدن نخ فرش مهم‌ترین کار تشخیص الیاف طبیعی پنبه است.

تولیدکنندگان فرش و ماموران تدارک مواد اولیه آن‌ها باید در این تشخیص تبحر و تخصص داشته باشند تا برای انتخاب بهترین آن در بازار خرید دچار سرگردانی نشوند.

از طریق تاثیرپذیری پنبه می‌توان به نوع آن پی برد. ضمنا برخی از روش‌های تشخیص الیاف پنبه طبیعی به شرح زیر است:

الف- تشخیص فیزیکی:

اگر یک رشته نخ پنبه‌ای با الیاف پنبه را به شعله آتش نزدیک کنند:

به سرعت شلعه‌ور می‌شود.

می‌سوزد و این سوختن آن تا حدودی ادامه می‌یابد و پس از خاموش شدن دود خاکستری رنگ از آن خارج می‌شود.

خاکستر سوخته‌ی آن بسیار نرم است.

ب- تشخیص شیمیایی:

پنج گرم از الیاف پنبه را در (100) میلی‌لیتر اسید سولفوریک که در ظرف نسوز ریخته باشند می‌اندازند و مدت 20 دقیقه می‌جوشانند، الیاف پنبه در اثر گرما و اسید به صورت رشته در آمده سپس کاملا حل می‌شود. محلول را از کاغذ صافی که از قبل توزین شده عبور داده و سپس وزن کاغذ صافی را از وزن قبلی آن کم می‌کنند. رقم باقیمانده مربوط به الیاف پنبه است و اگر این مقدار بیشتر از یک درصد باشد، پنبه ناخالصی داشته است.

 

ظرافت الیاف

ظرافت الیافت پنبه کمی قطر آن است. هر چه الیاف ظریف‌تر باشد مشروط بر رسیده بودن آن مستحکم‌تر است. ظرافت را می‌توان وزن هر اینچ پنبه تعریف نمود.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۰۳ساعت 14:31  توسط آرزو مودی   | 

مجموعه بوچر

مجموعه بوچر راهي موزه‌ي هنر ايندياناپوليس شد.

نوشته‌ جرج اُ بنن

مترجم آرزو مودي 

 تصویر شماره 4

تصوير شماره4کتاب بوچر. قاليچه بلوچي بايزيدي

شمال‌شرق ايران، خراسان، تربت‌حيدريه، محولات

اواخر قرن نوزدهم، Cm 99 ×  167

   

مجموعه قاليچه‌هاي بلوچي جف دبليو. بوچر را همسر وي، شرلي بوچر، به موزه هنر ايندياناپوليس اهدا کرد. قاليچه‌هاي اين مجموعه پيش از اين در کتاب Baluchi Woven Treasures که در سال 1989 بوچر آن را چاپ کرد، گرد آمده بودند. اين مجموعه 65 بافته هستند که 30 قطعه از آن‌ها کيف، 12 قطعه خورجين يا رويه‌ي کيف، 6 سجاده‌ي نماز، 6 بالشت (پشتي؟)، 5 روکرسي، 2 سفره و يک رويه خورجين، نمکدان، چنته و يک گليم بزرگ است. اين هديه مجموعه‌اي منحصر به فرد است و احتمالا بزرگ‌ترين مجموعه از قاليچه‌هاي بلوچي است که به يک موزه و مجموعه در ايالات متحده تعلق دارد.  

تصویر شماره 7

 

تصوير شماره 7 کتاب بوچر. قاليچه بلوچي، متعلق به شمال‌شرق ايران، خراسان، تربت‌حيدريه، اواخر قرن نوزدهم،

91× 213cm

جف بوچر مجموعه‌داري نمونه بود. او از کودکي و با جمع‌آوري پيکان‌هاي فلزي شروع کرد. جمع‌آوري مجموعه‌هاي گوناگون در سرتاسر زندگي وي ادامه پيدا کرد. بوچر مجموعه‌داري ساده و سهل‌انگار نبود. با دقت، آگاهي و هوشياري به جمع‌آوري مجموعه‌ي خود مي‌پرداخت. اين اولين مجموعه‌ي او نيست که راهي يک موزه مي‌شود تا همگان از آن بهره ببرند. در سال 1980 و در زمان حيات وي مجموعه‌اي از بيش از 500 کتاب به موزه‌ي ريچمود در ويرجنيا اهدا شد. اين مجموعه با نام خود او در موزه نگهداري مي‌شود.

آغاز جمع‌آوري اين مجموعه در سال‌هاي دهه 50 ميلادي بود، که بوچر شروع به جمع‌آوري قاليچه‌هاي شرقي نمود. براساس آن‌چه در کتاب گنجينه بافته‌هاي بلوچي نوشته است، آغاز جمع‌آوري اين مجموعه با خريد سه قاليچه بلوچي از آلمان در 1951 بوده است. با خريد اين سه قاليچه شعله اشتياق شعله‌ور شد. بعد از آن خريد، شروع به جمع‌آوري انواع قاليچه‌هاي شرقي نمود. پس از ملاقات با اچ. مک کوي جونز توجه خود را متوجه جمع‌آوري قاليچه‌هاي عشايري نمود و در نمايشگاه حاجي باباي واشنتگن که جونز مؤسس آن بود شرکت کرد. اين نمايشگاه در سال 1973 به نمايشگاه بين‌المللي حاجي بابا تغيير نام داد. 

در سال 1969، مک‌کوي تشکيلاتي را ترتيب داد که منجر به برگزاري نمايشگاه سالانه قاليچه در کريسمس هر سال شد. اين نمايشگاه‌ها در کمبوس کلوب در واشنگتن دي سي برگزار مي‌شد.‌ با وجود دوستي و رابطه‌اي که ميان اين دو نفر بود، جف نيز حضوري کاملا فعال در اين جمع داشت و از سال 1971 تا 1976 وي و مک‌کوي، انتخاب کردند، يادداشت کردند، سرهم کردند و کاتالوگ‌هايي براي نمايشگاه سالانه‌اي که تنها چند روز در سال عمر داشت، نوشتند. در مجموع کاتالوگ‌هايي که وي در جمع‌آوري آن‌ها شرکت داشت، به قرار زير بود:

·         قاليچه‌هاي عشايري ايراني، 1971

·         بافته‌هاي قبايل افغان،1972

·         قاليچه‌هاي عشايري ترکمني،1973

·         قاليچه‌هاي بلوچي، 1974

·         ارساري‌ها و بافته‌هايشان،1975

·         قاليچه‌هاي يموتي،1974

برگزاري اين نمايشگاه‌ها ادامه نيافت و قطع شد زيرا يک Yomud sallanchak (شماره 8 در کاتالوگ)، در شبي که نشست سالانه نمايشگاه 1976 در کمبوس کلوب برگزار مي‌شد، دزديده شد. دزد قاليچه صبح روز بعد وقتي که جف و مک‌کوي جونز براي صورت برداري از قاليچه‌هاي نمايشگاه بازگشتند، پيدا شد.

با اينکه در اين زمان جف مجموعه‌ي تقريبا کاملي از قاليچه‌ها و بافته‌هاي مناطق فرشبافي در کشورهاي مختلف داشت، علاقه وي برروي قاليچه‌هاي بلوچي متمرکز شده و بيشتر و بيشتر مي‌شد. مک‌کوي علاقه‌ي خاصي به بافته‌هاي ترکمني داشت و شاهد اين مثال قاليچه‌هايي است که وي جمع‌آوري نمود و به نمايش گذاشت. نمايشگاه سال 1969 متعلق به ارساري‌ها و بافته‌هايشان بود و نمايشگاه سال 1970 نخستين نمونه قاليچه‌هاي يموتي را در معرض ديد قرار داده بود. تنها دو استثناء در اين ميان وجود داشت، قاليچه‌هاي عشايري ايراني که Ralph Yohe نيز در آن شرکت کرده بود و ديگري نمايشگاه قاليچه‌هاي بلوچي. در انتخاب قاليچه‌هاي بلوچي براي برگزاري نمايشگاه‌ کريسمس جف بيشترين تأثير را برروي مک‌کوي گذاشته بود.

کاتالوگ تهيه شده براي نمايشگاه قاليچه‌هاي بلوچي بوچر و جونز اولين کار چاپ شده‌اي بود که تا به آن روز تهيه شده و توجهي خاص به اين دسته از بافته‌ها داشته است. در آن زمان قاليچه‌هاي بلوچي، در کنار قاليچه‌هاي کردي، يکي از ارزان‌ترين دسته قاليچه‌هايي بودند که معامله مي‌شدند. ( با اينکه قاليچه‌هاي بلوچي بعدها توانستند نظر مساعد بعضي مجموعه‌داران را به سوي خود جلب کنند، اما قاليچه‌هاي کردي همچنان موقعيت پيشين خود را حفظ کرده و نتوانسته‌اند در اين بين جايگاهي را در ميان ديگر قاليچه‌ها به دست آورند.) نمايشگاه موفقيتي چشمگير در معرفي اين دسته بافته‌ها به مجموعه‌داران کسب کرد. کيفيت شگفت‌ انگيز انواع آبي‌هاي بافته شده در قاليچه‌ها، درخشندگي و نرمي پشم به کار رفته در آن‌ها و شايد مهم‌تر از همه تنوعي که نه تنها در نقش بلکه در رنگ‌آميزي اين بافته‌ها نيز به چشم مي‌خورد، از جمله دلايل اين محبوبيت دير هنگام بودند.  

قاليچه‌هاي بلوچي احتمالا اولين نشريه‌ي‌ تشکيلات نمايشگاه بين‌المللي حاجي باباست که چاپ شد. اينکه آيا اين کاتالوگ با اين کيفيت قبلا هم چاپ شده ناشناخته است، اما تنها نشريه‌اي بود که به زودي تمام شد و همچنان براي تهيه‌ي آن مراجعه کنندگان فراواني وجود داشت. مراجعه کنندگاني که با دست خالي برمي‌گشتند. البته اين مسئله نيز قطعي است که بعدها نسخه‌هايي از اين مجلد را دلالاني زيراکس کرده و فروخته‌اند. 5 قطعه از قاليچه‌هاي نمايشگاه در مجموعه‌ي بوچر و کتاب Baluchi Woven Treasures موجود هستند. (شماره‌هاي 13، 17 ، 41، 49 و 51)

اين تلاش به عنوان پيش زمينه‌اي موفق در سال 1976 با نمايشگاه و کاتالوگ، "قاليچه‌هاي شگفت انگيز بلوچي" به همت مجموعه‌ي فرش‌هاي شرقي ديويد بلک (لندن) و "منسوجات بلوچستان" به همت ام. جي. Konieczny در سال 1979 پيگيري شد. بعد از آن شاهد برپايي نمايشگاه‌هاي مشابه بسياري به همراه چاپ کاتالوگ‌هايي از اين دست، هستيم. نمايشگاه‌هاي بزرگ و گسترده‌اي که از انواع قاليچه‌هاي شناخته شده و معروف برپا شدند و مورد توجه همگان قرار گرفتند. و بعد از آن بود که تقريبا هيچ کنفرانس و نمايشگاهي بدون آن‌که سخنراني و بخشي در آن به فرش بلوچ اختصاص داشته باشد، برگزار نشد. بافته‌هاي بلوچي به همان محبوبيتي در ميان مجموعه‌داران دست يافته بودند، که قاليچه‌هاي قفقازي پيش از آن بدان رسيده بودند. 

هيچ کس در مورد احساس و انديشه‌ي جف در مورد شهرت ناگهاني قاليچه‌هاي محبوبش چيزي نمي‌داند. اين شهرت ناگهاني که همه‌ي آن را مديون تلاش جف بود، نتوانست وي را از خريد و جستجوي قطعات بهتر منصرف سازد. با نگاهي به کاتالوگ حراجي‌هاي آمريکا، انگليس و آلمان که در آن زمان برگزار مي‌شدند، مي‌توان قطعاتي را يافت که اکنون در مجموعه‌ي بوچر جاي گرفته‌اند.  وقتي يک قاليچه را در حراجي در سال‌هاي بين دهه‌هاي نود و هشتاد مي‌يافت که نداشت اما مي‌خواست که براي مجموعه‌اش داشته باشد، همه‌ي برنامه‌هاي پيش رو را تعطيل مي‌کرد تا به ديدن و بازبيني و بررسي آن تکه برود. جف کسي نبود که قاليچه‌هاي کهنه و مندرس را خريداري کند. وضعيت قاليچه بيشتر از کمياب بودن يا کيفيت مواد به کار رفته در آن براي وي مهم بود. اگر قاليچه‌اي را مي‌يافت که شکل ظاهري خوبي نداشت و بيش ازحد کهنه و مندرس شده بود، براي به دست آوردن مشابهي از آن بافته صبر کردن را ترجيح مي‌داد.

در دهه نود ميلادي، شروع به دست‌چين کردن و پالودن مجموعه بر اساس علايقش کرد. کم‌کم آنچه را که نمي‌خواست ازمجموعه‌اش حذف کرده و فروخت. قاليچه‌هاي ترکي، ايراني و بافته‌هايي که به آسياي مرکزي تعلق داشتند، اصولا در اين دسته بافته‌ها جاي مي‌گرفتند و کم‌کم فروخته شدند. قاليچه‌هاي بلوچي باقي مي‌ماندند. قاليچه‌هاي بلوچي تنها براي تنوع در نوع طراحي‌هايشان نبود که انتخاب شده بودند بلکه تنوع حاشيه‌ها، شيرازه‌ها و گليم‌‌باف‌هاي دوسر بافته‌هاي بلوچي نيز بر انتخاب تاثير گذار بودند.

بوچر تعريف خود را از يک بافته بلوچي پالايش کرد و فرق بين بافته‌هاي واقعي بلوچي با آن چه که همسايگان اقوام بلوچ در اثر تأثيرپذيري از آنان بافته بودند، را مشخص ساخت. وي مشخص ساخت که يک بافته بلوچي به صورت معمول چه خصوصيات و ويژگي‌هايي را داراست. آنچه که بين اين دو دسته، بافته‌هاي بلوچي و همسايگانشان، مشترک بود را نيز مشخص کرد. از نظر وي بافته‌هاي همسايگان اقوام بلوچ، تنها مفتخر به داشتن نام بلوچي بودند.  مجموعه‌اي که به موزه هنر ايندياناپوليس اهدا شده است، تنها 14 قطعه از اين دست بافته‌ها دارد.

جف تنها به آنچه که با نگاه کردن به قاليچه‌ها آموخته بود يا آنچه که از ديگر مجموعه‌داران و دلالان يادگرفته بود، اکتفا نکرد، با همه‌ي دانسته‌هاي وسيعي که داشت از خواندن کتاب‌هاي معتبر چاپ شده در اين زمينه غافل نمي‌ماند. کتاب‌هاي بسياري را خريداري کرد که در اين مورد نوشته شده بودند. کتابخانه‌اي بي‌نظير از مجموعه کتاب‌هايي که در مورد بافته‌هاي شرقي نوشته شده است، داشت. اين کتابخانه که در مجموع 400 مجلد را در خود جاي داده بود، نيز به همراه قاليچه‌ها به عنوان مرجع و منبعي براي تحقيق و تکميل آن به IMA اهدا شد. اين کتاب‌ها اين موزه را تبديل به يکي از بهترين موزه‌هاي کتاب و فرش ساخت.

جف بوچر مجموعه داري بود که هم شيوه‌هاي قديم را به خوبي مي‌دانست و هم آنچه را که يک مجموعه‌دار در زمان ما نياز به دانستن دارد، به خوبي آموخته بود و به کار مي‌برد. تجربه به وي آموخته بود که هنگام خريد يک بافته به موقعيت، کيفيت و تنوع توجه داشته باشد. وي با توجه جسورانه‌ي خود به بافته‌هايي که پيش از اين ديگر مجموعه‌داران آن‌ها را ناديده انگاشته بودند، جسارت و پيش‌گامي خود را نشان داد. اين کار را با يقين و اعتماد و اطمينان به اينکه آنچه که انجام مي‌دهد درست است، به سرانجام رساند. با اين کار خود به ديگر مجموعه‌داران نيز آموخت که با دليري و جسارت آنچه را که مي‌خواهند انتخاب کنند و با چشماني و نگاهي جديد به بافته‌ها و مخصوصا اين دسته از بافته‌ها بنگرند.

جف بوچر مجموعه‌داري بسيار فعال و با پشتکار فراوان بود. توجه خاصي به حراجي‌ها و سمينارهاي مربوط به فرش نشان مي‌داد. در اين‌گونه گردهمايي‌ها مي‌توانست با افراد گوناگوني ملاقات کند و از دانسته‌ها، ديده‌ها و شنيده‌هاي آنان بهره بجويد و آنچه را که خود آموخته بود با آنان سهيم شود. مديريت برگزاري نمايشگاه بين‌المللي حاج باباي مک کوي جونز را به عهده گرفت. در راس برنامه‌اي که از قسمت‌هاي جانبي نمايشگاه بود، نيز قرار داشت. در اين قسمت بافته‌ها و منسوجات شرقي با نگاه جديدي معرفي مي‌شدند و هدف از اجراي آن علاقمند کردن بازديدکنندگان به اين محصولات بود. در بعضي موارد نيز، بخش‌هايي از مجموعه‌ي وي در جلسات و نشست‌هاي مجمع بين‌المللي حاجي‌بابا براي اعضا به نمايش گذاشته مي‌شد. يکي از محسنات اين نمايشگاه‌هاي کوچک جلب توجه بازديدکنندگان و شرکت کنندگان بود. آن‌ها با ديدن قاليچه‌ها مي‌توانستند چيزهايي بسياري را از زبان خود او بياموزند و لب به تحسين بافته‌ها بگشايند.

به نظر مي‌رسد که بسياري از بافته‌هاي مجموعه‌ي بوچر کاملا شبيه به ديگري است، اما در اصل چنين نيست و هر کدام از آن‌ها تفاوتي و خصوصيتي خاص خود را نشان مي‌دهد. در بسياري از اين قاليچه‌ها شاهد نقش شدن گلي در ميان يک قاب هستيم. تکرار اين قاب‌ها زمينه‌اي را پوشانده است و حاشيه‌اي اين زمينه را در بر گرفته است. براي مثال مي‌توان دو قاليچه‌ نشان داده شده در تصاوير 4و7 را در نظر گرفت. مي‌بينيم که در تصوير شماره‌ي 4 کنار هم نشيني رنگ‌ها آرايشي اريب به زمينه داده است در حاليکه در تصوير شماره‌ي 7 گل سرخي که در وسط قاليچه جاي گرفته است هر نگاهي را به سوي خود جلب مي‌کند و بيش از ديگران مي‌درخشد و ديگر اثري از آرايش بافته‌ي مثال قبل در کار نيست. طرح بافته شده در حاشيه‌هاي اصلي کاملا متفاوت است، اما هر دو خصوصيات يک بافته بلوچي را در خود نهان کرده‌اند. رنگ اصلي در بافته‌ي تصوير شماره‌ي 4 قرمز است اما رنگي که در بافته تصوير شماره 7 بيشتر به چشم مي‌آيد آبي تيره است. شيرازه و گليم بافت انتهاي هر دو قاليچه متفاوت از ديگري بافته شده است. وضعيت هر دو بافته، با در نظر گرفتن مقداري خوردگي رنگ قهوه‌اي و مقداري کجي در لبه‌ها، نمونه‌اي از خصوصيات بافته‌ها و قاليچه‌هاي مجموعه‌ي بوچر است.

 

اهداي مجموعه‌ي بوچر به موزه هنر ايندياناپوليس تقدير شايسته‌اي از بوچر و تلاش‌هايش بود. يکي از آرزوهاي او گسترش دانسته‌ها و تجربياتش در مورد اين بافته‌ها بود. در يک موزه‌ي عمومي که دسترسي به قاليچه‌ها براي همگان وجود داشت، راه‌هاي بسياري براي گسترش فعاليت‌هاي بوچر و ادامه‌ي آن‌ها پيش روي آيندگان قرار مي‌گرفت. محققان و دوست‌داران و مجموعه‌داران بسياري مي‌توانستند به تماشاي مجموعه‌ي وي بنشينند و براي دانستن بيشتر در مورد قاليچه‌ها تشويق شوند. تا روزي شاهد برآورده شدن آرزوي بوچر باشيم.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۸/۰۳/۰۲ساعت 19:55  توسط آرزو مودی   |