ساروق
230 x 132,5 cm
یکی از ویژگیهای –به نظر من- خیلی خاص و شاخص
بافتههای روستایی و عشایری (اگر بشود این بافته را در این دسته جای داد) خطاهای
آشکار و پنهانی است که در این بافتهها دیده میشود و به نظر من همین خطاهاست که
عین خود زندگی و اصالت در این بافتههاست. توضیحش سخت است اما اصل مطلب این است که
بافنده شهری که در کارگاه تحت نظر و زیر کنترلهای کارگاهی فرش میبافد به شکلی
ماشینی میشود که نه میشود پنهانش کرد و نه میشود قبولش کرد. نمیگویم این بافته
جز آنها هست یا نیست یا در اساس فرق زیادی بین این دو دست هست یا نیست.
من تنها عیبهایی فیزیکی یک بافته را عیب میدانم.
اینکه بافته کج باشد یا در خود بافت، مواد و مصالح کمی و کاستی رخ داده باشد در
باقی موارد عیب طراحی یا رنگآمیزی را عموما عیب نمیدانم. (هر چند باید منصفانه
این را هم اضافه کنم که توقع ندارم در یک فرش چند هزار متری خطاهای نقش و رنگ را
ببینم یا مثلا در فرشهای خیلی نفیس* که حداقل چیزی که باید از آنها توقع داشت
تماما سالم بودن است.)
بسیار اتفاق افتاده است که من با یک گل یا یک
نقش یا یک نقش مایه متفاوت بافته شده ساعتها خوش بودهام. قطعا تجربه بافنده با
تجربه من به عنوان یک مخاطب –درهر شکل آن- فرق میکند و بافنده ممکن است هزار دلیل
برای آن تفاوت داشته باشد اما باز هم میتوانم همه آن دلایل را نادیده بگیرم و به
عنوان یک مخاطب ساده بگذارم خیالم میدان داری کند.
این بافته هم از همان دستهای است که میخواهم
به خودم بقبولانم رنگآمیزی پر از خطای زمینه حاصل کج سلیقگی، شلختگی یا بیتوجهی
بافنده نیست. نخ زمینه کم آمده و این شکل کامل کردن رنگ زمینه تنها راه ممکن برای این بافنده بوده است. اینطور
هم از استدلالم دفاع میکنم که بافتهای که همه چیزش اینطور زیبا و خوشآیند و
دلنشین است نمیتواند بافنده خیلی بدی داشته باشد.
* حق دارید نفیس را هر طور که دلتان میخواهد
تعبیر کنید.
** کج بودن/شدن بافته در هر صورت یک خطاست و چیزی نیست که بشود با آن خوش بود یا برایش دلیل تراشید یا با دیدنش حس خوبی داشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۵ساعت 6:20  توسط آرزو مودی
|
کازاک
جنوبغربی قفقاز - قرن نوزدهم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۲ساعت 11:51  توسط آرزو مودی
|
کل کاری که بر روی محراب در ایران
انجام شده یک پایاننامه کارشناسی ارشد در دانشگاه تربیت مدرس در سال 1372 است که
به شکل کتاب در آمده، نوشته آقای علی سجادی به راهنمایی دکتر سوسن بیانی*. من هر
چه جستجو کردم چیز زیادی در مورد این آقا پیدا نکردم. جز اینجا که اطلاعات مختصری
که آوردهام از آنجاست.
به نظر من تخصص آدمها و پیشزمینههای آنها (به
قولی پیشمتنهایی که دارند!) وقت انجام یک کار تخصصی خیلی مهم است؛ حتی اگر نتیجه
کار به شکلی قابل قبول باشد که در مورد این کتاب به سختی چنین چیزی را میشود گفت.
شاید هم من از یک پایان نامه ساده توقع زیادی دارم و این کار به عنوان کار اول و
در نقش پیشگام در این حوزه شروع خوبی بوده که متاسفانه پیگیری نشده است. اما این
امکان وجود داشت که پایاننامه را بعدا، وقت چاپ، واقعا تبدیل به یک کتاب کرد. کار
قابلیت تکمیل شدن و دقیقتر شدن دارد.
با توجه به اینکه استاد راهنما باستانشناس است
حدس میزنم آقای سجادی هم باید باستان شناس باشد و تمام مدتی که این کتاب را میخواندم
به این فکر میکردم که اگر کس دیگری از حوزه دیگری با تخصص دیگری این کتاب/پایاننامه
را نوشته بود چه اتفاقی میافتاد؟ چقدر ممکن بود یک مهندس معمار روی یک چنین
موضوعی کار کند؟ حدس میزنم هیچ و حدس میزنم، بنا به گفته خودشان، رشتهای به اسم
معماری اسلامی هم راه نجاتی برای این شکل کارها نداشته باشد.
کل کار جمعآوری مشخصات محرابهای ساخته شده در
حد فاصل بین قرن اول هجری تا پیش از حمله مغول است؛ مشخصات محرابها، تزئیناتشان و
یک سری اطلاعات کاملا کلی. محرابها بر اساس مصالحی که در ساختشان به کار رفته
تقسیمبندی شدهاند؛ گچی، آجری، سنگی، چوبی.
کتاب چاپ سال 1375 است و با احتساب آنکه در سال
1372 از پایاننامه دفاع شده است بیست سال از نوشتن شدنش میگذرد و بعد از آن به
طرز باورنکردنی هیچ کار دیگری انجام نشده است. برای هر جستجویی، از هر دری که با
این موضوع وارد شدم، به همین یک کتاب رسیدم. مقالهها و نوشتههای فراوانی را
یافتم که همگی به این کتاب، تنها کتاب موجود، ارجاع داده بودند.** با حرفها و
شنیدهها و یافتهها انتظار داشتم کار کاملی پیش رو داشته باشم که چنین نبود. یک
کار خیلی ساده در حد یک پایاننامه که حتی قاعده پایاننامه نویسی را هم در شکل
نوشتن کتاب رعایت کرده بودند.
با همه کسریهایی که کتاب دارد و اینکه نویسنده
محترم درست جاهایی که میتوانست گره از کار من باز کند هیچ ارجاعی به مطلبی که
آورده نداده است، از خواندن این کتاب راضی بودم. به قول استاد راهنمای محترم
نویسنده نادانسته fact هایی را دم دست گذاشته
بود که بعد مدتها راه بندان به وجود آمده در پایاننامهام را کمی باز کرد. و باز
این سوال برای من هست که اگر این اطلاعات دانسته جمع شده بودند و آگاهی نویسنده
بیش از اینها بود چه اتفاقی میافتاد؟ کاری که من باید بکنم این است که بین کتابها
بگردم و برای گفتههای آقای سجادی منبع معتبر پیدا کنم که بتوانم از این گفتهها
استفاده کنم.
* دکتر سوسن بیانی، متولد سال 1324، تهران
تحصیلات: لیسانس باستان شناسی از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران. دکترا
در رشته باستان شناسی از دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه لندن
**این موضوعی است که زیاد با آن برخورد میکنم. کتابهای نامعتبری که
به دلیل محدودیت منابع و اینکه آن کتابها تنها کتابهایی هستند که در این حوزه
وجود دارند، مدام در مقالهها و نوشتههای مختلف ارجاع میگیرند. (ارجاع میگیرند درست
است؟) شکل بد قضیه هم اینجاست که نه تنها مدام به این کتابهای بد نامعتبر ارجاع
داده میشود که هیچ کس یکبار هم به بد بودن و ناکارآمدن بودن این کتابها اشاره
نمیکند یا حداقل من تا امروز ندیدم در پایاننامه یا نوشتهای به یک کتاب یا
نوشته یا مقاله بد ارجاع داده بشود و نویسنده موضع انتقادی خودش را حفظ کرده باشد.
(شاید نویسندهها خجالت زده منبع بدی هستند که به کار میبرند؟) پیش ازاین هم
اینجا نوشتم که یکی از این کتابهای بد کتاب علی حصوری در مورد فرش سیستان است که
حتما یک روز بر این کتاب و ایرادهای بزرگی که دارد نقدی خواهم نوشت. این را هم
اضافه کنم که تخصص من نه در حوزه معماری است و نه در حوزه باستانشناسی. کتاب آقای
سجادی را هم به همین دلیل ارزشگذاری علمی نمیکنم و چیزی که نوشتم کاملا کلی است.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۲ساعت 9:1  توسط آرزو مودی
|
خانمی برای پست "هر گردی گردو نیست"
نوشتهاند:
«این طرح "حاج خانومی" یا "ناظم"** است و به دلیل
اینکه از طرح محرابی-نمازی منشعب شده اینطور نامگذاری کردهاند.»
شباهت بین دو چیز -در اینجا دو نقش- الزاما به
این معناست که یکی از آنها از دیگری گرفته شدهاند؟ اگر بله چه کسی میتواند
دقیقا ادعا کند که کدام یکی از دیگری گرفته شده است؟ چگونه؟
**نظر ایشان را در مورد حاج خانمی و نقش ناظم و
ارتباط آن را با این نقش تایید نمیکنم (رد هم نمیکنم.) زیرا در مورد این ارتباط هنوز چیزی
نمیدانم.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۲/۲۰ساعت 17:3  توسط آرزو مودی
|
گاهی هم اینطور میشود که استاد درس
"مطالعات تطبیقی هنر" چنان به ترجمهها حمله میکند و از "خدمت و
خیانت مترجمان" و بیشتر "خیانت" مترجمان میگوید که اعتمادم به
مقالهای که هفتهها روی آن کار کردهام نقش بر آب میشود و تا آنجایی پیش میرود
که میتوانم به سادگی با Shift+Del پاکش کنم.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۲/۲۰ساعت 11:10  توسط آرزو مودی
|

قشقایی
سایت جوزان یا حراجی در توضیح این بافته از "گبه" استفاده کرده است. این بافته هر چه که هست گبه نیست.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۸ساعت 18:34  توسط آرزو مودی
|
Megri, West Anatolia, circa 1800, 190 cm x 135 cm
"یک بافته با یک
طراحی عجیب" تنها چیزی است که میتوانم در مورد این قالیچه بگویم و روی این
نکته تاکید کنم که سایت مذکور (که یادم نیست کدام سایت بود.) زمان بافت این قالیچه
را 1880 میلادی دانسته است.
* غریب به معنای ناآشنا؛ غریبه با آنچه که معمولا در بافتههای
این منطقه میبینیم. حتی این غریبگی و تفاوت در نوع رنگ و طرحی که بافنده برای رنگآمیزی
دو ردیف عمودی به کار برده (و با هم فرق دارند) نیز مشهود است.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۲ساعت 10:22  توسط آرزو مودی
|

شرح ندارد. ببینید و مقایسه کنید.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۱ساعت 16:44  توسط آرزو مودی
|

a late 19th century Lavar Kirman prayer rug (2.01 by 1.27m.)
سایت جوزان در توضیح این تصویر نوشته: قالیچه
نماز- راور کرمان- اواخر قرن نوزدهم.
در نگاه اول شکل و ظاهر بافته هم اعلام میکند
که ما با یک قالیچه نماز رو به رو هستیم. نقش محراب، درخت و سایر مشخصاتی که ما
توقع داریم که در یک قالیچه نماز آنها را ببینیم. اما اندازه این بافته نکتهای
است که باید بیشتر به آن دقت کرد. اندازه 2/01 در 1/27 سانتیمتر برای یک قالیچه نماز زیادی بزرگ نیست؟
قالیچه نماز یک بافته جمع و جور است و تکلیفش هم کاملا مشخص و روشن است برای نماز
خواندن بافته و استفاده میشود و طبعا بعد از هر بار نماز جمعش میکنند و تا نماز
بعدی باز نمیشود. فرض کنیم بافته به این بزرگی را هر نوبت نماز باز و بسته کنند
احتمالا بعد از یک هفته نمازگزار مبتلا به دیسک کمر خواهد شد.
این بافته قالیچه نماز نیست؛ پرده است.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۷ساعت 12:9  توسط آرزو مودی
|

a Lesghi-Shirvan circa 1920. Size 127 x 185 cm
بلوچ
دو تا بافته داریم که یکی در شیروان (جمهوری آذربایجان) بافته شده و دیگری را بلوچهای (احتمالا) خراسان بافتهاند. بافته اولی یک
زیرانداز یا قالیچه معمولی و بافته دوم بخشی از یک بافته دیگر مثل پشتی، خورجین یا
... است. این دو بافته تفاوتهای زیادی با هم دارند از رنگ و طراحی بگیرید تا برسید
به اندازه و کاربرد. حتی در دو منطقه مجاورهم یا نزدیک به هم نیز بافته نشدهاند
یکی در شمالغرب ایران و دیگری در شرق. اما با همه تفاوتهایی که دارند، این دو
بافته یک عنصر مشترک در طراحی دارند.
یک نمونه دیگر از این ستاره هشت پر را میتوانید در پست پایین ببینید.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۵ساعت 11:20  توسط آرزو مودی
|
Rare Lesghi Prayer Rug, Caucasus, c. 1900
نکته هیجانانگیز این قالیچه نه ستارههای هشتپری است که دور به دور
در حاشیه نقش شدهاند نه بزرگتر بودن مساحت کل حاشیه نسبت به مساحت کل زمینه بلکه
نکته هیجانانگیز قضیه برای من، مخصوصا به این دلیل که در چند نگاه اول متوجهش
نشدم، قالیچه نماز بودن این بافته است.
نقش طاق را خیلی آرام و بیصدا آن بالا در ازدحام نقشها جای دادهاند
که به چشم نیاید.
بافت قالیچههایی با این شکل و هیبت در این منطقه
کاملا رایج است. منظور از شکل و هیبت نسبت مساحت زمینه به مساحت حاشیههاست که
دراین بافته تابع شرایط معمول نیست و حاشیه بر خلاف دیگر بافتهها سطح زیادی را به
خودش اختصاص داده اما نکته جالب در مورد این بافته این است که محرابی (میشود "محراب"
فرضش کرد؟) به این باریکی تا حالا ندیده بودم.
پینوشت: هم ستارههای هشت پر و هم حاشیه بزرگ این بافته در جای خود
زیبا، چشمنواز و چشمگیر هستند.
پینوشت بعدی: آبی ابرشی زمینه حاشیه هم عمق دارد، هم زیبایی و هم تحسین برانگیز است.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۴ساعت 23:40  توسط آرزو مودی
|