پشمینه بافت

سعدی علیه الرحمه!

گر آزاده‌ای بر زمین خسب و بس

مکن بهر قالی زمین بوس کس

 

بنا به روایت تایید ناشده‌ای شعر از سعدی علیه الرحمه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۵ساعت 8:39  توسط آرزو مودی   | 

تحفه تبریز

چند روز پیش، یک قالی ابریشمی از تبریز فرستاده بودند، دوازده متری (فکر کنم.)، 60 رجی با تار و پود ابریشم، جنس گره‌ها (پرز قالی) هم از ابریشم، نقشه هم قاب‌قابی بود. (چرا یادم نمی‌آید قاب‌قابی در اصل برای چه طرحی به کار می‌رود؟! چرا فکر می‌کنم قاب‌قابی درست نیست؟) یعنی طرحش خشتی بود. اما با کلاس‌تر از خشتی بود. آنقدر با کلاس‌تر بود که لطفا به نقش خشتی‌های چهارمحال یا بیرجند اصلا فکر نکنید و به همان قاب‌قابی* فکر کنید که بهتر است. حاشیه سیرتر از قرمزی بود که از قرمز دانه به دست می‌آید یعنی در عمل رسیده بود به ارغوانی تیره. خوشرنگ بود، نقششش هم معمولی بود. همین نقش معمولی که با شاه عباسی وسط و برگ دو طرف نقش می‌کنند که تکرار هم می‌شود. بعد حاشیه کتیبه بافته بودند. یک شعر از سعدی بود با خط خوش نستعلیق، زمینه کتیبه‌ها هم سیاه بود. خط نوشته‌ها را که نستعلیق بود خیلی خوب در آورده بودند. شعر دور به دور قالی بافته شده بود. بعد هم زمینه بود که پوشیده از قاب‌های هم شک و هم اندازه بود که هر قاب یک نقش داشت. رنگ مسلط سبز بود. سبز زیاد خوشرنگی نبود، می‌زد به زیتونی، زیتونی زیتونی هم نه، سبز علفی متمایل به زیتونی!

آقای الف دوست حاج آقاست. یک تاجر بدقلق که اصولا هیچ کس الا خودش را قبول ندارد. فرش را از تبریز برای کسی فرستاده بودند. اما خود آن شخص ایران نبود، رفته بود خارج از ایران و نمی‌دانستند کی برمی‌گردد. نه می‌توانستند مال مردم را همینجور نگه دارند و نه دلشان می‌آمد فرش را پس بفرستند. یعنی اینکه حاج آقا می‌خواستند همین‌جا توی مشهد فرش را عروس کنند که برنگردد تبریز که می‌گفتند حیف است. آقای الف را صدا زده بودند که بیاید فرش را ببیند که بپسندد که بخرد که اصولا کمتر کسی توی بازار دل و جگر خریدن چنین تحفه‌هایی را دارد الا همین آقای الف.

یک چیز را یادم رفت که بگویم. نقش را به جای ته به سر سربه ته بافته بودند. یعنی به جای اینکه مثل همیشه از پایین نقشه که می‌شود پایین فرش شروع به بافت کنند، برعکس از بالا کار را بافته بودند که مرسوم نیست اما عیب هم محسوب نمی‌شود و بنا به قول حاج آقا در اصل این کار برای بهتر دیده شدن طرح و نقشه است.

خلاصه اینکه آقای الف کلی دور فرش چرخیدند و کار را دیدند و از حاشیه تعریف کردند که حسن قالی است و رنگ سبزش** را پسندید که خوب است و چنین و چنان. ما همگی بد قلقی آقای الف دستمان بود و منتظر که عیب از کدام سوراخ غیب می‌رسد و بالاخره از زیر بغل این شاهکار ترو تمیز چه چیزی در می‌آید.

چی در آمد؟

3

چهارتا از قاب‌های فرش یک نقش داشتند. (لابد برای بالاتر رفتن کیفیت بصری طرح.) اما درست طرح همین قاب‌ها نقش یک پلنگ یا ببر بود که روی یک تپه کنار یک درخت ایستاده بود. بین آنهمه جاه و جلال و ویژگی‌های چشمگیر بافته شدن این جناب درنده‌خو همه چیز را برد زیر سوال. آقای الف فرمودند که خارجی‌ها (که ای مرده شور ریختشان را ببرد!) در فرش حیوان درنده نمی‌پسندند.

در نتیجه طراحان عزیز حواستان باشد، نقش جانوری می‌کشید، لطفا فقط جانوران ملوس گوگولی از قبیل اسب و آهو و غزال و ... بکشید که دوستان بپسندند و با آنهمه تعریف و تمجید حاج آقا، آقای الف نتواند برای فرش عیب بتراشد.

 

* در این نقشه قاب‌ها پهلو به پهلو زمینه فرش را می‌پوشانند و هر قاب طرحی مجزای از دیگر قاب‌ها را در خودجای می‌دهد. درمورد نقش خشتی که بیرجند و چهارمحال می‌بافند و اصلش بختیاری است قواعد مشخص‌تری وجود دارند. یعنی نقش قاب‌ها یا گل است یا درخت سرو یا نقش جقه. اما در این نقش قاب‌قابی از قانون همیشگی پیروی نشده بود و تنوع طرح زیاد بود و کلا طرح‌ها نو بودند.

 

** رنگ سبز رنگ مرسوم در قالی‌ها نیست دلایل زیادی می‌تواند داشته باشد. یک کارشناس فرش آمریکایی جایی نوشته بود، دلیل به کار نبردن رنگ سبز این است که مسلمانان آن را رنگ پیامبر می‌دانند و نمی‌پسندند که زیر پا بیفتد. اما من فکر می‌کنم دلیل اصلی‌اش این است که رنگ سبز نقش فرش را گشاد و ولنگار می‌کند طوری که فرش و نقشش منسجم به نظر نمی‌رسد و آدم فکر می‌کند همین الان است که نقش از فرش بریزد بیرون و پخش بشود کف اتاق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۴ساعت 2:19  توسط آرزو مودی   | 

طراحی فرش3

خیلی حرف‌های دیگر هم داشتم که در مورد طراحی فرش بنویسم؛ اما حالا فکر می‌کنم که مطلب زیادی به درازا می‌کشد و اینکه برای لگد زدن به خیلی‌ها به خیلی از آن مطالب به صورت جدا جدا نیاز دارم.

یک مشکل دیگر هم هست: چیزهایی را که می‌خواستم بنویسم فراموش کردم! وقتی شروع کردم به نوشتن خیلی چیزهای دیگر هم توی ذهنم بودند که فکر می‌کردم همانجا بمانند، اما حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم فراموششان کردم در نتیجه عذر بدتر از گناه می‌آورم که کش دادن مطلب لوس می‌شود و الخ. (آن قسمت‌هایی را که یادم مانده نگه داشتم برای لگد زدن به خیلی‌ها)

در نتیجه پست طراحی فرش دیگر ادامه ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ساعت 11:15  توسط آرزو مودی   | 

طراحی فرش2

من نمی‌دانم اگر نقشی را که در پست قبل در مورد آن صحبت کردم از همان اول به طراح اصلی می‌دادند تا عیب‌ها را رفع کند، چه می‌کرد. این را هم در نظر نمی‌گیرم که از همان اول چنین کپی برداری از روی نقش یک فرش چقدر بد است و فلان و بهمان... و اینکه با یک چنین کپی برداری‌هایی حق هنرمند طراح آن قطعه فرش چقدر ضایع می‌شود و چقدر نادیده گرفته می‌شود و چقدر تاسف‌بار است و الخ. ولی با خودم فکر می‌کنم اگر نقش اصلی، همان نقش که اول بار با دست یک طراح طراحی شده بود، با چشمان کسی مثل حاج آقای مهربان محک می‌خورد، ممکن بود حالا به جای این طرح کمابیش نچسب چه چیزی داشته باشیم؟ یا اینکه با خودم فکر می‌کنم که چطور شده که این عیب‌ها از همان اول به چشم خود طراح نیامده و یا اینکه اصلا می‌شود مرز مشخصی میان خلاقیت و سایر چیزها کشید و هر دسته را در یک سوی یک خط مرزبندی کرد؟

طراحی فرش صرفا به معنای توانایی طراح در کشیدن گل‌ها نیست. صرفا به معنای داشتن خطوط خوب و نرم و روان نیست. کسی که خط روانی نداشته باشد اما درک زیبایی شناختی درستی از گل و نقش و بته و ختایی داشته باشد، یک طراح واقعی فرش است. تکنیک فقط حاصل تمرین و کار است اما ذوق ... حرف دیگری است. چیزی که فکر می‌کنم نسل جدید طراحان فرشی که تربیت می‌شوند و مثل گونی برنج از دانشگاه‌ها به سوی عرصه تولید قالی صادر می‌شوند، از آن غافلند؛ همه این را می‌فهمند که باید طراحان خوبی باشند، اما کمتر کسی یاد می‌گیرد که باید طراح قالی خوبی باشد. یا حداقل اینطور باید گفت که بخش زیادی از آن‌ها بعد از چهار سال درک درستی از طراحی قالی پیدا نمی‌کنند. شاید طراحان خوبی بشوند -فقط شاید- ولی بیش از آنکه طراح فرش باشند، فقط طراحند. دانشجویان این رشته وقت فارغ التحصیلی عمدتا با ذهنیتی اشتباه که ساخته پرداخته اساتید این رشته و جو دانشگاه است، از دانشگاه بیرون می‌آید. ذهنیت‌های اشتباه، دید اشتباه، توقعات اشتباه همه و همه باعث می‌شوند هنگام خارج شدن از دانشگاه و مواجه با واقعیت نتیجه چندان خوش آیندی به دست نیاید. این تفکر که امروز در جامعه ما باب شده که تحصیل کرده‌ها و درس خوانده‌ها می‌بایست به شغلی فکر کنند که هیچ ارتباطی با رشته تحصیلی آن‌ها ندارد آسیبی است که بیش از همه بر گرده فارغ التحصیلان فرش می‌زند. اصلا اینطور باب شده که فلانی از دانشگاه که می‌آید بیرون، حتی از دانشگاه بیرون نیامده، به همه کار فکر می‌کند الا آن کار که درسش را خوانده است.

تحت تاثیر دانشجویان رشته نقاشی قرار گرفتن یکی از این ذهنیت‌های اشتباه است. یک طراح فرش نه یک گرافیست است و نه یک نقاش به آن معنا که در ذهن دانشجوی رشته نقاشی جای دارد. حتی نگارگر هم نیست. نباید فراموش کنیم که اگر طراحی فرش نقاشی محسوب می‌شود، در درجه اول پایبند مسلم سنت است. چیزی که در نقاشی (یا در نگاه آنهایی که در دانشگاه درس نقاشی می‌خوانند) یک عیب محسوب می‌شود. این را هم باید در نظر داشت که یک نقاش می‌تواند برای دل خودش نقاشی کند و بگذارد تابلوی نقاشی‌اش روی هم تلنبار بشوند و کسی نگاهشان نکند! دستش بازتر است، می‌تواند خودش باشد و خودش؛ اما در طراحی فرش اینچنین نیست. نمی‌شود حاصل زحمت صدها نفر آدم را که با هزینه‌های آنچنانی به دست آمده، گذاشت توی انبار تا بپوسد. (البته آن بند اولش که اصلا پذیرفته شدن طرح برای بافته شدن بود، جا افتاد.) خلاصه اینکه سلیقه خریدار حرف اول را می‌زند و آنچه به فرش مربوط می‌شود، تنها در گام اول هنر است و گام‌های بعد می‌شود اقتصاد و تجارت. (اینکه خیلی‌ها فکر می‌کنند می‌توانند از راه نرسیده گوشه مشکلات فرش را بگیرد و با یک قدرت جانانه آن را بتکانند، طوری که هیچ نخاله‌ای روی آن نماند و به قول آن هم دانشگاهی و ترم بالایی سابق آمده‌اند که فرش ایران را متحول کنند، یک گوشه‌اش از هم نشینی با این نقاش‌ها آب می‌خورد! باور کنید!!!)

تصورات اشتباهی که اساتید طراحی قالی و طراحی سنتی برای دانشجویان به وجود می‌آورند، دور نگاه داشتن‌هایی که عمدی است، از آن عیب‌هاست. فراموش نکنیم هنوز بخش عمده‌ای از دروس طراحی قالی را در دانشگاه‌ها اساتیدی تدریس می‌کنند که طبق سنت شاگرد و استادی آموزش دیده‌اند و قبل از اینکه به دانشجو به عنوان یک شاگرد نگاه کنند، وی را رقیب خودشان می‌بینند. (مخصوصا که این رقیب دانشگاه رفته و درس خوانده هم هست و ممکن است به واسطه همین ویژگی برتری را به دست بیاورد که یک استاد سنتی از آن محروم است!) بسیاری از اساتید این رشته هنوز درک درستی از دانشگاه ندارد و از چشم آن‌ها دانشکده هنر یک بازیکده است و دانشجوی هنر یک بازیچه، برای آن‌ها دانشجو، بچه‌ای است که آمده چند صباحی جایی که باید سرگرمش کرد. مفهوم دانشکده یا دانشگاه هنر برای آنها مفهومی جا نیفتاده و سرتاسر اشکال است. جایی است که وقت و زمان آن‌ها را به باد می‌دهد و اصولا به هیچ دردی نمی‌خورد، الا آنکه به فرض محال برایشان رقیب بتراشد و آن‌ها را از نان خوردن بیندازد و خواسته یا ناخواسته اساتید سنتی این تفکر را به دانشجو منتقل می‌کنند.

بهترین و مقبول‌ترینشان طوری رفتار می‌کنند که دانشجو فکر می‌کند طراحی فرش فقط روی همان کاغذ است و بس. دانشجو حتی تا آخر چهار سال به ذهنش هم خطور نمی‌کند که این را که تو می‌کشی باید گره به گره بشود و بافته بشود؛ (و وقتی قرار باشد نقشی بافته بشود باید چنین باشد و چنان باشد. نباید اینطور باشد و نباید آنطور باشد.) یعنی همان ذهنیت نقاشانه. یعنی همان آسیب که طراحی فرش را تا حد نقاشی ساده‌ای پایین می‌کشند. درست است که گاهی بعضی از اساتید سر دلسوزی از سر شفقتی سر چنته را به اندازه یک بند انگشت باز می‌کنند؛ اما بد فهمیدن دانشجوی طراحی فرش با این سر کیسه شل کردن‌ها حل نمی‌شود. (قرار نیست اینطور فرض کنیم که کار را هنگام انجام دادنش باید یاد گرفت و اینها بعدا در اثر تجربه به دست می‌آیند. اصلا حرف من این است که این بنا باید از زیرساختش که دانشگاه است محکم باشد که نیست؛ که اگر قرار است صرفا به فن و تجربه اکتفا کنیم چه نیاز که آدم برود دانشگاه؛ می‌رویم بازار حجره ممدعلی نقاش!)

البته من این اصل را که کلا سیستم آموزش طراحی قالی در دانشگاه غلط است، فعلا نادیده می‌گیرم. شاید بعدا در آن مورد هم تا حد بضاعتم نوشتم.

دانشجوی طراحی قالی یک دانشجوی تفهیم ناشده است. تکلیفش با خودش معین نیست، سردرگم است. در اکثر موارد حتی نمی‌داند چه می‌کند. (صد در صد کسانی که رشته طراحی فرش را می‌خوانند نه بر اساس علاقه که بر اساس شرایط تحمیلی جامعه سر از آنجا در آورده‌اند. هیچ درک درستی از طراحی قالی ندارند و نمی‌دانند که بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه چه کاره هستند و به چه درد می‌خورند. صد در صد کسانی که در هنرستان‌ها طراحی فرش می‌خوانند و درک بهتر و معقول‌تری از فرش دارند، نمی‌توانند به دانشگاه راه پیدا کنند. چون دانش آموزان سایر رشته‌ها ناجوانمردانه جای آن‌ها را تصاحب می‌کنند.*)

طراحی قالی نان و آب خاصی ندارد. حالا که سیر قهقرایی هم طی می‌کند. چندان رشته دندان گیری نیست. پز عالی هم ندارد که بشود با جیب خالی سرجمعش کرد که کسی به نان و نوایی برسد؛ در نتیجه مثل پزشکی (!!!) رشته‌ای نیست که همه کس چشمش دنبال آن باشد؛ کاش می‌شد شرط اول قبولی و پذیرش دانشجو در این رشته را به دانش آموزانی اختصاص می‌دادند که پیش از این در مدرسه و هنرستان آموزش طراحی قالی را دیده‌اند و می‌دانند که طراحی قالی چه هست و درک درست‌تری از آن دارند تا بشود امیدوار بود که از بین آن‌ها هر صدسال یکبار یک طراح واقعی با سواد و تحصیلات آکادمیک به عمل بیاید!

حالا که در هر خراب آبادی یک دانشگاه ساخته‌اند و دانشجو جذب می‌کنند و کسی هم در بند این نیست که کجا دانشگاه می‌رود و در کدام دانشگاه درس می‌خواند، خلاصه اینکه دست آموزش عالی بازتر است، می‌شود بعضی پذیرش دانشجو در بعضی رشته‌ها را محدود کرد به اهلش. یک نمونه‌اش همین طراحی فرش یا در کل کارشناسی فرش که می‌شود دو گرایش که یکی طراحی است و دیگری بافت.

 

* اگر کسی هوس کرد، این قانون را نقض کند و سعی کند خلافش را ثابت کند اگر دلایل محکمی ندارد، بی‌زحمت مواظب چانه‌اش باشد. چون من دلایل بسیار محکمِ قابل اثباتِ محکمه پسندی دارم.

 

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۱۱/۰۹ساعت 8:49  توسط آرزو مودی   |