حالا ببینیم تاریخ مکتوب و آقای جواهرساز فرانسوی –تاورنیه- چه چیزی به ما میگوید:
"نزدیک حوض صفهای به طول دوازده پا و عرض هشت پا و یک پا بلندتر از کف تالار هست که با یک قالی بسیار نفیس مفروش است و در وسط همین صفه، شاه بر روی یک تشک چهارگوش زری نشسته بود و یک پشتی زری دیگر به پشت او گذاشته بودند که به قالی بزرگی تکیه داشت بدون گل و بوته و نقش و نگار اما دارای نوشتههایی مبتنی بر بعضی از قوانین شرع." (ص. 130)
سفرنامه تاورنیه/ ژان باتیست تاورنیه؛ ترجمه حمید ارباب شیرانی – تهران: نیلوفر، 1382
برچسبها:
فرش در تاریخ,
اصفهان,
صفویه
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۵/۰۹/۲۳ساعت 23:57  توسط آرزو مودی
|
اینجا کار سادهتر است؛ توضیح عکس را کسی زیر عکس نوشته است. از 1336 قمری آمدهایم تا 1326 شمسی که میشود 14 سال پس از قائله کشف حجاب و اوایل پهلوی دوم. چیزی که در این عکس برای من مهم است نه این خانمها و آقایان محترم هستند و نه فارغ التحصیلیشان که همه تأکیدم روی فرشی است که آن پشت آویخته شده است و بخشی از آن پیداست. دوباره به فاصله کمتر از پنجاه سال شاهد تکرار همان الگوی قبلی هستیم. یک جمع رسمی، یک مراسم رسمی و فرشی که آن پشت آویخته شده است که اگر چه خیلی دقیق چندوچونش پیدا نیست اما به نظر میرسد یک فرش بزرگ مشهدی را روی دیوار آویختهاند که به قرینه اندازههای انسانی شاید حتی نه متری یا حتی بزرگتر باشد!
قصد داشتم بعد از اول عکس قبلی بروم سروقت سفرنامه تاورنیه اما دیدم بهتر است باز هم چند عکس دیگر نشانتان بدهم.
برچسبها:
فرش در تاریخ,
فرش خراسان
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ساعت 10:45  توسط آرزو مودی
|

این عکس نسخه دیگری از عکس پست قبل است که با فاصله بیشتری از شخصیتهای محوری گرفته شده است و میبینیم که آدمهای دیگری هم حضور دارند و جلسهای رسمی است. حدس اولیه من این بود که اینجا باید کلیسا باشد ولی دوستی تذکر داد که هیچ نشان مذهبی از جمله هیچ صلیبی در این فضا دیده نمیشود و کلیسا بودن مکان تقریباً ملغی شد. با آقای اصفهان شناس ساختمانهای دیده و نادیده اصفهان را از ذهن گذراندیم و هیچ کداممان ساختمانی که چنین تالار بزرگی داشته باشد را در ذهن نداشتیم (موجب امتنان خواهد بود اگر شما حدسی دارید با ما درمیانش بگذارید.)
فرشهایی با نقش احمدشاه که در پست قبل اشاره کردم که نمیبینیدشان در این عکس در دو طرف پیداست. عکس هم پس از جنگ جهانی اول و اواخر قاجار در به احتمال بسیار زیاد اصفهان برداشته شده است.
این پست هم خدمتتان باشد. عکس را با دقت تماشا بفرمایید تا در پست بعد چند صفحه سفرنامه بخوانیم.
برچسبها:
فرش در تاریخ,
فرش ایران,
اصفهان,
قاجار
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۵/۰۹/۱۴ساعت 19:18  توسط آرزو مودی
|

این عکس خدمتتان باشد. در پست بعد یک عکس دیگر نشانتان میدهم. بعد هم احتمالاً یک عکس دیگر نشانتان خواهم. در پست بعدش هم چند صفحه سفرنامه خواهیم خواند و الخ. میخواهم نظرتان را به سمت موضوع بسیار مهمی جلب کنم که اگر سوژه و موضوع برای پایاننامه و مقاله کم دارید، موضوع خوبی است ولی به همه چیزهای خوب دنیا قسمتان میدهم سوژههای من را اینطور یا آنطور مبتذل نسوزانید!
عکس اواخر قاجار در همین اصفهان برداشته شده است؛ سبیل قشنگهای بختیاری و احتمالاً کشیش بزرگ کلیسای ارامنه را در تصویر میبینیم که من مسلماً با هیچ کدام از این آقایان مستقیماً کار خاصی ندارم. مقام نظامی بلند پایهای که آن وسط نشسته است نصیرخان سردار جنگ است که مدتی حاکم اصفهان بوده است. عکس احمد شاه آن دو طرف پیداست (در این مورد هم بعداً توضیح خواهم داد شما الان عکس احمدشاه را نمیبینید! بعدا میبینید.) عکس را از آرشیو آقای مورخ برداشتم و آقای مورخ هم جز نصیرخان سردار جنگ کس دیگری را نشناخت و معتقد بود عکس در حوالی 1333 تا 1336 و احتمالا در اصفهان برداشته شده است.
پینوشت یا غر1: لعنت به ارائه کننده خدمات بد
پینوشت یا غر2: بله منظورم بلاگفا است ولی الان بیشتر منظورم به سمت آن یکی سایت عوضیتر از بلاگفاست که تا عکس را آپلود کرد صد جور قر و ادا برایم آورد!
برچسبها:
فرش در تاریخ,
فرش ایران,
اصفهان
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۵/۰۹/۱۱ساعت 7:57  توسط آرزو مودی
|
من هیچ وقت این بازی عجیب و غریب بافندههای بلوچ را نفهمیدم، این شیطنت را این شکستن قاعدهها را، اینکه تابع نظم نیستند و همیشه و همیشه و همیشه در این دست تکرار چیزی را هم میبافند که با بقیه فرق داشته باشد که خودنمایی کند و بگوید من متفاوتم.
فقط بافندههای بلوچ نیستند، باقی بافندهها هم از این کارها میکنند اما نه با این شیطنت نه با این ظرافت یا تاکیدی که در کارهای بلوچ هست.
در تکرار واگیرهها قاعده بر این است که همه واگیرهها شبیه هم تکرار شوند و کل زمینه را بپوشانند. گاهی تفاوتی پیش میآید، مخصوصا در بافتههای عشایری که چیز عجیبی نیست. گلی جابهجا میشود، رنگی اشتباه بافته میشود اما آنچه در این تصویر میبینیم خطا نیست، تعمد است و بافنده در این ایجاد تفاوت تعمدی داشته است؛ تعمدی که در آن تاکیدی بوده است. سفید نبض این تعمد است.
عکس را از صفحه اینستاگرام کسی برداشتم و همینقدر بیشتر نبود.
برچسبها:
فرش بلوچ,
واگیره,
فرش عشایری,
جغرافیای فرش
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۰۹/۰۶ساعت 9:39  توسط آرزو مودی
|
عکس را از صفحه اینستاگرام هادی مکتبی برداشتم و همین اندازه بود و بقیه نداشت.
ستارهها و نوع رنگآمیزی به ما میگویند که با یک بافته قفقازی روبهرو هستیم؛ یک قالیچه محرابی قفقازی که احتمالا تا پایین باید با همین تکرار ستارهها پوشانده شده باشد و حاشیه هم همین است و امتداد پیدا میکند دور به دور قالیچه.
تا اینجا همه چیز در مورد این قالیچه معمولیست اما تفاوت بسیار مهم یا بهتر بگویم ویژگی منحصربهفرد این قالیچه انسان کارتونیست که زیر طاق محراب نقش شده است؛ چیزی شبیه به یک ژوکر.
پیامبر دستور صریح و روشنی در مورد نقش کردن انسان دارد یا به عبارتی دیگر دستور صریحی را به پیامبر نسبت میدهد در منع تصویر کردن انسان و موجود زنده و کار به یک قالیچه به عبارتی نماز که برسد صد البته تاکیدها بیشتر میشود و بافنده سنی مذهب که باشد تاکید است روی تاکید!
چه اتفاقی افتاده است که ناگهان نه یک نقش انسانی شبیه به آن چه که همیشه انتظار داریم بر روی بافتهها ببینیم بلکه چنین نقشی با این هیبت و ظاهری که در اولین نگاه نقش ژوکر را یادآوری میکند، بر روی یک قالیچه آیینی آن هم دقیقاً زیر به اصطلاح طاق محراب میبینیم (به کار بردن "به اصطلاح" عمدی است چون من به استناد تاریخ تصویر و خیلی چیزهای دیگر به محراب بودن این نقش اعتقادی ندارم).
آن حاشیه دور به دور قالیچه را هم دریابید که اصولاً آن را بر روی قالیچههای بلوچ میبینیم و نه قفقازیها.
برچسبها:
فرش قفقاز,
قالیچه محرابی,
این آبیهای دوستداشتنی,
نقش محرابی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۰۹/۰۱ساعت 7:55  توسط آرزو مودی
|
"غم آخرتان باشد!" به نظرتان مسخرهترین عبارت برای تسلی دادن به کسی نبوده است؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۰۹/۰۱ساعت 7:40  توسط آرزو مودی
|