پشمینه بافت

شما هم ببینید.

روز پیش از بازگشایی ARTS 2010

Antique Rug & Textile Show 12-17 October 2010 at Motel Capri San Francisco




+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۱ساعت 12:33  توسط آرزو مودی   | 

اسکینر

کوبا


قطعه شماره 130 حراجی اسکینر (23 اکتبر 2010)
Kuba Rug, Northeast Caucasus, third quarter 19th century, est $5,000-7,000
به قیمت تخمین زده اولیه توجه کنید. متاسفانه اندازه بافته ذکر نشده تا بشود قضاوت صحیح تری داشت.
توضیح واضحات: سایت اسکینر این بافته را با برچسب Kuba معرفی کرده، اشتباهی که من هم وقت آپلود عکس مرتکب شدم. فرش بافت کوبا (!!!) نیست. بافت باکوست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۱ساعت 12:28  توسط آرزو مودی   | 

انسی

انسی ارساری، قرن نوزدهم، 159 در 216 سانتی متر

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۱ساعت 0:44  توسط آرزو مودی   | 

حس لذت بخشی است.

احساس می‌کنم یک بار بزرگ از روی دوشم برداشته شده. کتابم رفته برای ثبت کتابخانه‌ی ملی و گرفتن شناسنامه. دقیقا بعد از 17 ماه وقتی به کتابم فکر می‌کنم دلشوره ندارم. تمام این 17 ماه هر وقت به کتابم فکر می‌کردم بلافاصله حسی بدتر از دلشوره می‌آمد سراغم. مدام منتظر سنگ اندازی جدیدی از ناحیه جدیدی بودم و همیشه سنگ‌های زیادی بود که به سمتم پرتاب می‌شدند. به تعداد دقیقه‌ها و ساعت‌های روزم که هوشیارم و همیشه قبلا در چنین دقایقی به کتابم فکر می‌کردم و دلم فرو می‌ریخت چون مدام کار انجام ناشده‌ای بود که باید انجام می‌دادم و همیشه بیش از آنکه برای کتاب و کار دلشوره داشته باشم، برای آدم‌ها و قوانین و سنگ اندازی‌ها نگران بودم، الان آرامم و آرامش دارم. هر چند هنوز عادتم را ترک نکردم اما حالا که به کتابم فکر می‌کنم کار چندانی باقی نمانده... و چیز سنگینی نیست که روی شانه‌ام اضافه بار باشد. کتاب صفحه آرایی شده و رفته توی نوبت برای گرفتن شناسنامه و ثبت کتابخانه‌ی ملی. مرحله‌ی بعد چاپخانه است. فعلا به مدت یک ماه کسی به من کار ندارد. من هم به کسی کار نخواهم داشت.

حس لذت بخشی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۸ساعت 22:51  توسط آرزو مودی   | 

سوء مدیریت یا آش کشک خاله!

روز شنبه 10 مهر 1389 خورشیدی بعد یک عمر خاک فرش خوردن (!) برای اولین بار موزه‌ی فرش ایران را دیدم. قصدم برای موزه رفتن تماشای خود موزه نبود. (که از دید من تماشای دلخوشانه‌ی موزه‌ها کاری به غایت غیرحرفه‌ای است و تنها به درد هدردادن وقت می‌خورد.) کار اداری داشتم. از تماشای موزه حظ فراوان به فعل معکوس بردم. خواستم تجربه‌ی مذکور را با شما هم قسمت کنم. اما مناسب‌تر دیدم که تجربه را به صورت مقایسه‌ای نه چندان حرفه‌ای عرضه کنم که شما از مجموعه‌ای از تجربیات من بهره ببرید. در نتیجه موزه‌ی فرش آستان قدس رضوی را انتخاب کردم. خود خدا شاهد است که من هیچ نسبتی با هیچ کدام از عوامل قدسی ندارم. فقط در یک سال گذشته مدام مجبور بودم راهم را نه از سر میل و خواسته که به اجبار کج کنم و سر از موزه‌ی فرش آستان قدس دربیاورم.

اما قصد من از نوشتن چند خط صرفا مقایسه نیست. بلکه در پی چیزهای دیگری هم هستم. این مقایسه از سر ناچاری است. متاسفانه گزینه‌های بهتری در دسترس نبود.

                                                                                         امید است مقبول افتد.

 

 

یک مقایسه نه چندان حرفه‌ای بین دو موزه‌ی فرش ایران و موزه‌ی فرش آستان قدس رضوی

 

1-       موزه‌ی فرش ایران را در آدرس تهران، خیابان کارگر شمالی، تقاطع دکتر فاطمی پیدا خواهید کرد.

موزه فرش آستان قدس رضوی در صحن کوثر مجموعه‌ی حرم و قاعدتا در مشهد قرار دارد.

 

2-    ساختمان موزه‌ی فرش ایران با آن هیبت و دیوارها و معماری داد می‌زند که مربوط به قبل از انقلاب است. ظاهر و باطن سرد و هندسی و راست و قائمش هم دلیل مدعاست. موزه‌ی فرش ایران در یکی از با صفاترین باغ‌ها (؟) محوطه‌ها (؟) حیاط (؟!!!) هایی جای گرفته است که تا کنون دیده‌اید. (کاش به آن اندازه که به طراوت درختان بید مجنون و گلدان‌های گل کاغذی و پوسته‌ی بیرون موزه اهمیت می‌دادند حال و روز درختان ازلی نقش بسته در میان گره‌ها نیز برایشان مهم بود.) آنقدر زیبا هست که وقتی از دیدن خود موزه ملال زده شدید از دیدن دوباره طراوت و شادابی درختان و چمن‌ها و گل‌های نشسته در گلدان‌ها حالتان جا بیاید و نفس حبس شده‌ای که در موزه با گرد و غبار و تیرگی و آلودگی در آمیخته در آن هوا آزاد شود. برای ورود به این مجموعه باید بلیط تهیه کنید. حتی اگر کار اداری داشته باشید و بخواهید رئیس موزه را ببینید و نه فرش‌ها را باز هم از شما بلیط می‌گیرند.

موزه‌ی فرش آستان قدس  در صحن کوثر (یکی از جمله صحن‌های جدید ساز مجموعه‌ی حرم) جای گرفته است. ساختمان شیکی ندارد. معماری سنتی جدیدی که در مجموعه‌ی حرم رخ می‌نماید به غایت زشت و دلتنگ کننده و غیر ایرانی و خدا می‌داند کجایی است. گنجینه‌ی فرش فعلا مهمان ساختمان فعلی است و سال‌هاست که ما می‌شنویم که قرار است به ساختمان جدایی منتقل شوند. ان شاءالله که منتقل می‌شود. در این مجموعه از حیاط، صحن یا باغ مصفایی خبری نیست. مجبورید برای دیدن این گنجینه‌ی علاوه بر خرید بلیط اگر خانم هستید چادر هم سر کنید. استثنائا در این یک مورد اگر بخواهید رئیس موزه را ببینید دیگر از شما بلیط نمی‌گیرند. فقط حواستان باشد در طول رسیدن به اتاق مدیر به فرش‌ها نگاه نکنید، چندان حلال نیست.

 

3-    موزه‌ی فرش ایران در سال 1356 افتتاح شده است. فعلا فقط خدا و تنها بخشی از بندگان خدا می‌دانند که چه کسی آن را افتتاح کرده است و بانی زحمت کشش که حتما خون دل خورده است تا موزه موزه شده است را کسی نمی‌شناسد. (قبل از بهمن 1357 همه چیز حتی بانیان و زحمت کشان و خون دل خوران هم طاغوتی بوده‌اند. در نتیجه از آن‌ها جایی اسمی نیست.) ساختمان موزه دو طبقه است. طبقه پایین برای نمایش 150 قطعه فرش و طبقه بالا برای برگزاری نمایشگاه‌های موردی و فصلی در نظر گرفته شده است.

اما در مورد موزه‌ی فرش آستان قدس رضوی: تا چندی قبل فرش‌ها در مجموعه‌ی موزه‌ی مرکزی به نمایش درمی‌آمدند و خاطرم هست که خود ساختمان هم جای دیگری بود. از سال 1377 خورشیدی این گنجینه به صورت مجزا به نمایش در آمده است و در تاریخ 18 تیرماه به دست مقام تولیت آستان قدس رضوی افتتاح شده است. این ساختمان هم دو طبقه است. اما فقط بخشی از طبقه پایین (بخش دیگر به گنجینه هدایای رهبری اختصاص دارد.) و بخشی از طبقه بالا (بخش دیگر به موزه‌ی قرآن اختصاص دارد.) برای نمایش فرش‌ها در اختیار موزه‌ی فرش قرار داده شده است. (ایشالا می‌رن خونه‌ی خودشون جاشون بازتر می‌شه!) در هر دوره‌ی نمایش تقریبا 60 قطعه فرش و قالیچه گره باف، گلیم، سوزن دوزی، معرق دوزی و گلابتون دوزی و ... به نمایش درمی‌آید که روز به روز از تعداد فرش‌های نفیس و قدیمی کاسته شده و بر تعداد فرش‌های اهدایی خاندان صفدرزاده حقیقی افزوده می‌شود و البته قرار شده در چند سال آینده موزه‌ی فرش آستان قدس به موزه‌ی فرش‌های اهدایی خاندان صفدرزاده حقیقی اصفهانی (درست نوشتم؟) تغییر نام بدهد.

 

4-    هر دو موزه سایت دارند. منتهی سایت موزه‌ی فرش ایران اختصاصا مربوط به این موزه است. خیلی شیک و گوگولی مگولی است و شما باید چند دقیقه پشت در بمانید تا آهسته آهسته و با ناز هر چه تمام‌تر فرش پازیریک که هنوز هزار اما و اگر در اصالت ایرانی آن وجود دارد، از پس چوبی که خدا می‌داند کجو است یا چوب هاف با آن قطر چند سانتی‌تری گردن کلفتش رخ بنمایاند. بعد هم آرم موزه رونمایی می‌شود و بعد هم صفحه اول یا اصلی سایت رو می‌نماید. اختصاصا در این مورد لازم نیست رونما بدهید. من که هر چه گشتم گزینه‌ای برای انتخاب زبان در صفحه اول و بعدا صفحات بعد پیدا نکردم. در نتیجه صفحه‌ی اول با زبان نازنین انگلیسی باز شد. شاید شما که اینترنت خیلی پرسرعت دارید این گزینه برایتان هویدا شود.

اما موزه‌ی فرش آستان قدس سایت جدایی ندارد و شما اول وارد سایت موزه‌ها، کتابخانه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی می‌شوید و بعد صفحه‌ی آبی رنگ زشتی رخ می‌نمایاند که مدام در حال لود شدن است و لود نمی‌شود. در این صفحه مذکور می‌گردید و لینک موزه‌ی فرش را پیدا می‌کنید. در ابتدای ورود به سایت موزه‌ها، کتابخانه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس سه گزینه مربوط به سه زبان را در گوشه بالا سمت چپ صفحه خواهید دید. ما که عربی‌مان کلا در حد خواندن آیه‌های قرآن جواب می‌دهد و انگلیسی‌‌مان هم درحد هیچ چیزی جواب نمی‌دهد روی لینک‌ها کلیک نکردیم که ببینیم واقعی‌اند یا نمایشی، شما فرصت داشتید حتما امتحان بفرمایید.  

 

5-       از مدیریت کنونی موزه‌ی فرش ایران هیچ گونه اطلاعی ندارم.

تا چندی پیش مدیریت موزه‌ی فرش آستان قدس رضوی  در دستان مدیری قدر قدرت بود. اکنون مدیر موزه به دستان توانای مدیری سپرده شده است که در حد بچه مدرسه‌ای بله قربان گویی است که به هر کاری می‌آید الا مدیریت. (توضیح واضحات این بخش را مفصلا در پستی جدا شرح خواهم داد.)

 

6-    و اما بشنوید از فضای درونی خود موزه‌ها یعنی درست بخشی که من و شما به عنوان بازدیدکننده مشتاق یا غیر مشتاق به صورتی کاملا رودررو با آن مواجه می‌شویم.

فضای درونی موزه‌ی فرش ایران بی‌نهایت بد، غیر استاندارد، تاریک، خفه و غیر قابل تحمل است. دقیقا درست خواندید. تنها دلیل نوشتن این پست پرداختن به همین موضوع بود. به قدری فضای موزه‌ی فرش ایران تاریک بود که فرش‌ها تغییر رنگ داده بودند. یعنی رنگ واقعی فرش‌ها غیر قابل تشخیص بود. مگر اینکه شما فرش را قبلا در کتابی دیده باشید که بتوانید رنگ واقعی فرش را حدس بزنید. غیر چند قطعه‌ی بزرگ پارچه‌ای که قبل از ورود به سالن اصلی آن‌ها را می‌دیدید و نسبتا نور خوبی بر آن‌ها تابیده می‌شد، یعنی تا آن حد که رنگ واقعی فرش‌ها کمی تا اندکی نزدیک به واقعیت نشان داده می‌شد، بقیه فرش‌ها نورپردازی بی‌نهایت بد و غیرحرفه‌ای را تحمل می‌کردند. راهنمای موزه در مقابل اعتراض شدید ما خبر از اعتراض‌های گسترده‌ی گذشته خبرداد که همگی بی‌نتیجه مانده بودند. دلیل بسیار جالبی که از زبان راهنمای موزه می‌شنیدید آسیب دیدن فرش‌ها در مقابل نور بود. من همین جا از همه موزه‌دارها و مجموعه‌دارهای بزرگ فرش در سرتاسر دنیا مخصوصا موزه‌ی ویکتوریا و آلبرت لندن، متروپولیتن، مونیخ، برلین و وابستگان صمیمانه عذرخواهی می‌کنم و از این عزیزان تمنا می‌کنم برای آشنایی با روش‌های صحیح موزه داری و صد البته نورپردازی امنیتی از نوع ایرانی از نوع موزه‌ی فرش ایرانی قدم رنجه فرموده تا ایران، تهران، خیابان کارگر شمالی، تقاطع فاطمی تشریف بیاورند. (نکته جالب این بود که راهنمای مذکور می‌گفت قبل شما یک هیئت خارجی از این موزه دیدن کرده اند. بمیرم براشون... چی دیده‌اند.)

به عکس موزه‌ی فرش ایران، فضای محدود و کوچک موزه‌ی فرش آستان قدس باز، نورانی و دلچسب است. به عکس مورد قبل که من و شمای تماشاگر از دیدن فضای موزه قطعا رَم می‌کنیم اینجا شما را به تماشا دعوت می‌کند و اگر راهنماها و مدیریت این موزه + معاون آقای زاهدی را عوض کنند و یک آدم حسابی را جایگزین کنند، قطعا این موزه در همین اندازه که هست چیزی کم ندارد. من همین جا و از توی وبلاگ خودم از اقای رئیس نالایق موزه‌ی فرش ایران تقاضا می‌کنم دفعه بعد که برای زیارت تشریف آوردند حرم یک قرار ملاقات دوستانه با رئیس موزه‌ها یا معاونش یا مسئول گنیجینه فرش‌های آستان قدس بگذارد تا یا این‌ها ایشان را توجیه کنند و کار یادشان بدهند و یا خدا ناکرده اوشان این‌ها را. نخواستند ما یک ملاقات خصوصی با آقای مصطفوی یکی از بانیان و دلسوزان موزه‌ی کنونی فرش آستان قدس برایشان می‌گذاریم. قول می‌دهیم پذیرایی درست و درمان هم بکنیم و کار هم یادشان بدهیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۵ساعت 15:38  توسط آرزو مودی   | 

نمایشگاه فرش، مهر 1389، تهران

نمایشگاه امسال فرش تهران، نمایشگاه خوبی بود و من برای دومین یا سومین بار در طی سال‌های اخیر از قدم زدن در یک نمایشگاه فرش نه تنها احساس ملال نکردم که حس خوبی داشتم.

امروز که دقیقا یک هفته از برپایی و تمام شدن نمایشگاه فرش تهران می‌گذرد شاید از یک نگاه زمان  نامناسبی برای پرداختن به چند و چون نمایشگاه باشد و می‌بایست زودتر به نمایشگاه امسال و چند و چون برپایی آن می‌پرداختم که البته به دلیل مشغله و سفر ممکن نبود. علاوه بر آن نیازمند دانستن نظرات به مراتب معتبرتری نیز بودم.

به دلیل وجود مشغله‌ی خیلی دیر به نمایشگاه رسیدم؛ یعنی دقیقا روز آخر برپایی نمایشگاه، درست زمانی که ملت کم‌کم در حال جمع کردن بند و بساط بودند. اما مطمئنم که نسبت به دیگر بازدیدکنندگان جز در یک مورد : تخمین جذب مخاطب چیزی را از دست نداده‌ام.

در سال‌های اخیر مرتبا نمایشگاه‌های شهرهای مختلف را از نزدیک دیده‌ام. نمایشگاه اصفهان، مشهد، کیش و چند سال پیاپی نمایشگاه فرش تهران. به طور قطع نمایشگاه تهران بنا به موقعیت پایتخت بودن شهر تهران و بین‌المللی بودن خود نمایشگاه از اهمیت زیادی برخوردار است. اما با توجه به فعالیت خیلی خوب تجار مشهد در چند سال اخیر به طور قطع نمایشگاه تهران در مرتبه‌ی دوم بعد از نمایشگاه فرش مشهد قرار می‌گرفت.

تغییرات رخ داده در نمایشگاه امسال فرش تهران محسوس بودند. غرفه‌ها از کسالت و رخوت حاصل از یکنواختی ملال انگیز طرح‌ها رهایی یافته بودند. (جا دارد کم رنگ شدن حضور فرش‌های صورتی و کرم و بنفش نقش تبریز با آن قیافه‌های گوگولی مگولی نابه هنجارشان را جشن بگیریم و لازم و واجب و بایست است که بازگشت رنگ را به عرصه تولید فرش تبریک بگوییم.) برخلاف همیشه رنگ‌های به کار رفته در فرش‌ها نه تنها غریبه و نامانوس نبودند بلکه استفاده‌ی به جا از رنگ‌های ایرانی و دلچسب را شاهد بودیم. به کارگیری خوب و با سلیقه‌ی رنگ در بافته‌های مناطق فرشبافی حاضر در نمایشگاه مشهود بود که جای بسی قدردانی دارد.

با اینکه رنگ‌ها چشم نواز و زیبا و گرم و دلجسب بودند اما همیشه نقصی هست که چه رنگ‌ها نچسب و سرد باشند و چه گرم و دلچسب به چشم می‌آید. آن هم این که تولیدکنندگان فرش در تمام ایران میل عجیب و غریب و بدی به یکدست شدن دارند. این یک حقیقت است که فرش هر منطقه از ایران با خصوصیات محلی که داراست همیشه دسته ای خاص از خریداران را جذب می‌کند که با حذف هر کدام از گزینه‌های مربوط به اصالت و هویت فرش آن دسته از مخاطبان را از دست می‌دهد. اینکه تمام تولیدکنندگان کپی‌های دلچسب یا نچسبی از هم باشند عیب بزرگی است. نتیجه این خواهد بود که طرح‌های مختلف مناطق مختلف (که اتفاقا مواد و بافت و کیفیت‌های مختلفی هم دارند) دیگر قادر نخواهند بود سلایق مختلفی را ارضا کنند و این به معنای از دست دادن مخاطب و خریدار است. دقیقا به خاطر دارم سه سال پیش از این نمایشگاه اصفهان در یکی از غرفه‌ها فرش فیروزه‌ای رنگی به نمایش درآمده بود که می‌گفتند خاص سلیقه خریداران ژاپنی است. اگر همه‌ی فرش‌های آن سال به رنگ فیروزه‌ای در می‌آمدند شاید قادر بودند خریداران ژاپنی را جذب کنند اما باقی خریداران از لیست حذف می‌شدند (که البته توجه به گزینه شاید نیز بایسته است.) و اگر همگی این رنگ را کنار می‌گذاشتند حضور خریدار ژاپنی کم رنگ می‌شد و حتی آن را از دست می‌دادند. متاسفانه این اتفاق به کرات رخ می‌دهد. همین موضوع هنگامی که فرش‌های صورتی، بنفش، کرم با نقش غالب تبریزی بافته شدند نیز رخ دارد. در زمانی کوتاه این بافته‌ها سر از هر منطقه و مغازه‌ای درآوردند؛ از تبریز تا کاشمر و مشهد. قطعا خریدار خارجی همچون خریدار داخلی که می‌گویند عقلشان به چشمشان است، نیست. مد و خونه اکرم خانم و سلیقه‌ی خاله خانم که باعث می‌شود ناگهان همه‌ی خریداران ایرانی و داخلی رو به خرید یک نوع خاص از بافته‌ها با رنگی خاص بیاورند شامل حال خریدار خارجی نمی‌شود. تمرکز بر روی یک طرح و یک رنگ آمیزی خاص باعث می‌شود طیف وسیعی از خریداران را در مقابل دسته‌ای کوچک از دست بدهیم.

علاوه بر رنگ که اولین فاکتور مشهود است یعنی اولین فاکتوری است که به چشم می‌آید طراحی فرش‌ها نیز با تغییرات خوب و دلچسبی روبه‌رو بود. من همیشه معتقد بوده و هستم که با وجود کسالت حاکم بر فرش که حاصل عدم توانایی در حضور در عرصه‌ی تجارت است، کیفیت تولید کارها هر چند با بالا و پایین شدن‌هایی همراه است اما در همه حال روندی صعودی را طی می‌کند. تکان ملموسی در طراحی فرش‌های نمایشگاه فرش امسال تهران شاهد بودم. دقیقا به خاطر دارم که نمایشگاه دو سال پیش یعنی نمایشگاه سال 87 به قدری ملال انگیز بود و طرح‌ها به قدری خاموش و کهنه و غبارگرفته بودند که آرزو می‌کردم هر چه سریع‌تر از رنج تماشای نمایشگاه خلاص بشوم. امسال تماشای غرفه‌ها من را سر شوق می‌آورند و اصلا متوجه گذشت زمان نشدم.

جا دارد همین جا از تولیدکنندگان آستان قدس تشکر کنم و اصرار فراوانشان در ارائه همیشگی تنها یک نقش مشخص را تحسین کنم. جای بسی تاسف است که آستان قدس با دراختیار داشتن امکاناتی که برای دیگر تولیدکنندگان در حد آرزویی دست نیافتنی است آستین یک طرح را محکم چسبیده‌اند و به باقی کارها پشت کرده‌اند.

اتفاق دیگری که به چشم می‌آمد عدم حضور فرش‌های بزرگ پارچه در نمایشگاه امسال بود. نمایشگاه سال 87 تهران آنقدر تولیدکنندگان فرش‌های بزرگ پارچه با اندازه‌های آنچنانی به نمایش گذاشته بودند که پایان بازدید با گردن درد مزمنی همراه بود. هر دو یا سه غرفه یک قطعه فرش بزرگ پارچه را به نمایشگاه گذاشته بودند. امسال جز یک غرفه در سایر غرفه‌ها از این دست فرش‌ها خبری نبود. (البته پرداختن به فرش‌های بزرگ پارچه نیاز به بحثی جداگانه دارد که شاید در آینده با ارائه مثال‌ها و خوبی‌ها و بدی‌هایی که دارد به آن پرداختم.)

من روز آخر به نمایشگاه رسیدم پس نمی‌توانم به میزان جذب مخاطب نمایشگاه اشاره کنم. تنها می‌توانم به نقل قول تجاری که با آن‌ها صحبت کردم اشاره کنم که معتقد بودند بازدید و فروش امسال خوب بوده است. هر چند باز هم به رسم چند سال گذشته کار به طناب و عدل بستن (که راه نفس تجارت فرش به آن بسته است.) نرسیده است اما به نسبت سال‌های گذشته از خرید راضی‌تر بودند. (حالا اینکه من می‌نویسم راضی شما نخوانیدش خوب بلکه از بین بدترین و خیلی بد و بد چیزی در حد خیلی بد که کمی از بدترین فاصله گرفته است!)

یکی از حسرت‌هایی که هنگام تماشای نمایشگاه‌ها دارم و روز به روز بر سوز آن افزوده می‌شود کم رنگ شدن حضور نقوش عشایری و روستایی است. بلوچ‌ها یا به صورت کاملا اختصاصی مشهدی‌ها همیشه در این زمینه خوب و فعالند. (بازار بافته‌های بلوچی مشهد است.) اما سایر مناطق دیگر چه؟ مخصوصا همدان، کردها، افشارها، قشقایی‌ها و الخ... آنچه که در نمایشگاه‌های فرش به عنوان فرش‌ عشایری و روستایی در معرض دیدمان قرار می‌دهند تنها برداشتی لوکس و به اصطلاح مشتری پسند از اصالتی غیر قابل تقلید هستند. به همین دلیل است که می‌گویم بلوچ‌ها خوبند. چون تجار مشهدی همیشه همان بافته‌های بلوچی را عرضه می‌کنند اما درمورد بافته‌های افشارها و قشقایی‌ها دیگر از اصل بافته‌ها خبری نیست و آنچه می‌بینیم برداشتی شهری شده و مشتری پسند است که با اصل بافته فاصله‌های آنچنانی دارد.

اما چیز جدیدی که امسال وقت تماشای نمایشگاه به ذهنم رسید این بود که در طی این سال‌ها و نمایشگاه دیدن‌ها هیچ وقت به دنبال یافتن اتفاق یا کار جدید یا تولید جدید یا حرکت جدیدی نبوده‌ام. من بیش از حد شیفته‌ی فرشم و زمان عمدتا کوتاهی را که برای دیدن نمایشگاه دارم بیشتر به تماشا می‌گذارنم. کاش نمایشگاهی همچون نمایشگاه تهران بخشی جانبی نیز داشت که به کار ارائه تحقیق‌ها و دستاوردها می‌آمد. تحقیق‌ها و دستاوردهایی نه از نوع کارهای دانشگاهی بلکه کارهایی واقعی‌تر از آن دسته کارها که تولیدکنندگان خوش ذوق و فعال انجام می‌دهند. مثل کشف بازاری جدید یا ارائه سلیقه‌ای جدید و منطبق بر آن ارائه‌ی کاری و بافته‌ای جدید (که البته شاید در عرصه رقابتی بیمار بازار ایران با آن حساسیت‌های عجیب و غریب چندان شدنی نباشد.) چیزی فراتر از یک جشنواره لوس که مدام همه به هم تعارف کنند و برای یکدیگر هندوانه قاچ بزنند و آخر سر کسی مثل کامبیز دیرباز را می‌آورند که غلط غلط اسم‌ها و نام‌ها را بخواند و لوحه‌های فرمایشی را با دستپاچگی بدهد دست دست اندرکارانِ به‌به*. کارشناسی فرش به عنوان یک رشته‌ی دانشگاهی یکی از چندین رشته‌ای است که می‌تواند فعالیت‌های مفیدی در این بخش داشته باشد. رشته‌های وابسته به اقتصاد و تجارت و بازاریابی و نقاشی و گرافیک و الخ از جمله دیگر رشته‌هایی هستند که می‌توانند در این عرصه فعالیت کنند. می‌توان هر سال مطلب و موضوع خاصی را در این محفل علمی موضوع بحث قرار داد. نقاطی که اکنون پاشنه‌ی آشیل فرش ایران به شمار می‌روند از جمله فروش و جذب مشتری و جذب بازار. حضور هم زمان تولیدکننده و تاجر و قرارگیری آن‌ها در کنار کسانی که به صورت آکادمیک تحصیل کرده و علم آموخته‌اند (یعنی دقیقا دو گروهی که شمشیر آخته بر روی هم بسته‌اند) و همکاری و همراهی و همفکری آن‌ها با هم به نسبت محافلی که تنها به یکی از این گروه‌ها اختصاص دارند،  نتیجه‌ای صد البته متفاوت در برخواهد داشت.

و در آخر اینکه همیشه دوست دارم نمایشگاه فرش را به همراه دو گروه تماشا کنم. گروه اول تجار هستند، هیچ تحصیل کرده‌ای نمی‌تواند چشمان یک تاجر را داشته باشد و گروه دوم دوستانی که تنها می‌توانند مخاطب باشند بدون داشتن هیچ گونه تخصص و یا مهارتی تکنیکی و علمی در مورد فرش. گروه دوم همیشه همان چیزی را نشان می‌دهند که باید ببینیم. دوستانی که در گروه دوم جای می‌گیرند نماینده‌ی ساده‌ای از قشری بزرگ و مهمی هستند که فرش را برایشان تولید می‌کنیم. قدم زدن و دیدن نمایشگاه به همراهشان آن هم از سر حوصله باعث دیدن و شنیدن نظریاتی می‌شود که هیچ گاه در بازار هنگامی که فرشتان را به مشتری ارائه می‌دهید نه خواهید شنید و نه خواهید دید.

 

* این اتفاق تاسف برانگیز را از تلویزیون ایران با چشمان خودم تماشا کردم. کامبیز دیرباز دو تا اسم را نتوانست درست تلفظ کند و آبرو برد.

 

اینجا را هم در رابطه با نمایشگاه فرش امسال ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۳ساعت 20:58  توسط آرزو مودی   | 

کاشان


کاشان


این بافته توی سایت جوزان مشخصات کاملی نداشت. فقط از کاشان اسم برده شده بود که به  نظر من به محل بافت فرش اشاره نمی‌کند بلکه طرح را معرفی می‌کند. از دید من این فرش بافت خود کاشان نیست .بلکه یا در هند و یا در پاکستان و یا حتی در یکی از کشورهای اروپای شرقی با تقلید از نقشی کاشانی بافته شده است

به رنگ آبی-سبز-خاکستری (؟) مسلط در زمینه دقت کنید. این رنگ رنگ کاشان و بافته‌های کاشان نیست. علاوه بر آن رنگ سفیدی که مکررا حضورش را به چشم بیننده تحمیل می‌کند هم قابل توجه است. چنین بدسلیقگی و زمختی را در بافته‌های دست چندم کاشان هم نمی‌شود دید

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۲ساعت 11:40  توسط آرزو مودی   | 

سفر تمام شد؛ به سادگی پریدن لبخند ساده‌‌ی تو!

نمایشگاه فرش تهران رفتیم. برگشتیم. یک هفته سفر به سادگی تمام شد.

در مورد نمایشگاه و تهران خواهم نوشت؛ حتما.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ساعت 12:23  توسط آرزو مودی   | 

همه جوره می‌توانیم!

یک همکلاسی توی دانشگاه داشتم اسمش منیره بود.

روزی که استاد طراحی گلیم از راه نرسیده و بدون هیچ مقدمه و توضیحی دستور داد برای گلیم طرح بکشیم، منیره برگشت من را با تعجب نگاه و پرسید: "گلیم چیه؟"

قطعا اگر آینه‌ای آن دور و بر بود من هیچ وقت قیافه‌ی خودم را در آن لحظه از خاطر نمی‌بردم.


من همیشه فکر می‌کردم اگر ملت ایرانی در مورد هر چیزی گیج بزند در مورد فرش گیج نخواهند زد. اما آن روز وقتی دیدم یک ماهانی (ساکن ماهان) گلیم را نمی‌شناسد دیدم ما واقعا «می‌توانیم»

 

یک مدتی خیلی علاقمند بودم که شروع کنم از اول بسم الله در مورد فرش بنویسم و به یک مطلب جمع و جوری برسم. حتی یک چند تا پستی در مورد پشم و پنبه و ابریشم هم نوشتم بعد احساس بیهودگی کردم رهایش کردم. فکر کردم همه‌ی ملت علاقمند قدم‌های اول فرش را می‌شناسند. اما این چند وقت دوباره دارم به این نتیجه می‌رسم که بهتر است آن ایده را درست و حسابی تبدیلش کنم به واقعیت.

 

پ.ن: آقای احراری از ادامه همکاری با سایت کارپتور انصراف داد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۰۱ساعت 11:4  توسط آرزو مودی   |