از سروریخت این عکس و شکل ذخیره شدنش برمیآمد که اسکرینشات گرفتم از صفحه مردم توی اینستاگرام بدون اینکه اسم و رسم فرش را ذخیره کنم که البته اینجا اهمیّت خاصی ندارد. این عکس را به این دلیل گذاشتم که در چند وقت گذشته متوجه شدم -یا هر چی فرش این چند وقت دیدم من را به این توجه رساندند- که بافندگان کرد علاقه خاصی به زمینههای شتری دارند که احتمالاً همگی یا بخش زیادی از آن زمینهها خودرنگ هستند (آیا مثل بافندگان بلوچ واقعاً از موی شتر استفاده میکنند را نمیدانم).
قصد ندارم به نتیجه خاصی برسم فقط اینکه بافندگان کرد همیشه چیزی برای غافلگیرم کردنم داشتهاند و دارند.
البته من ادعا نکردم این فرش هم کردیست ولی به نظر کردیست!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۷ساعت 11:3  توسط آرزو مودی
|
چنان زی که به ثنا ارزی و چنان میر که به دعا ارزی (خواجه عبدالله انصاری)
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۵ساعت 13:0  توسط آرزو مودی
|
آخر این دو تا را ببینید. چرا ما عاشقشان نمیشویم که حفظشان کنیم که با خریدنشان از بافنده داخلی حمایت کنیم؟
هیچ نظری ندارم کجا بافته شدهاند اما پیکرهها، شکل آرایش و لباس و اطوارشان، مخصوصاً آن تنبانهای گشادشان، دیوها و پیکرههایی که انسان نیستند را میشود بارها و بارها تماشا کرد و خسته نشد. آرایش زمینه شبیه آرایش پردههای نقالی است که با چاشنی فرمها و پیکرهها و لباسهای درباری قاجاری و تلخکها و فرمهای اسطوره ای - اژدها و دیو سفید- ترکیب شده است.
قرمزی زمینه از روناس است، پس احتمال بافته شدنش در غرب ایران بیشتر از شرق ایران است (اگرچه هیچ قطعیتی هم وجود ندارد) میتوانیم بگوئیم در شرق ایران پیکرهها زمختتر و خامدستانهتر نقش میشوند؟ حاشیه را هم در بین کارهای همدان/فراهان بیشتر از هر جای دیگری دیدم ولی این بافت و آرایش و ترکیب نقوش چندان ارتباطی با بافندههای ترک زبان ندارد، پس شاید جائی بین ملایر و جوزان بافته شده باشد! (فقط شاید، به سمت نهاوند هم نمیشود رفت چون این ترکیب رنگ، ترکیب رنگ نهاوند نیست) ولی تا جائی که حافظه یاری میکند هیچ بافتهای با نقش انسانی را که بافت آن منطقه باشد در خاطر ندارم*.
* در خاطر ندارم به معنای وجود ندارد نیست به معنای در خاطر نداشتن است و لاغیر.
برچسبها:
فرش ایران,
پیکره های انسانی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۳ساعت 12:57  توسط آرزو مودی
|
از همه دوستانی که لطف داشتند و نمایشگاه نیامدند اما بعد از اتمام نمایشگاه همچنان به یاد من بودند، سپاسگزارم. ارسال عکس کارها برایم مقدور نیست و اگر تمایل به دیدن کارها دارید به احتمال زیاد دفعه بعد شما را در نمایشگاه بعدی در وین اتریش ملاقات خواهم کرد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۲۲ساعت 21:0  توسط آرزو مودی
|
این چند روز که به مهمانی و رفتوآمد و معاشرت با دوستان و آشنایان گذشت، دیدم دوستان و آشنایان چه راحت در مورد جنگ صحبت میکنند. نسل من و بعد من که هیچ خاطرهای از جنگ ندارند اگر احساساتی شدند را میشود، بخشید اما پدرومادرها و پدربزرگ و مادربزرگها چرا اینطور راحت در مورد جنگ حرف میزنند؟ جنگ تباهی و زشتی است و به باد رفتن هزار جان نازنین.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۲۱ساعت 15:8  توسط آرزو مودی
|
به نظر میرسد اثر بد رخ دادن بعضی چیزها، مثل خروج آمریکا از برجام که اتفاق بدی هست، را خودمان تشدید میکنیم. من که متخصص نیستم اما دست کم در چهل سال گذشته بعد از انقلاب وضعیت رابطه بین ایران و آمریکا همین بوده است و برجام اگرچه اتفاق نویدبخشی بود اما زمین و آسمان را به مبارکی به هم ندوخت و بارانی از رخدادهای خیلی خوب از زمین و آسمان برایمان نیامد. توافق با آمریکا، اگر ریاست جمهوری اوباما ادامه پیدا میکرد یا اگر کلینتون انتخاب میشد، شاید روی خوش بهتری به ما نشان میداد که نداد و جای اوباما را ترامپ گرفت؛ یک دیوانه در مقابل لشکری از دیوانهها.
چیزی که نفهمیدم و نمیفهمم آدمهایی هستند که در این چند روز ناگهان همه زندگیشان را تعطیل کردند و دنیا برایشان به آخر رسید و حتی برای یک معاشرت ساده هم حس و حال نداشتند. تنها اتفاق ارزشمند زندگی است که حتی در میان خرابههای جنگ هم ادامه پیدا خواهد کرد.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۲۱ساعت 14:5  توسط آرزو مودی
|
نمایشگاه دیشب تمام شد و طبق چیزی که پیشبینی میکردیم استقبال خوب نبود؛ تقریباً همه کسانی که دعوت کردیم به جز یک نفر، به بهانههای مختلف نیامدند اما کسان دیگری آمدند. با آدمهای جدیدی آشنا شدم و در مورد یک نفرشان اینجا خواهم نوشت. آشنائی خوبی بود و اگر چه نمیتوانم بگویم کل نیامدن دیگران را جبران کرد اما اتفاق خوبی بود.
یک عده از بازدیدکنندگان هم افسردگی بعد از پاره شدن برجام گرفتند و زندگی را تعطیل کردند و چند روز گذشته را در حبس خانگی! گذراندند و اعلام کردند که هیچ انگیزهای برای زندگی کردن ندارند!
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۲۱ساعت 13:42  توسط آرزو مودی
|
نقش زیرخاکی یا کاسه-کوزه که از نواده های کاسه-کوزه های تبریز است.
آقای گلپرور یکی از تولیدکنندگان خوب فرش مشهد بود که البته زنده است ولی دیگر فرش تولید نمیکند.
برچسبها:
فرش ایران,
فرش مشهد
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۸ساعت 7:26  توسط آرزو مودی
|
خیلی مایل بودم همان برنامه فرش خریدن اصفهان را، دست کم نمایشش را اینجا، در مشهد، هم اجرا کنم و بیایم شرح ماوقع برایتان بگویم تا هم مقایسه کنیم و هم دیدمان را وسعت ببخشیم اما امکانش نیست. از آن غریبه بودن مطلق در اصفهان، اینجا، در مشهد، خبری نیست و با نیمی از آدمهای بازار مشهد، یکبار هم که شده سلام و علیک داشتهام و این وضعیت کمی کار را پیچیده میکند چون بحث آشناهایی که آن پشت قایم شدهاند میآید وسط و دیگر از آن بی احتیاطیها و بزن در روهای بازار اصفهان خبری نیست چون اگر این آخرین باری باشد که من را میبینند ممکن است فلان تاجر بازار را هم دوباره ببینند و دود کلاهی که سر این مشتری گذاشتهاند، مستقیم در چشم خودشان فرو برود!
برچسبها:
بازار فرش دستباف
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۶ساعت 10:10  توسط آرزو مودی
|
بعد از تمام شدن نمایشگاه میآیم و در مورد آدمهایی که دیدم مینویسم، الان فرصت چندانی ندارم و باید کارهای دیگری را انجام بدهم و هنوز نمایشگاه تمام نشده است و هنوز انتظار دارم آدمهای دیگری را هم ببینم؛ آدمهای شگفتانگیز و پرانرژی فرش ایران که به نظر میرسد بیبرنامگیها و بینظمیها و نبود دلگرمی روزبهروز از تعدادشان کم میکند اما دیدنشان در هر جائی و در هر موقعیت خوشآیند است و مایه قوت دل.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۶ساعت 10:7  توسط آرزو مودی
|
بیایید برگردیم به اول داستان به آن وقتی که قصه آن فرش فروشی اول عباسآباد خیابان چهارباغ را میگفتم. میدانید چرا آن مغازه (و مغازههای مشابه) همیشه مثل گور تاریک است و به سختی میشود درون مغازه را دید؛ زیرا ذهن و ذهنیت آن فرش فروش هنوز در همان سطحی است که خریدار معمولی بازار را قبول ندارد و ذهنش همچنان به دنبال خریدهای بزرگ و تجارت فرش و چیزهایی است که به قصهها پیوستهاند. فقط لازم است فروشگاههای بزرگی که فرش ماشینی میفروشند را بگذارید کنار هزاران نمونه فرش فروشی سنتی از این دست. آنها روشن و تمیز و درخشانند همه چیز برق میزند و همیشه کسی هست که به پاسخگو باشد. در فرش فروشیهای سنتی اول میزان موجودی جیبتان را با قیمت گذاری لباس و کفش و سروریختتان تخمین میزنند بعد تصمیم میگیرند آیا جواب سلامتان را بدهند یا ندهند (اینها واقعیت بازار فرش است و اصلاً فکر نکنید اغراق میکنم). فرش ماشینی یک کالاست مانند هر کالای تولیدی دیگری که باید فروخته شود پس همه شرایط فروشش را آماده میکنند که مشتری جذب بشود و خرید کند اما فرش دستباف به عقیده فروشندگانش کالایی خدایی است که فقط باید به اهلش فروخته شود!!! فقط باید گفت آن خدایان خیلی وقت است مردهاند و کالایی که از آسمان آمده باشد؟؟؟ فکرش را هم نکنید؛ در این واقعیت ماتریالیست دنیای امروز مطلقاً چنین چیزی وجود ندارد. اگر نظر من را بخواهید در آن واقعیت صد و پنجاه سال پیش هم چنین واقعیت خداگونهای وجود نداشت و مجبورم مثل پیرمردها بار این دید غلط نسبت به فرش را بگذارم روی شانه انگلیسیها یا غربیها، اجنبیها و مصداقش را هم آن فروش خیلی خوب کوتاه مدت بدانم که گذشت و شاید دیگر هرگز برنگردد. فرش در دوره خیلی کوتاهی، به نسبت بعد تاریخی، رونق فوق العادهای پیدا کرد و فخر برابری با طلا و سرمایه را فروخت. به نظر من اینها همه عوارض همان دیدگاهی است که رونقش خیلی کوتاه بود ولی اثرش همه چیز را به باد میدهد.
فرش دستباف هم یک کالاست مثل هر کالای دیگری اگر دیده بشود اگر فرش فروشیها خاک گرفته و پر مدعا و شبیه معبد خدایان المپ نشین نباشد اگر با خریدار فرش دستباف نیز مانند هر خریدار دیگری رفتار بشود (که نمیشود) فرش دستباف هم فروخته میشود. خریدار داخلی هم سهمی از این بازار میبرد که به همین سادگی که شرح دادم و با این وضعیت نمیبرد.
یک روی دیگری هم این قضیه دارد؛ بسیاری از مردم معمولی همین ایرانی که در آن زندگی میکنیم تصور عجیب و غریبی در مورد قیمت فرش دستباف دارند. آدمهای زیادی فکر میکنند فرش دستباف را هر کسی نمیتواند بخرد و حق با آنهاست؛ با این حجم دروغگوئی و بالا و پایین شدن قیمتها آیا شخصاً دوباره جرات خرید خواهم داشت؟ همه آنچه که شرح دادم بازتابی از واقعیتی بود که چنین ذهنیتی را ساخته است. بین فرش و خریدارانش فاصله بسیار زیادی ایجاد شده است، به عمد یا غیرعمد. فرش دستباف خریده نمیشود چون دیده نمیشود چون در آن بازارهای خاک گرفته آدمهایی که صداقت چندانی ندارد یا نمیتوان به صداقتشان اعتماد چندانی داشت فرش دستباف میفروشند و اینها مشتری را دور میکند. در مقابلش فرش ماشینی را بگذارید. قیمت مشخص، فروشنده عموماً خوب که فقط فروشنده است و فکر نمیکند با فروختن یک فرش دستباف نیمی از املاک اجدادیاش را مفت و مجانی به مشتری واگذار میکند، فضای مناسب جذاب برای جذب مشتری برای اینکه مشتری را به درون بکشد دعوت کند و با پاسخگوئی مناسب وادارش کند که چیزی بخرد.
من خیابانهای جنوب اصفهان، چهارباغ و توحید و حکیم نظامی و شیخ صدوق و باقی موارد و به ویژه حوالی مراکز خرید مهم را در نظر گرفتم. فکر میکنید چند فروشگاه بزرگ خوش بروروی تمیز و مرتب با نور کافی پیدا کردم که فرش ماشینی میفروختند و چند فرش فروشی که فرش دستباف بفروشند یافتم؟ نسبت یک به ده هم نبود. کیفیت را هم در نظر بگیرم که باید از فروش فرش دستباف صرفهنظر کنم. از خودتان بپرسید چرا؟ چرا در تمامی این خیابانهایی که اسم بردم که مناطق بالانشین شهر اصفهان هستند و قدرت خرید مردم بالاتر است، چرا جای خالی فرش دستباف اینطور خالی مانده است و روز به روز خالیتر میشود؟
میدانم بسیاری از شما که اینجا را میخوانید فرش فروش هستید و با بازار فرش درگیر و خودم را آماده کردم که آماج حملات دوست و آشنا قرار بگیرم اما قبل از حمله و جبهه گیریهایی که شاید طبیعی باشد، همه آنچه را که واقعاً، در کمتر از یک ماه پیش، خود من تجربه کردم و اینجا نوشتم را از سر نو بخوانید و بعد خودتان را برای حمله کردن آماده کنید. هر جا اشتباه گفتم را تذکر بدهید تا در موردش بحث کنیم.
این متن ادامه ندارد.
باقی مطلب را در لینکهای زیر بخوانید
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 6
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 5
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 4
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 3
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 2
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 1
برچسبها:
بازار فرش دستباف,
فرش دستباف بخریم,
مصرف کننده داخلی فرش دستباف
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۶ساعت 8:51  توسط آرزو مودی
|
سعی میکنم چند خطی در مورد نمایشگاه و اصلاً چه قصدی دارم و چه چیزی را به شما نشان خواهم داد، بنویسم. جمعه افتتاحیهست و من هنوز statement یا نمیدانم چه معادلی در این وضعیت برای این کلمه بهتر است، بیانیه؟ خیلی سیاسی نیست؟ اظهارنامه؟ خیلی حقوقی نیست؟ همان شرح از همه بهتر است؛ من هنوز شرح نمایشگاه را ننوشتم. برنامهریزی کردم آن چند ساعتی که در این رفتوآمدها وقت خالی در نور روز دارم در موردش بنویسم. شاید همان را اینجا هم گذاشتم.
کل نمایشگاه را به شکل یک بازار فرش ببینید که من از هر فرشی که دوست داشتهام، تکهای را بریدهام و قصد دارم همان تکه را شما دقیقتر ببینید. خیلی از این نقشها را دیگر مگر مجموعهدارها و آدمهایی مثل من که کارشان فرش است و تخصصشان وابسته به فرش ببینند، کسان دیگری نمیبینند. من نه نقاشم و نه خطاط اما از وقتی یادم میآید عاشق این نقشها بودهام و هستم و دوست داشتم تکثیرشان کنم و بعد همان تکههایی که جدا کردم را دوباره خلق کنم، این بار با رنگ و حالا شما قرار است در این نمایشگاه همانها را ببینید. تکهها و بریدههایی از فرشها که من از سر تفنن و بعداً به اجبار کاری که انجام میدهم جدا کردم، دوباره جان دادم و حالا دقیقتر همانها را تماشا میکنیم.
همین...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۳ساعت 5:52  توسط آرزو مودی
|
بیایید فرض کنیم که من پدری داشتم که فرش را نمیشناخت و فرض کنیم که با بازار فرش آنقدر آشنا نبود که قیمتها را بشناسد و فرض کنیم که پدرم همین پدری بود که حالا دارم با همین سختگیریها و بدبینیها و بدقلقیهایی که دارد... اگر آن روز به جای دخترک پدرم بود، آن بازار رفتن، بازار رفتن اول و آخرمان بود و دیگر هرگز، هرگز، هرگز نمیتوانستم وادارش کنم که بیاید که رضا بدهد فرش دستباف بخریم. چند پدر را دور و برتان میشناسید که میتوانستند همین پدر فرضی من باشند؟ من زیاد میشناسم. پدرهای طبقه متوسط... ما آدمهای طبقه متوسط برای داشتن خیلی چیزها باید برنامهریزی کنیم و پولمان را خرد-خرد جمع کنیم و حواسمان به هزار چیز دیگر هم باشد که کم بیاید و کم نیاید و اگر حسابوکتابمان درست درنیاید فرش دستباف خریدن میشود، اطوار لوکس و به راحتی حذف میشود و اگر این بازار را ببینیم که دیگر اصلاً حرفش را نزنیم بهتر است. بازاری که در آن مشخص نیست یک فرش واقعاً چه قیمتی دارد، چهارصد، هفتصد، پانصد و پنجاه یا یک میلیون تومان! کدامتان به این بازار اعتماد میکنید؟ کدامتان جرات میکنید از چنین بازاری خرید کنید؟ اگر احمد آن روز نبود ما بی فرش مانده بودیم و الان یا روی موکت نشسته بودیم و چای میخوردیم یا تن داده بودیم به خرید یک فرش ماشینی زشت مایه ننگ! که هر روز به جان خودم و فرش و خیلی چیزهای دیگر بابت بودنش غر بزنم.
من آدم آنطور چانه زدن نیستم. من اصلاً آدم چانه زدن نیستم. در شأن خودم نمیدانم که بخواهم بایستم سر یک تومان و دو تومان چانه بزنم و باور کنید که نمیدانستم میشود با چانه زدن از یک میلیون به چهارصد رسید وگرنه جان میکندم و چانه زدن یاد میگرفتم. الان اصحاب بازاریابی و چه وچه میآیند و میگویند چانه زدن خوراک بازار و قلق خرید است و رسم کار است اما من آدمهای زیادی را نمیشناسم که با چانه زدن بتوانند اینطور قیمتها را جابهجا کنند و راستش را بخواهید اصلاً از همان اول باید این پیشفرض و آگاهی باشد که قیمت اصلی چیست که با چانه زدن از کجا به کجا برسیم. (شوهر خالهای دارم که کش تنبان هم بخواهد بخرد طوری چانه میزند که فروشنده میگوید بیا مفت ببر و خلاصم کن! و خب بهتر است اینجا نگویم که پیشفرض ما در مورد شوهر خالهام چیست)
چرا میگویم طبقه متوسط؟ به چند دلیل که اولینش وابستگی خود من به همین طبقه است؛ طبقه متوسط تحصیل کردهای که جیب محدودی دارد و دغدغهها و ادا و اطوارهای نامحدودی که وابستگی مستقیمی با محدودیت جیبش دارد. دوم اینکه آیا این طبقه متوسط نباید بازار هدف فرش دستباف را اشغال کند؟ آیا نباید برای این طبقه برنامهریزی کرد؟ آنکه پول دارد که برنامهریزی نمیخواهد که البته تجربه پیشین من میگوید آن طبقه هم برنامهریزی میخواهد چرا که بیبرنامگی حتی آن طبقه را هم به سمت خرید فرش ماشینی سوق داده است آن که پول ندارد هم غم نان دارد.
یکی از تاجرین فرش در مشهد میگفت بازاری (در اصل نمایشگاه فرشی) که تاجر نیاید پارتی نبندد که بازار نیست و بقیه هم تأکید میکردند، "بله... بله... بله..." بیایید واقع بینانه بپذیریم آن تاجری که در نمایشگاه فرش سال هفتاد خورشیدی پارتی فرش میبست منقرض شده است، دیگر نیست اما خریداران دیگری هستند که باید فرش را ببینند و بخرند. فرش هم دست آخر یک کالاست و باید مثل هر کالای دیگری با آن رفتار بشود، تبلیغ بشود، دیده بشود و فروخته بشود. با پنهان کردن فرش در آن دخمههای خفه خاک گرفته با قیمتهایی که خدا میداند از کجا صادر میشوند و چرا هیچ نظارتی در مورد بالا و پایین شدنشان نیست، فرش میپوسد، تمام میشود بیآنکه از همین امکانات بالقوهای که دارد استفاده کند!
این متن همچنان ادامه دارد...
باقی مطلب را در لینکهای زیر بخوانید.
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 7
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 5
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 4
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 3
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 2
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 1
برچسبها:
بازار فرش دستباف,
فرش دستباف بخریم,
مصرف کننده داخلی فرش دستباف
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۲ساعت 7:49  توسط آرزو مودی
|
اگر مشهد هستید و اینجا را از مشهد میخوانید و یا اگر هفته آینده را مشهد خواهید بود و اگر دوست داشتید فرشها را از نگاه من ببینید، قدمتان سر چشم، بالای سر، تشریف بیاورید با هم فرش ببینیم و معاشرت کنیم و از هوای اردیبهشت بینظیر بهاری مشهد لذت ببریم!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۱ساعت 18:43  توسط آرزو مودی
|
قیمت اولیهای که فروشنده گفت هفتصد تومان بود که ما نداشتیم اما فرش فروشی که همراهیمان کرده بود و چون خودش فرش نداشت ما را برده بود مغازه دوستش و شما فرض کنید اسمش احمد بود همان اول که فرشها را ورق میزدند گفت این "چهارصدی چند؟!!!" و فروشنده اصلی که فرض کنید اسمش رسول بود و دوست احمد بود بعد از یک ساعت چانه زدن خودشان دوتا نهایتاً از هفتصد رسید به پانصد و پنجاه! و احمد همچنان معتقد بود که فرش بیشتر از چهارصد هزار تومان نمیارزد. آن بختیاری قدیمی خوش آب و رنگ هم بود که احمد میگفت این را ببرید با خودتان آن ور آب پول نقد است و دست کم دو هزار یورو میخرند ولی اینجا بیشتر از چهارصد ندهید و ما نظری نداشتیم. اگر از ما دو نفر میپرسیدند هیچ نظری نداشتیم. شاید چیزهایی با حدس و تقریب میتوانستیم بگوییم اما از هفتصد هزار تومان تا چهارصد هزار تومان خیلی راه است و تقریباً قیمت نصف یا دوبرابر میشود!
وسط چانه زدن دو طرف که تقریباً به نتیجه رسیده بود و تماشای ما دو نفر که فقط نظاره میکردیم، نفر سومی هم که گویا شریک رسول بود، مردی مسنتر از همه جمع فرشفروشها، از راه رسید و وارد بحث شد و گفت فرش را کمتر از یک میلیون تومان نمیفروشد و دوباره بحث بالا گرفت. همه فرش فروشهای آن راسته جمع شده بودند و حالا تبدیل شده بودند به دو گروه موافق و مخالف! و احمد همچنان معتقد بود قیمت فرش چهارصد تومان است! و رسول میگفت پانصد و پنجاه و شریک رسول یک میلیون! (فقط فرض کنید که در این بازار آشفته چه خبر است.)
احمد همان اول پرسیده بود و ما هم گفته بودیم فرش را برای مصرف خانگی میخواهیم و سروریختمان هم داد میزد که ما دو نفر هر چه و هر که هستیم، فرش فروش و تاجر نیستیم.
و همچنان ادامه دارد...
باقی مطلب را در لینکهای زیر بخوانید.
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 7
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 6
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 4
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 3
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 2
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 1
برچسبها:
بازار فرش دستباف,
فرش دستباف بخریم,
مصرف کننده داخلی فرش دستباف
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۱ساعت 13:0  توسط آرزو مودی
|
بازار فرش رضای اصفهان کجاست؟ ما از همانجا شروع کردیم. یک بار دیگری، پیشتر از همانجا برای دوست دیگری فرش خریده بودیم و خاطره خوبی مانده بود. مرد فرش فروشی که دفعه پیش آدرسش را داد گفت بازارچه را آنقدر بروید تا به آسمان برسید، قبل از آسمان دست راستتان بازار است! توصیفش خیلی شاعرانه بود. شاید خوش آیندی همان توصیف در ذهنم مانده بود و فرشی که خریده بودیم هم انتخاب خوبی بود ولی این بار البته شروع خوبی نبود. چیزی مطابق میلمان نبود و البته آدمی هم نبود که جواب بدهد یا حال جواب دادن داشته باشد؛ فقط فرشها بودند که زبان نداشتند. یک نفر گفت با این پول که شما دارید مگر یک پادری ببرید، نگردید، چیزی در این بازار دستتان را نخواهد گرفت و چه و چه و چه. یک نفر دیگری هم بود که امید بیشتری در کلامش بود اما نه آنقدرها که فکر کنیم گشتن بیشتر جواب خواهد داد. یک نقش سماوری بزرگ خوانسار را هم وسط بازار پهن کرده بود که خیلی کهنه بود و فروشنده گفت چهارده میلیون!!! ما هم گفتیم: "هان! باشد" یک نقش افشان گوشت دار زمینه نیلی تقریباً بزرگتر از شش متر نه چندان نو کاشان را هم پسندیدیم که فروشنده گفت یک و نیم میلیون. غریزه میگفت با آن وجنات و رنگ نیلی خوش آب و رنگ زمینه یک و نیم میلیون هم کم است، حالا گیرم گلها کمی رنگ داده بودند و سایهدار شده بودند ولی ما آنقدر پول نداشتیم و فرش اندکی برای فضای خالی اتاق ما بزرگ بود. آدم دیگری هم نبود. طبقه بالا هم فقط رفوگرها بودند و باقی مغازهها، ردیف به ردیف، در سه طرف خالی و متروک بودند و خاک همه جا را فتح کرده بود. (قسمت دردناکی هم بود که ذهن و حافظه من به خاطر میآورد که روزی حتماً همه این مغازهها رونق داشتهاند و به جای خاک پول دست به دست میشده است. من رونق بازار فرش را دیده ام. مگر چند سال گذشته است؟)
از این بازار پر از خاک تقریباً خالی از فرش و فروشنده دست خالی بیرون آمدیم. خرت و پرت خریدیم و به طاق وسط خیابان حکیم که رسیدیم به دخترک گفتم حالا که تو اینطور مات و مبهوت بازار فرشی بیا برویم و فرش فروشیهای آن سمت را هم ببینیم. اگر فرش نخریدیم دست کم روزمان صرف تماشای زیبایی شده است.
آن طرف اوضاع خیلی بهتر بود و لابد فروشندهها طمع کمتری داشتند یا سروریخت و قیافه ما نقش کمتری در حسابوکتابشان داشت (یک نفر هم که یک کاشان واویلا داشت (هیچ توصیف دیگری برای آن فرش سرخ عجیب و غریبی که میگفت بافت کاشان است، ندارم. اگر از من بپرسید بافت ناکجا بود.) پرسید که آیا ایرانی هستیم؟ فکر کنم بس که ساده و بیرنگ و رو و بیآرایش بودیم به ایرانیها نمیمانستیم!). شاید هم دلیل دیگری داشت. چند قالیچه دیدیم که به پول ما میخورد و پادری نبودند و فرشهای کوچکتری هم دیدیم که خیلی با سلیقه ما جور نبودند اما با پولی که داشتیم، بودند. قسمت جالب ماجرا مسیری بود که من اشتباه رفتم و ما را به همان چیزی که میخواستیم رساند.
در دو مغازه آخر فرش زیاد دیدیم، فرش خوب و فرش بد، میمههای خیلی زشت که بخشی از گلها را با کاموای سبز بافته بودند و فرشهایی که خیلی خوب بودند و فرش فروشها هم پیگیر بودند و گزینههای مختلفی پیشنهاد میدادند. فرشی هم دیدیم که با شرایط ما جفت و جور بود اما فرشی نبود که بشود کف خانه پهن کرد یک بختیاری درخشان کهنه بزرگ، بین مسی و قهوهای بود که هوش میبرد اما رمق چندانی برای استفاده نداشت و بیشتر به درد کلکسیوندارها میخورد. من حاضر بودم برایش پول بدهم ولی دخترک و خانه موافق نبودند.
ما از آن مغازه آخر یک چالشتر بزرگتر از شش متر خریدیم که نو نبود و رنگارنگ بود و دخترک هم عاشقش شد (دخترک تمام مدت مات و مبهوت فرشها را تماشا میکرد و اولین بار بود که آنهمه فرش دستباف را با آنهمه تنوع و رنگارنگی یکجا میدید). این را هم اضافه کنم که دخترک مادر بسیار سختگیری با سلیقه بسیار سخت پسندی دارد و کل فرشهایی که هال بسیار بزرگ خانه پدری دخترک را پوشانده، دستباف است اما کدام دستباف؟ همان تبریزهای لوس و ملوس صورتی که رنگ به رخسار ندارند و من چه بیزارم از آن ترکیب سفیدها و آبی ها و کرمهای بی رنگ وا رفته بی حال.
همچنان ادامه دارد...
باقی مطلب را در لینکهای زیر بخوانید.
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 7
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 6
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 5
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 3
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 2
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 1
برچسبها:
بازار فرش دستباف,
فرش دستباف بخریم,
مصرف کننده داخلی فرش دستباف
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۱۱ساعت 11:36  توسط آرزو مودی
|
فرش کاشان - حوالی 1920 میلادی - 137×205 سانتیمتر
همتای این آرایش و تقسیمبندی سه گانه زمینه، با استفاده از دو ستون کاملاً جدا (گاهی ستونها به کنارههای زمینه میچسبند یا کلاً تغییر فرم میدهند و میشوند درخت مثل نقش حاج خانمی) را میشود در قالیچههای به اصطلاح محرابی منطقهای در قفقاز دید و نه هیچ کجای دیگری (حتی میتوان با تقریب خوبی گفت در هیچ کجای دیگری این آرایش را نمیتوان دید)؛ جالب نیست؟
برچسبها:
فرش ایران,
فرش کاشان,
قالیچ محرابی,
نقش درخت
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۹ساعت 6:15  توسط آرزو مودی
|
زنی یزدخواستی با چرخ دستی نخ میریسد.

زیر عکس نوشته شده قالی کاشان. (افشارها و بلوچها، به گمانم به تقلید از افشارها، این فرمهای انسانی را با این سروریخت زیاد میبافتهاند (هنوز هم میبافند؟). در کرمان هم فرمهای انسانی را در مرکز فرش میبینیم اما آرایشی که دارند به کل از نوع دیگری است (حدس میزنم پای یک سنت محلی خاص کرمان در میان باشد. بلوچها در زمان سلجوقیان ساکن کرمان بودند، کدامیک این سنّت را به دیگری وام داده است؟ بلوچها به افشارها یا به عکس؟ به منع بافت فرم انسانی در میان بافندگان اهل سنّت هم نگاهی داشته باشید)). نمونه کاشانی این دسته بافتهها را پیش از این ندیده بودم؛ در اصل نمونه ای با این آرایش که افشار، کرمانی یا بلوچ نباشد، ندیده بودم. در اکثر موارد (شاید بتوانیم بگوئیم در تمامی موارد) فرم انسانی که بافته میشود یک شخصیت نظامی است و همیشه لباس نظامی به تن دارد یا یک شخصیت مرکزی بافته میشود (یک خان؟) که همیشه دو سرباز وی را در دو طرف همراهی میکنند (بگوئیم بازنمائی سهتائیهای هندواروپایی است؟).

قالیچهای که زیر پای نمازگزار پهن شده است، نقش محرابی ندارد و به تناسب اندازههای انسانی سجاده هم نیست اما چیزی که اذیتم میکند کلاه به سر داشتن نمازگزار است، احتمالاً نماز واقعی در کار نیست و ژست برای عکاس باشد.
عکسها را از اینجا (سایت یک پزشک) برداشتم. صد عکس است که فقط همین چند قطعه به کار من میآمد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۸ساعت 9:25  توسط آرزو مودی
|
فرش بلوچ - نقش میناخانی - خراسان - اواخر قرن نوزدهم
یکی از مقیاسهای ارزشگذاری فرشهای بلوچ که مقیاس زمانی کمابیشی هم به ما میدهد، استفاده از این سَرپِلاسهای گلیم باف در دو سر قالیچهها است که گاهی مثل نمونه حاضر ساده است و گاهی بسیار پر نقش و نگار و پر از جزئیات (و گاهی بود و نبود همین سرپلاس قیمت فرش را به نسبت خوبی بالا و پایین میبرد). بافندگان افغان هنوز هم از این سرپلاسها استفاده میکنند ولی بلوچها و بلوچ بافها سالهاست که بافتشان را کنار گذاشتهاند.
صدها و صدها قالیچه بلوچ، با این نقش و با این نوع رنگآمیزی و آرایش زمینه که تفاوتهای بسیار اندکی با هم دارند را میتوانید در بازار فرش پیدا کنید. نکته قابل توجه در همگی این بافتهها، برای من، استفاده جسورانه بلوچها از این نوع سفید است که گاهی بینظر میرسد از سر بیسلیقگی و شلخته بافی است اما باز هم به نظر من یک ویژگی بسیار مهم فرهنگی است و تعمدی در استفاده از این سفید وجود دارد که چنین تضادی با کلیت تیره رنگ رنگ آمیزی قالیچه دارد.
من عکس را از روی سایت جوزان برداشتم اما مربوط به حراجی کریستی است. سایت حراجی کریستی مدت طولانی فیل.تر بود که الان دیگر نیست. حراجی یک هفته پیش برگذار شده است و کاتالوگش دیگر روی سایت کریستی نیست یا من نیافتم. کاتالوگهای حراجی کریستی مجموعه خوبی هستند و با کیفیت خوبی تهیه میشوند و دانلود رایگان هم دارند.
برچسبها:
فرش ایران,
فرش بلوچ,
نقش میناخانی
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۸ساعت 8:59  توسط آرزو مودی
|
دوست عزیزی که دیشب پیام گذاشته بودید و خصوصی است یک چیز را هم من به گفتههای شما اضافه کنم که یادم هست چند سال پیش در مشهد (و شاید در جاهای دیگری هم بوده) گلیمها و فرشهایی را در بازار میدیدیم که سروریخت کهنه داشتند اما واقعاً کهنه نبودند (به واقع نوبافت بودند) و همه را به شک میانداختند و گاهی که خریدار دقت یا شناخت کمی داشت با قیمتهای آنچنانی خرید و فروش میشدند. راز کار هم طبق گفته اهل بازار این بود که یک عده ناقلا گلیمهای قدیمی نه چندان ارزشمند را باز کرده بودند و با نخ همان گلیمها، فرشهای جدیدی بافته بودند، مطابق با سلیقه و نیاز بازار و به اسم فرش و گلیم خیلی کهنه گاهی با قیمتهای نجومی فروختند! و نمونه مشابه اینها را همین حاضر در یکی از مغازه های اطراف نقش جهان هم پیدا میکنید. فرش بلوچی میفروشد که کهنه است و نیست و قیمت خیلی بالایی هم دارد.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۰۷ساعت 11:30  توسط آرزو مودی
|
اولین باری که به فکر فرش خریدن افتادیم وقتی بود که چیدمان اتاق کار را عوض کردم و فضای خوبی، وسط اتاق، خالی شد. پیش از آن میز کار وسط اتاق بود و فضای باقیمانده را یک قالیچه بلوچ پر میکرد و همین کافی بود. با جابهجا کردن میز و پس از چیدمان جدید فضای خوبی از کف اتاق خالی شد و جا برای یک فرش دست کم دو متر در دو متر باز شد. مدتی در فرش فروشیها چرخیدیم ولی بعد با آویختن به بهانههای مختلفی که اصل و اساس همگی مسائل مالی بود فرش خریدن را فراموش کردیم و ترجیح دادیم به همان یک قالیچه باریک بلوچ اکتفا کنیم.
سال اولی که همان چند قلم باروبنه دانشجوئی را دنبالمان آوردیم به خانه جدید و همه پولهایمان را صرف اجارهخانه و پول پیش و خرید اقلام ضروری کردیم، چیزی برای فرش خریدن باقی نماند. فرش را از خانه فرستادند و وقتی یاسمن رفت فرشش را هم برد و ما ماندیم و دو اتاق و یک هال و دو قالیچه بلوچ. فرش بعدی را دوستی آورد و آن دوست هم کمتر از دو هفته پیش به فرشش نیاز داشت و به اصرار من فرش را برد و این بار بحث خرید فرش خیلی جدی شد چون یک اتاق به نسبت بزرگ خالی داشتیم که نمیشد روی موکت کف بنشینیم و دو قالیچه کوچک کفاف کل فضا را نمیداد و با وجود میز و صندلی و باقی چیزها به سختی توانستهایم در طی این سالها دوستان لرمان را واداریم دل از روی زمین نشستن بکنند و هیچ کدام حاضر نشدند سیخکی و مودب پشت میز بنشینند.
اولین و دم دستیترین گزینه و پیشنهاد خرید یک فرش ماشینی دست دوم بود که اگر شش ماه دیگر کسی آن را نخرید هم بتوانیم در همین خانه با خیال آسوده برای مستأجر بعدی بگذاریم و برویم. گزینه بعدی خریدن فرش درست و حسابی بود که بعداً که خودمان نباشیم هنوز ارزش استفاده داشته باشد. خیلی طبیعی بود که انتخاب من گزینه دوم باشد اما شک داشتم با آن پول که ما داشتیم بشود چیزی خرید.
نمیدانم دیگران چطور فرش میخرند اما ما منطقیترین مسیری که در ذهن داشتیم را در پیش گرفتیم و سر از خیابان حکیم اصفهان درآوردیم. (از اشاره مکرر به جزئیات قصد و غرض مشخصی دارم و در نهایت به این جزئیات برمیگردم). (البته مسیر کوتاهتری هم وجود داشت که رو زدن به دوست و آشنای فرش فروش مشهد و اصفهان بود و اگر بیشتر پی کار را میگرفتم حتی فرش با پای خودش هم میآمد و فقط میماند چانه زدن و بالا و پایین کردن قیمت که تجربههای پیشین میگوید به این چانه زدنها هم نیازی نبود و چانهها را هم کسان دیگری میزدند و به سادگی صاحب فرشی میشدم که میخواستم.)
آن روز که رفتیم فرش بخریم با دخترک فرش فراوان دیدیم و هیجانانگیزتر از هر چیزی تماشای قیافه متحیر دخترک بود از دیدن فرشها و تکرار مکرر این پرسش که چرا تا امروز مرا نیاوردهای؟ و چرا هیچ وقت با هم نیامدهایم؟" این دخترک که میگویم از ماه آینده دانشجوی دکترای مهندسی برق دانشگاه کَسِل آلمان است و همیشه یک خانم مهندس بوده و شاید اولین مواجهه جدیاش با هنر و فرش همخانه شدن و معاشرت کردنش با من بوده است!
آن روز فرش زیاد دیدیم که همگی همان فرشهایی است که انتظار داریم در بازار فرش اصفهان ببینیم از فرشی که در خود اصفهان بافته شده است تا فرش نائین و گلپایگان و خوانسار و بختیاری و ارمنیبافهای رنگ به رنگ که عقل از سر دخترک ربودند. در آن خیل فرش که دیدیم اول ارمنیبافها با سلیقه ما هماهنگ بود و بعد کارهای رنگ به رنگ بختیاری با آن شوروشوقی که برای رنگها دارند و لچکترنجها و فرشهای کارگاهیباف و کارهای کاشان و نائین و خود اصفهان را کلاً کنار گذاشتیم.
همچنان ادامه دارد...
پینوشت: اهالی تاریخ یک ویژگی مشترک دارند که همانا روده درازی است!
باقی مطلب را در لینکهای زیر بخوانید.
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 7
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 6
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 5
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 4
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 2
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 1
برچسبها:
بازار فرش دستباف,
فرش دستباف بخریم,
مصرف کننده داخلی فرش دستباف
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۰۷ساعت 10:51  توسط آرزو مودی
|
آیا واقعاً در بازار کاشان به نقش لچک و ترنج، "محراب و ترنج" میگویند یا این هم چیزی است در ادامه آن تفاخر طبقه متوسط که قصد دارد سری از سرها در بیاورد و دستاویزش همین چیزها و تغییر دادن نامهاست؟
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۷/۰۲/۰۷ساعت 9:23  توسط آرزو مودی
|
در طول روز خیلی وقت برایم نمیماند که بین کانالها و گروههای تلگرام بچرخم اما دیروز در کانال طره دیدم خبری از صفحه کارپتور را در مورد صادرات فرش ترکیه و چین تحلیل کرده بودند. کار خوبی بود. مدتهاست که چنین چیزهایی را در میان صفحات فارسی زبان نمیبینم.
(این توضیح را هم بدهم که سوء تفاهم نشود که شاید پیش از این هم طره از این کارها کرده باشد که من ندیدهام.)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۶ساعت 10:32  توسط آرزو مودی
|
این فرش را ببینید و با این فرش این پست مقایسه کنید. فرش را از کانال تلگرام طره برداشتم و نشانشان هم کنار عکس هست. اشارهای نشده بود که آنها عکس را از کجا برداشتهاند. اول که فرش را دیدم فکر کردم کسی رنگ و رخسار فرش را دستکاری کرده است. بعد که مقایسه کردم و دقیقتر نگاه کردم معلوم شد که خیر دو فرش است با یک شکل طراحی و حتی یک شعر که از سعدی است و به دو صورت رنگ آمیزی شده است و حتی سفارش دهنده فرشها هم یکی است. آن یکی فرش بافت کاشان است و شاید این یکی هم بافت کاشان باشد.
برچسبها:
فرش ایران,
قالیچه محرابی,
نقش درخت,
سعدی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۶ساعت 9:52  توسط آرزو مودی
|
از عباس آباد که بپیچیم سمت چهارباغ عباسی، سر نبش فرش فروشی خاموش تاریک خلوتی هست که من هفتهای چند بار وقت پیچیدن از عباس آباد به سمت چهارباغ میبینمش. به نسبت چهارباغ بودنش مغازه بزرگی است، خلوت و آرام و احتمالاً با لایهای خاک گرفتگی که ویژگی بسیاری از مغازههای چهارباغ است از جمله عتیقه فروشیها که فکر میکنم برای عتیقه فروشیها یک حسن باشد اما شک دارم برای یک فرش فروشی چنین باشد. در چهارباغ فرش فروشی دیگری نیست یا تا جایی که حافظهام یاری میکند به جز یک یا دو مغازه که تابلو فرش میفروشند، مغازه دیگری نیست که فرش بفروشد.* یادم نمیآید ده-دوازده سال پیش اوضاع چطور بود؟ چهارباغ همیشه در حال تغییر بوده است و در چند سال گذشته نیز فراوان تغییر کرده است و فکر کنم تنها عتیقه فروشیها و بعضی از نقره فروشیها پابرجا ماندهاند.
از خانه تا چهارباغ به نسبت میل من به پیادهروی راه چندانی نیست و مسیر دلچسب و سبز و آرام است و ترجیح میدهم این مسیر را دست کم در یک طرف پیاده باشم مخصوصاً در این بهار و این چند وقت که هفتهای یکی دو بار از آنجا میگذرم بیش از هر مغازه دیگری حواسم را برده است. از کف تا سقف این مغازه را فرش پوش کردهاند و هیچ وقت در آن ساعات ابتدای غروب که من از آن مسیر میگذرم و با اینکه در آن ساعات و این وقت سال چهارباغ شلوع است، ندیدهام که مشتری داشته باشد و تقریباً همیشه دو نفر در مغازه حضور دارند و من هم گاهی میایستم یا قدمی سست میکنم و فرشهای روی دیوارها راتماشا میکنم، به این امید که تغییری رخ داده باشد که نداده است. داخل مغازه به خوبی دیده نمیشود چون عموماً نور داخل مغازه کم است و من که دربهدرِ تماشا کردن فرشها هستم به زحمت میافتم.
چهارباغ عباسی چه تاریخ بخوانیم و چه دوستدار فرهنگ باشیم و چه مسافر باشیم و چه اصفهانی یکی از مهمترین خیابانهای اصفهان است و حالا که آن را تبدیل به مسیر گردشگری، بدون مزاحمت اتومبیلها کردهاند، فکر کنم که قرار است حتی اهمیّت بیشتری پیدا کند هر چند حذف ماشینها خیلی از خیابانها را از رونق میاندازد ولی احتمالاً در مورد چهارباغ عباسی این اتفاق نیفتد. در این خیابان لباسفروشی و مغازههایی که خوردنیجات بفروشند زیاد است. چیزهای دیگری هم هست مثل ساعت فروشی و عتیقه فروشی و پاساژهایی که از لوازم آرایشی تا مردانه فروشیها را در خود جای دادهاند و بانکها و هتلها و طلافروشیها اما به نظر میرسد این فرش فروشی آخرین بازماندهای باشد که شاید در پیادهرویهای آینده، حتی قبل از تمام شدن بهار، یک روز ببینم که دیگر نیست و این موضوعی است که با توجه به تجربه پنجشنبه من و دخترک، برای من به عنوان یک فرش دوست، اهمیّت بسیار زیادی دارد و حواسم را متوجه چیزی نموده است که باعث نگرانی است و سعی میکنم در چند پست آینده به این موضوع بسیار مهم که فروش و عرضه فرش دستباف، بالاخص برای خریدار ایرانی است، بپردازم.
*به خاطرم سپردم که بروم و بررسی کنم و دقیقش را برای شما هم بنویسم.
دوستان اشاره کردند کمی پایینتر، به سمت سی و سه پل فرش فروشی دیگری هم هست.
باقی مطلب را در لینکهای زیر بخوانید.
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 7
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 6
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 5
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 4
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 3
فروش و عرضه فرش برای خریدار ایرانی و مصرف داخلی 1
برچسبها:
بازار فرش دستباف,
فرش دستباف بخریم,
مصرف کننده داخلی فرش دستباف
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۱ساعت 11:43  توسط آرزو مودی
|
فرش قفقاز
عکس را از این آدرس برداشتم فرشهای دیگری هم برای تماشا دارد.
از اینجا رد میشوید به آن نقش سواستیکای وسط بافته که در دو فرم و وسط هشت ضلعی تکرار شده است و گلهایی که در متن دیگری دیدم اسم لاله را رویش گذشته بودند و در حاشیه تکرار شده است را هم ببینید. قفقاز بودنش را من نوشتم چون همین فرم و همین نقش را در بافته قفقازی دیگر دیدهام. سایت هم به توصیف و تعریف و تمجید از بافته اکتفا کرده بود و از ویژگیهای تکنیکی بافته چیزی نگفته بود یا من سرسری رد شدم و ندیدم. سایت را با فیل.تر شکن باز کنید.
پینوشت: سپاسگزاری هم برای آن دوستی که به دلیل دیگری این سایت را معرفی کردند.
برچسبها:
فرش قفقاز,
نقش لاله
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۷/۰۲/۰۱ساعت 7:18  توسط آرزو مودی
|