پشمینه بافت

لیلیان

 
لیلیان


جنوب اراک منطقه کوچکي قرار دارد که آن را کِمِره مي‌نامند و مهمترين شهر آن ليليان است که عيسوي مذهب و ارمني هستند. با اینکه توليدات اين منطقه تک پود هستند و برای راحتي کار در میان بافته‌های روستایی همدان دسته‌بندی می‌شوند اما این منطقه کاملا جدای از همدان و تولیدات آن است و قالیچه‌های آن چه از لحاظ طرح و چه از لحاظ رنگ به گروه ساروق تعلق دارد و اغلب با گره فارسي بافته می‌شوند. با اینکه قاليچه‌هاي لیلیان با طرح‌های دیگری نیز موجود است (براي مثال طرح هراتي) اما طرح ساروق آمريکايي بیش از دیگر طرح‌ها بافته می‌شود به گونه‌ای که امروزه بسياري آن را با نام "طرح ليليان" مي‌شناسند. ليليان شکل مشخصی از این طرح را داراست که نمونه آن در اين تصوير نشان داده شده است. ترنج عنکبوت مانند آن و دسته گل‌هاي زیاد زمينه از ویژگی‌های چشمگير آن هستند. معمولا بر زمينه‌اي به رنگ قرمز روشن بافته می‌شود. (رنگی شبیه به روناسی که در فرش‌هاي ساروق به وفور ديده می‌شود.) بعضي رنگ‌هاي نامطلوب مانند سبز و آبي فيروزه‌اي روشن را نيز مي‌توان ديد. اين رنگ‌ها اغلب با استفاده از مواد رنگي با کيفيت پايين به عمل مي‌آيند و بسيار زود نيز تغيير رنگ داده و خراب مي‌شوند در نتیجه لیلیان‌هایی با قدمت 80 تا 90 سال پيش از اين می‌توانند واقعا جذاب باشند. کيفيت خوب است. بافتي کاملا ظريف و پرزي ضخيم دارند. استفاده از پودهاي صورتي رنگ متداول است که کمکي مؤثر براي شناخت اين دستبافته‌هست. اغلب اندازه‌هاي قاليچه و بعضي فرش‌ها با اندازه‌هاي نامتعارف مانند cm 180×220 بافته مي‌شوند. فرش‌هاي ليليان را گاهی "ارمني‌باف"*  مي‌نامند؛ مخصوصا وقتي که اصل دقيق اين بافته‌ها مشخص نباشد از اين نام استفاده مي‌شود.



* البته "ارمني‌باف" براي توليدات دیگر مناطق ارمني مانند بعضي از نمونه‌هاي بختياري نيز به کار مي‌رود.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۳۱ساعت 12:17  توسط آرزو مودی   | 

 a Serapi. North West Persia, Azerbaijan. Size: 390 x 296 cm Age: Late 19th century. Estimate: 14.500,00 €



چون هنوز سر از کار این serapi در نیاورده ام هر آنچه را که جوزان در تعریف قالیچه آورده عینا نقل میکنم. باشد تا سر از کارش درآوریم و پست را تکمیل کنیم.

آمین



پینوشت: در مورد این فرش فقط میتونم بگم WOW

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۶ساعت 13:23  توسط آرزو مودی   | 

سنندج (سنه)



گلیم سنه

ربع آخر قرن نوزدهم،  177x126 cm

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۴ساعت 20:38  توسط آرزو مودی   | 

دین به نرخ زور شو!

ایرانی‌ها یک دوره‌ای در حدود قرن سیزدهم میلادی بودایی می‌شوند. (این را به استناد کتابی می‌گویم که الان دارم ترجمه می‌کنم. که البته خود کتاب در مورد فرش است ولی یک جایی هم به این موضوع اشاره کرده است.) این بودایی شدن سوغاتی هلاکو جان و پدربزرگ عزیزتر از جانشان چنگیز جان بوده است. بعد از دو قرن زور شمشیر در قرن نه یا ده میلادی مسلمان می‌شوند که همه می‌دانند سوغاتی چه کسانی بوده است. لابد یک دوره‌ای هم مسیحی می‌شوند که من از چند و چونش بی‌خبرم ولی کم یا بیش بوده؛ حتما. تو این لیست می‌شود ادیان دیگری را هم اضافه کرد مثل بهائیت و خیلی چیزهای دیگر که در حد دانسته‌های من نیست.

حالا دارم به این فکر می‌کنم آن عده‌ای که در این چندین و چند قرن تجاوز و زور و شمشیر و دین زورکی اجباری به دین خودشان، یعنی زرتشتی، دین خود مردم ایران که  سوغات هیچ زورگویی نبوده و نه دین غاصبان، باقی مانده‌اند چقدر آدم‌های شجاعی بودند و چقدر اعتقاداتشان قرص و محکم بوده و چقدر بر عکس دیگر مردم ایران بیدی نبوده‌اند که به باد هر غاصبی بلرزند و زود دین عوض کنند.

کم کاری نبوده و نیست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۵ساعت 10:8  توسط آرزو مودی   | 

curvilinear

یک کلمه‌ای هست: curvilinear که همیشه وقتی مواجهه با آن تب می‌کنم. نمی‌خواهم بگویم که کلمه‌ی بی‌ریختی است ولی کلمه‌ی بی‌ریختی است. ترجمه نشدنی است. توی دهانم نمی‌چرخد که به فارسی برش گردانم. نمی‌خواهم بگویم بس که کلمه کم داریم در این زبان فارسی اما دلیلش این است که "بس که کلمه کم داریم در این زبان فارسی" و خیلی چیزها هستند که خرواری همه را سر جمع با یک لغت می‌خوانیم.

نقل مکان کردن از یک زبان با آن‌همه واژه‌ی ریز و درشت برای هر چیزی به زبانی که خیلی وقت‌ها سر جمع یک کلمه برای خیلی چیزها به کار می‌برد، کار سختی است و من همیشه وقت مواجهه با curvilinear تب می‌کنم.

هزار معادل می‌شود برای این کلمه ساخت. اما هیچ کدام آن کلمه‌ای نیست که من بخواهمش؛ مخصوصا در این متن که الان روبه‌رویم هست. تا این فصل آخر که گره کارم شده، همیشه به مدارا و یواش از کنارش گذشته‌ام. یعنی یک طوری به رسم زبان فارسی از همان یک کلمه برای هزار معنی استفاده کرده‌ام. اما حالا به فصلی رسیده‌ام که اصلا همه چیز یک ربطی با این واژه پیدا می‌کند و دیگر نمی‌توانم زیر آبی بروم. باید یک معادل تمیز قانع کننده برایش بسازم که خودم وقت به کار بردنش خجالت نکشم.  

حتی یک بار خواستم بروم و آویزان دامن "ختایی" بشوم. اما محدود است و همه جا نیست و همه چیز را پوشش نمی‌دهد و باز آن معنا که نویسنده مد نظرش بوده و من گرفته‌ام را نمی‌دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۵ساعت 7:48  توسط آرزو مودی   | 

carpets on my paintings


52


البته خودش بهتر بود ها!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۲ساعت 22:35  توسط آرزو مودی   | 

هریس


حدود 1900 میلادی

  467x370 cm

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۲/۰۹ساعت 22:31  توسط آرزو مودی   | 

روز نوشت

اگر قرار باشد بین مناطق فرش‌بافی ایران یک ناحیه‌ی خاص را انتخاب کنم قطعا ناشدنی است. شاید دلبستگی ویژه‌ای به بافته‌های بلوچی داشته باشم اما نمی‌توانم بگویم معادل همان دلبستگی را به بافته‌های افشار ندارم یا مثلا نسبت به بافته‌های همدان (یا در هر جای دیگری در این مملکت خیلی خیلی بزرگ و متنوع برای فرش) بی تفاوتم.

خوبی ترجمه کردن متونی که برای فرش نوشته شده‌اند این است که وادارم می‌کند جاهایی را که می‌شناسم دوباره و دوباره و دوباره و هر بار نسبت به دفعه‌ی قبل بهتر و محکم‌تر نگاه کنم و هر بار با همه‌ی دقتی که دفعه‌ی قبل به خرج داده‌ام چیزهای جدیدی پیدا کنم.

خیلی وقت‌ها مجبورم خودم را ببرم و بنشانم جای نویسنده‌ای که فلان مطلب را در مورد فرش ایران نوشته. خودم را وادار کنم که آن ذهنیت را بازسازی کند خودم را وادار کنم آن شکل به قضیه نگاه کند تا بفهمم چرا فلان جا فلان حرف را زده که به نظر من اشتباه است اما ممکن است صد تا خبره و حرفه‌ای هم وطن خودش حرفش را تایید کنند. شاید ناشدنی به نظر برسد اما بعد از یک مدتی که با یک نویسنده نفس می‌کشی و تبدیل به پلی می‌شوی برای انتقال دانسته و نوشته‌ها و دیده‌ها کم‌کم یاد می‌گیری که می‌شود یک وقت‌هایی به جای فلان نویسنده‌ی انگلیسی یا ایتالیایی یا آلمانی یا از هر کجای دیگر دنیا نشست و فرش را دوباره و از سر نو کشف کرد.

*

درحال حاضر روی بافته‌های همدان کار می‌کنم و چون دلبستگی خاصی به خود همدان و مخصوصا نهاوند دارم و دلبستگی‌ها همیشه باعث نزدیکی بیشتر می‌شوند از دیدن و شنیدن آنچه که دیگران در مورد بافته‌های این منطقه گفته‌اند و نوشته‌اند حسی شبیه به یک خوشحالی خیلی عمیق توی دلم دارم.

گاهی برای پیدا کردن اسم درست منطقه‌ای، روستایی یا طایفه‌ای که نوشته شده مجبورم ساعت‌ها وقت بگذارم و وقتی مثلا می‌فهمم Vordove همان ورداوود است که ساعت‌ها جلوی چشمم بوده یک نفس عمیق می‌کشم و خیالم راحت می‌شود و احساس آدمی را دارم که یک کشف بزرگ را پشت سر گذاشته!

 

پینوشت: فکر کنم آخر مجبور بشوم یک لغتنامه اختصاصی برای فرش تدوین کنم و انواع و اقسام اسامی شهرها و روستاها و طوایف ایرانی را به اضافه‌ی خیلی از اصطلاحات مخصوص فرش را که متخصصین مختلف از سرتاسر دنیا برای فرش‌های ایرانی به کار برده‌اند جمع کنم. گاهی پیدا کردن اصل یک کلمه رنج مطلق است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۸ساعت 11:7  توسط آرزو مودی   | 

چین، کانسو


فرش کانسو, غرب چین، حدودا قرن هجدهم میلادی، 3.86 در 1.90 متر 


یک بار حتما باید در مورد فرشهای کانسو یکی دو خط بنویسم، البته اگر به ذهنم بماند. به نظر من خیلی در حقشان ظلم شده! 

منبع عکس: روی عکس کلیک کنید معلوم میشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۷ساعت 9:2  توسط آرزو مودی   | 

این بلاگفای لعنتی

من بالاخره موفق شدم و ترجمه‌ی مقاله‌ای را که در موردش حرف زده بودم را گذاشتم. البته به مدت سه روز سر کار بودم تا اصلا بلاگفا حاضر شد ارسالش کند. حالا هم که ارسالش کرده کلا ترکیب صفحه را به هم ریخته است. به این علت که برای این مطلب کلی اینترنت  مورچه-سرعت سوزانده‌ام و بالاخره موفق شده‌ام کج و کوله شدن صفحه را به جان می‌خرم. باشد که احسان عزیز که حق پدر-مادری! برگردن وبلاگم دارد، گذرش به اینجا بیفتد و به داد صفحه برسد؛ مثل همیشه.

آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۶ساعت 16:55  توسط آرزو مودی   | 

بافته‌های کوبا: قالیچه‌هایی آفریقایی از برگ درخت

مطلبی که در پی خواهد آمد ترجمه‌ای است از متنی که از وبلاگ Tea and Carpets گرفته‌ام.


بافته‌های کوبا: قالیچه‌هایی آفریقایی از برگ درخت   

 

Kuba long

تفاوت قائل شدن میان منسوجات و قالیچه‌ها همواره کار ساده‌ای نیست.

قطعا در بعضی موارد اکتفا کردن به حواس و حس لامسه و موارد ساده‌ای از این دست بهترین روش است.

برای مثال اینطور می‌توان در نظر گرفت که پارچه‌ها و منسوجات برای دوخت دوز لباس و روکش مبل و اثاثیه‌ی داخل منزل و چیزهایی از این قبیل به کار گرفته می‌شوند و قالیچه‌ها اغلب جایشان کف اتاق است و با اینکه هر دوی آن‌ها بافته می‌شوند اما پارچه‌ها و منسوجات معمولا پرز ندارند.

اما مواردی نیز هست که با بافته‌های شگفت انگیزی مواجه می‌شویم که همه‌ی قوانین موجود را می‌شکنند و مجموعه‌داران را شگفت زده می‌کنند و به سختی در جایگاه‌های معمول جای می گیرند.

یکی از این موارد بافته‌ای با نقوش درشت است که می‌توان آن را منسوجی پرزدار دانست که از الیاف پشم مانندی بافته می‌شوند که از برگ درخت خرما تهیه می‌گردند. خانه‌ی این منسوجات جمهوری دموکراتیک کنگو است.

از این پس این بافته‌ها را با همان نامی می‌خوانیم که مردم محلی آن‌ها را می‌شناسند یعنی: کوبا* (Kuba)

بسیاری از مجموعه‌داران ترجیح می‌دهند هنگام به نمایش گذاشتن این بافته‌ها آن‌ها را همچون قالیچه‌های کوچک نفیس بر دیوار بیاویزند.


framed Kuba cloth

اما خود مردم کوبا این منسوجات را برای دوخت البسه برای مراسم خاص تشریفاتی، هم برای مردان و هم برای زنان، تهیه می‌کنند.

برای این مردم این بافته‌ها قطعا منسوجاتی آنقدر ارزشمند هستند که از آن‌ها تنها برای تهیه لباس‌هایی استفاده می‌شود که در مراسم مهمی همچون خاکسپاری بر تن می‌شوند.

هنگامی که شخصی می‌میرد، او را با لباس‌هایش به خاک می‌سپارند تا نیاکان درگذشته‌ی وی او را از روی نقوشی که برآن‌ها بافته شده است، بشناسند.

از کجای تاریخ یک نفر می‌تواند قصه‌ی این بافته‌ها را آغاز کند؟ احتمالا ذکر یک تاریخ دقیق ناشدنی است زیرا بافت این منسوجات سنت کهنی است که اطلاعات موجود از صد سال گذشته به آن طرف در مورد آن‌ها بسیار کم است.

دلیل کوتاه بودن عمر این منسوجات آن است که برخلاف دیگران، الیاف ظریفی که از برگ نخل به دست می‌آیند و لباس‌ها با آن‌ها بافته می‌شوند، دوام بسیار کمی دارند و خیلی زود از بین می‌روند. تنها با نگهداری محتاطانه‌ی آن‌ها آن هم در محلی خشک و عاری از رطوبت به ندرت بیشتر از بافنده‌ی خود عمر خواهند کرد.


raffia palm trees3

نخل‌های رافیا (رافیا: نوعی نخل در ماداگاسکار) در این تصویر نشان داده شده‌اند. اندازه‌ی برگ‌هایی که الیاف از آن‌ها تهیه می‌شوند را می‌توان دید.

چه این بافته‌ها کم دوام باشند و چه نباشند، به آن اندازه در تجارت سوددهی داشته‌اند که چشمان مشتاقان ساکن در سرزمین‌های مجاور را به سوی خود بکشند.

منطقه مذکور میان رودهای كاسای و Sunkuru، در بخش مرکزی غرب جمهوری دموکراتیک کنگو (سابقا زئیر) در میان منطقه وسیعی از  دشت‌های هموار و جنگل واقع شده است که به وسیله‌ی قایق‌های مسافرتی که مسافران را میان شهرهای کینشازا و شهر بندری ایلبو جابه‌جا می‌کنند، می‌توان به آنجا رفت.

Shoowa که زیرمجموعه‌ای از کوبا هستند، بهترین بافندگان را در میان خود جای داده‌اند. بنا به مستندات آن‌ها از اوایل قرن هفدهم در این منطقه زندگی می‌کنند.

Margaret Blechman نویسنده‌ی  "Discover Shoowa Design,"  کتابچه‌ای که برای نمایشگاه منسوجات رافیایی موسسه‌ی اسمیتسون در موزه‌ی ملی برای هنرهای آفریقایی در 1988 تهیه شده بود، لباس‌ها و بافندگانش را بدین گونه توصیف می‌کند:

"در گذشته منسوجات رافیایی همچون پول استفاده می‌شدند. شووا آن‌ها را با کالاهای دیگر عوض می‌کردند. امروزه هنوز منسوجات رافیایی را می‌پوشند، از زیبایی‌شان لذت می‌برد و آن‌ها را همچون گنجینه‌هایی گران‌بها نگاهداری می‌کنند.

برای مردان، یک نوار رافیایی گلدوزی شده ممکن است به جای حاشیه‌ای تزئینی بر روی بالاپوشی در مواقعی خاص استفاده شود. برای زنان، قطعات چهارگوشی از منسوجات رافیایی را به هم دوخته و به عنوان کمربند برای دامن استفاده می‌کنند. در مراسم خاکسپاری، مخصوصا خاکسپاری‌های سلطنتی قطعات فراوان منسوجات رافیایی نشان دهنده‌ی احترام به فرد متوفی هستند."

 

Kuba court

در این عکس تصویری از دربار کوبا که در اواسط قرن نوزدهم گرفته شده است، دیده می‌شود.

اولین آشنایی اروپاییان با پادشاهی کوبا تا پیش از سال 1890 رخ نداده بود. در اولین مواجهه آیین و لباس‌های تشریفاتی آن‌ها را به شدت تحت تاثیر قرار داد. به قدری که مجلات غربی‌ای مانند "Life" برای عکاسی از آن‌ها سر و دست می‌شکستند و شاهان کوبا نیز از این فرصت گران‌بها برای تثبیت جایگاه خود به عنوان هنرمندان تراز اول در آفریقای مرکزی بهره می‌بردند.

حجم بسیار زیاد تیله‌های تزئینی موجود در عکس دلالت بر ثروت پادشاه که از راه  تجارت با همسایگان حاصل می‌شده، دارد.
تیله‌ها ‌میراث تجارت بردگان اروپاست؛ زمانی که شیشه گران در ونیز و بعدها در بسیاری از شهرهای شمالی مقدار بسیار زیادی از تیله‌های تزئینی را به عنوان پول رایج برای مبادله با آفریقاییان و دنیای جدید  تولید می‌کردند. تجارت برده که خاص مناطق ساحلی بود هرگز به درون سرزمین کوبا راه نیافت اما تجارت تیله‌ای راه خود را تا آن سرزمین باز کرد.

shoowa cloth

برای تولید این منسوجات، ابتدا برگ‌های نخل را آنقدر می‌کوبند تا نرم و نخ مانند شوند و بتوان به سادگی همچون پشم آن‌ها را رنگ کرد. حلقه‌هایی از رشته‌های ظریف به دست آمده را در میان تارها و پودهایی که از الیاف قرص و محکم درست شده و تشکیل یک دار داده‌اند، جای می‌دهند. حلقه‌ها بعدا بریده شده و طوری آراسته می‌شوند که ظاهری گره‌مانند به خود می‌گیرند. 

نقش اندازی بر روی بافته‌ها بنا بر تصمیم خود بافنده (که ممکن است زن یا مرد باشد) است که ممکن است آن را بر اساس یک تک نقش بیاراید و یا آنکه در وسط کار تصمیم بگیرد آن را با نقوشی دیگر ترکیب کند و حتی ممکن است به تناوب این کار را بر روی یک بافته تکرار کند. اصولا و بر طبق سنت از طرح‌های ابتدایی ساده استفاده نمی‌کنند.

آنچه همه بافندگان به صورت مشترک به کار می‌برند مجموعه‌ای از اشکالی است که همه آن‌ها را با اسامی مشخص و واحدی می‌شناسند. تعداد نقوش محدود و کم هستند: یک حلقه‌ی در هم پیچیده (که آن را Imbol یا نقش سبدباف می‌نامند)، یک نقش شش گوش که گاهی به همراه یک شش گوش دیگر در درونش بافته می‌شود و گاهی شش گوش میانی را ندارد (که آن را Iyul یا لاک پشت می‌نامند) و یک نقش سه گوش با دو کمان زاویه‌دار (که آن را Lakiik یا ابرو می‌نامند.)

گاه اشکال را با هم در می‌آمیزند که نقوشی مارپیچ و درهم پیچیده حاصل می‌شود که چشم را در جهات مختلف به گردش وا می‌دارند.

پس از آنکه اروپاییان سرزمین‌های کوبا را یافتند، منسوجات کوبایی مرتبا به دست فروشندگان در بروکسل و پاریس می‌رسیدند و آن‌ها نیز این بافته‌ها را با نام "مخمل آفریقایی" در سال‌های دهه‌ی بیست میلادی می‌فروختند. در میان هنرمندان پاریسی کسی که علاقه خاصی بدان‌ها داشت و به تماشای آن‌ها در موزه‌ها و فروشگاه‌ها می‌رفت و  نقششان را می‌کشید، هانری ماتیس بود.

snow flowers

هانری ماتیس که در خانواده‌ای پارچه باف به دنیا آمده بود و در تمام عمر علاقه‌ای خاص به منسوجات و نقاشی داشت، منسوجات کوبایی را کنار bark cloth که از سفر سال‌های دهه‌ی سی میلادی به دریاهای جنوب با خود آورده بود، بر دیوارهای کارگاهش می‌آویخت.

وی در نامه‌هایی که برای خواهرش می‌نوشت، از مدت‌ها نگریستن بر آن بافته‌های قاب کرده یادکرده بود که الهام بخش وی در طرح‌ها و نقش‌هایش بوده‌اند.
مورخین هنری معتقدند مکاتبات ماتیس به وضوح نشان دهنده تاثیرگذاری و الهام بخشی طرح‌های کوبا بر کارهای تکه چسبانی کاغذی (کولاژهای کاغذی) وی که جزو آخرین کارهای مهم او بوده‌اند، مانند تابلوی 'Snow Flowers' که در 1951 خلق شده  می‌باشند.  

وب سایت موزه‌ی هنر متروپولیتن در مقاله‌ای با عنوان "تاثیرگذاری آفریقاییان بر هنر مدرن" نوشته است ماتیس در کارهای کلاژش مجموعه‌ای از رنگ‌های روشن و درخشان را با نقوش منسوجات در هم آمیخته است تا فرم‌هایی گلدار و انتزاعی را در فضایی سیال با قابلیت جابه‌جایی میان پیش زمینه و پس زمینه خلق کند.

طرح‌های انتزاعی‌ای که بر منسوجات کوبایی نقش شده‌اند احتمالا منبع الهامی برای بسیاری از دیگر هنرمندان از جمله کله، پیکاسو و براک بوده‌اند.

شاید چندان شگفت انگیز نباشد که بگوییم در سال‌های اخیر بعضی از تولیدکنندگان قالیچه در پی دوباره بافی طرح‌های کوبا بر پشم و ابریشمند.

Tibetan ShoowA

در این تصویر یک نمونه از کارهای 
Landry & Arcari که در بوستون فروخته شده است، نشان داده شده است. "Shoowa" قالیچه‌ای 100 گره، بافته شده از پشم تبتی، موهر و ابریشم است که در نپال بافته شده است. اندازه‌ای در حدود 183 در 260 سانتی‌متر دارد.
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۶ساعت 16:45  توسط آرزو مودی   |